دیروز از سفر برگشتم .ساعت سه صبح از خواب بیدار شدم و رفتم فرودگاه استکهلم. به پاریس که رسیدم حال نداشتم. کمی خوابیدم و بعدش دوشی گرفتم و با انرژی به سوی محل تظاهراتی رفتم که برای حمایت از جنبش ایران برگزار میشد.از بعد از تقلب انتخاباتی تعدای جوان زحمت کش ولی بی تجربه زحمت برگزاری و هماهنگی این تظاهرات رو بر عهده داشتند و دارند. زحمت کش از این جهت که نیت خیر دارند و واقعا وقت و زندگیشون رو گذاشتن برای همدلی و یاری کردن به جنبش ایرانیان داخل کشور و بی تجربه از این جهت که برخورد های نامناسبی با بعضی از شرکت کنندگان میکنند. سرتون درد نیارم بعضی وقتها این احساس بهشون دست میده که رییس جنبش ایران در فرانسه هستند و بقیه هم بخاطر اونا جمع شدن و فراموش میکنن مردم برای چی جمع شدن.فکر میکنن مردم باید مطیع امر اونا باشن.دیروز وقتی که شعار مرگ بر خامنه ای سر دادم یکی از همین دوستان اومد گفت نگو مرگ بر خامنه ای چون ما دوستانمون در ایران بیشتر کتک میخورند و همینطور اضافه کرد که ما میخوایم برگردیم ایران. تعجب کردم از این حرفش، در حرکتی شرکت کرده که خودش هم بهش ایمان نداره. یعنی به این امید شرکت کرده که این جنبش چند روز دیگه تموم میشه و خامنه ای و حکومت پا بر جا و باید یه شعاری داد که اگه این خانم رفت ایران براش مشکلی درست نشه.
از اینا گذشته دیروز اعلام کردن که فردا در فلان جا فیلمی به نمایش در میاد و سخنرانی هست در رابطه با زنان ایران ولی اعلام نشد که این برنامه بلیط فروشی است و ربطی هم به جنبش امروز ایران نداره و ربطی به در خون غلطیدن مردم نداره،یعنی تبلیغ برای گیشه سینما در محلی که مردم برای همدردی با مردم درخون غلطیده جمع شدن و نگران خوهران و برادرانشون در ایران هستند.
خدا میدونه که مو شرمنده شدم از هموطنام در داخل ایران. خدا میدونه که چقدر جگرم سوخت از نفهمی و سود جویی.
با صاحب سینما که حرف زدم متوجه حرفم شد. یه زن فرانسوی بود و بعد بخاطر دلجویی اومد یه بلیط مهمون بهم بده. خنده ام گرفت،پیش خودم گفتم ای دل غافل ای اصلا نمیفهمه که مو چه دارم میگم.
تشکر کردم و بلیط نگرفتم و برگشتم خونه با بغض. امروز و فردا در پاریس خبری نیست،یعنی هست ولی برای تبلیغ شخصی برای حمایت از جنبش ایران و این حرکت ادامه خواهد داشت.
درود بر ملت در صحنه ایران و ننگ بر سوءاستفاده گر چه در داخل و چه در خارج.