از کشورههای مختلفی در این فستیوال حضور داشتند.هند ،کلمبیا،انگلیس،برزیل و ...
کنسرتها در چندین سالن مختلف اجرا میشد.مو و نقیب اجرامون ساعت ۸ شب بود.
از اونجایی که در کنسرت قبلی در کشور تونس حالم بد بود و نتونستم کنسرت رو کامل اجرا اجرا کنم،در این اجرا انرژی عجیبی داشتم و خوشحال بودم که سالم هستم و سر حال،واقعا این سلامتی عجب نعمتیه.یکساعت و ربع ساز زدیم و رقصیدم.دلم میخواست کنسرت تمام نشه و همینطور بزنم و برقصم.
بهترین لحظه توی کنسرتها آخر برنامه است که هیجان مردم رو میبینی و با تمام انرژی تشویق میکنند و تقاضای اجرای مجدد میکنن و همینطور بعد از اجرا که با شوق به طرف آدم میان و خسته نباشی میگن.
میدونی ،مثل این میمونه که یه مقدار پولی در یک حساب پس انداز بزاری و بعد از یکساعت صد ها برابر پولی سود بهت برسه،البته تبادل انرژی مثبت رو نمیشه با پول مقایسه کرد.یکساعت انرژی مثبت در کنسرت خرج کنی در پایان کنسرت اندازه یکسال انرژی مثبت میگیری از مردم و نئشه میشی.
بخاطر همینه که از موزسینهایی که مواد مخدر مصرف میکنن خوشم نمیاد و یا هنرمندایی که با زور مشروب روی صحنه میرن،واقعا نمی فهممشون،چون انرژی که آدم از تماشاچی میگیره از هر موادی توی این دنیا قوی تره.
اما یه چیزی همیشه فراموش نمیکنم که فقط برای اینکه تشویقم کنن ساز نزنم و نرقصم،تشویق مو زمانین که چهره پر نشاط تماشاچی بعد از اجرا میبینم ،دلم شاد میشه.
اجرای لیل تموم شد و شب توی هتلی در اونجا خوابیدیم .صبح زود به طرف ایستگاه قطار رفتیم که با قطار بریم به فرودگاه شارل دوگل و پرواز کنیم به چین.
واقعا حمل ونقل در این فرانسه نعمت بزرگیه .با قطار از لیل مستقیم به فرودگاه رفتیم .
با شرکت هواپیمایی شرق چین پرواز کردیم.هواپیماش مثل ایران ایر بود،شاید تنها فرقی که داشت مهمون دارای زنش روسری نداشتن.از صحفه تلویزیون جلو مسافر و سرگرمی توی پرواز خبری نبود.
یازده ساعت پرواز ،روز سوم مه ساعت ۹ صبح رسیدیم. از فرودگاه مستقیم رفتیم اپرای شانگهای محل اجرای برنامه برای صدابرداری،ساعت حدود ۱۰ رو شروع کردیم به تست صدا .حدود ساعت ۱۴ رفتیم به هتل ،مو نفهمیدم چطور خواب برد،یعنی تقریبا غش کردم و تا ساعت ۱۸ خوابیدم.
اجرا ساعت ۲۱ بود.
چینیها خیلی سخت ارتباط برقرار میکنن و معمولا زبون دیگه رو به سختی حرف میزنن. اما از شانس ما افرادی که مسول برگزاری فستیوال بودند،بسیار آدمهای گرمی بودند و انگلیسی هم خوب حرف میزدند.مترجم جوان ما هم ، هم انگلیسی و هم فرانسه بخوبی حرف میزد.
قبل از اجرای ما یک کلیپ از کارهای ما تهیه شده بود که در سالن نمایش داده شد و به زبون چینی هم توضیحاتی به مردم داده شد.
اجرای ما قرار بود یکساعت باشه.
حاجیونی نی جفتی،چوپی بوشهری،شکی بعدش هم نی انبونه زدم و چوپی چهار دستمال رقصیدم بعد از اون تکنوازی نقیب و بداهه نوازی روی ریتم های بوشهری،با یک ساز جدیدی که یک از دوستان برام درست کرده و کلارینت ساده ای قطعات مثنوی و شروه و شام غریبان زدم و بعد از اون حاجیونی نی انبونه و بندری با رقص. بعدش یذله هل جم بیسا و هلل یو هل یوسا به مردم یاد دادم و همه با هم یذله خوندیم،
وقتی چینی ها یذله جوبم میدادن کیف میکردم.
ترانه سمرایا بهشون یاد دادم و با هم خوندیم و در آخر سر بهشون یاد دادم چطور کل بزنن.
تماشاچی های چینی خیلی ذوق زده شده بودند،مو هم خیلی خسته بودم،اما چینی ول کن معامله نبید. باز موسیقی میخواست، حالا دیگه کل زدن هم یاد گرفته بیدن .
مو هم دوباره نی انبونه باد کردم و زدم و رقصیدم،بازم ول کن نبودند.
دیدم نه عامو اینا تا صبح هم بزنی همینطور بیشتر میخوان،مو هم از چهار دنگم عرق میرخت و خرد و خمیر شده بیدم ،بعد از یازده ساعت پرواز یکساعت و نیمی ساز زدن و خوندن و رقصیدن دیگه جون نداشتم.
میکرفن گرفتم و گفتم که خیلی خوشحالم که در چین هستم و .... و رفتم تو حرف زدن و بقول معروف ور زدن
معمولا موزسینها کم که میارن شروع میکنن به حرف زدن ،مو کم نیاورده بیدم ،داشتم هلاک میشدم ،گفتم اگر سوالی دارن در باره موسیقی و سازها و رقص خوشحال میشم جواب بدم.مترجم هم ترجمه کرد و سوال شروع شد.
خانم یا آقایی که شما باشین ،اومدیم ابروش درست کنیم چشمش کور کردیم.حالا دیگه سوال تموم نمیشه،سالن ششصد نفره همه سوالشون گرفته،حالا بیو و درستش کن،
تا اینجا داشته باشین تا بقیه داستان چین بعدا سیتون تعریف کنم.