قرار بود برای کنسرت شانگهای حبیب مفتاح هم با ما بیاد اما کار ویزاش دیر شد و نشد که بیاد.
توی ماه گذشته از این سفارت به اون سفارت برای ویزا علاف بودم.فکر کنم بعد از بازنشستگی آژانس مسافرتی و امور ویزا راه بندازم. آدرس تمام سفارت خونه ها و چیزای که برای ویزا میخواد از حفظ شدم.پاسپورت ایرانی داشتن مزیتش اینه.به هر دهاتی در دنیا بخوای مسافرت کنی ویزا میخوایی.
تنها جایی که مو ویزا احتیاج ندارم ایرانه که اونم نمیتونم سفر کنم.خیلی جالبه.تازه هر کشوری هم که سفر میکنم کلی پلیس کنترل پاسپورت معطلم میکنه و باور نمیکنن که ایرانی هستم.باید تاریخ مهاجرت افریقایی یان به ایران رو براشون توضیح بدم و کلی داستانهای دیگه که ایران کشور بزرگیه و همه رنگ و نژاد توش هست و همه با هم برادرن و رنگ پوست سیاه هم در ایران هست و اصلا وقتی سیاه در خیابون راه میره کسی بهش نمیگه تبلیغ واکس شفق و از این داستانها براشون میگم تا آخر سر بهم میگن "ول کام".
توی یه سفر که از زوریخ به تورنتو پرواز داشتم،پلیس واقعا باور نکرد که ایرانی هستم و کار به جای باریک کشید و نزدیک بود از پرواز جا بمونم،تا اینکه زنگ زدن و یک افسر پلیس ایرانی الا اصل سویسی اومد و سلام علیکی کرد و بعد از تست زبان فارسی مطمئن شدن که ایرانی هستم و گفتن سفر خوشی داشته باشی.
حالا فکرش کن اگه اهل تبریز بودم و زبون مادریم ترکی بود و سیاه هم بودم چه خاکی توی سرم میکردم با این پاسپورت ایرانی.
این از داستان پاسپورت .
خیلی وقته که دلم میخواد یه سری برم آلمان شهر هانوفر ،میگن اونجا بوشهری زیادن،بوشهر که نمیتونم برم حداقل برم یه جایی که بوشهری زیادن تا دلم واز بشه یه خورده.
میگن شهردار هانوفر هم آلمانی با لهجه بوشهری حرف میزنه،مو شنیدم اما ندیدم،باید رفت و دید.
ها راستی یه خاطره هم از این همشهریها یا هموطنا که ایمیل میزنن از اینطرف و اونطرف براتون بگم و برم پی کارم.
هرزگاهی از کشورهای مختلف ایمیل میرسه که آقا اگه اینجا اومدی با ما هم تماس بگیر و بگو کجا کنسرت داری ببینیمت خوشحال میشیم و از این داستانها.
داشتم میرفتم دبی گفتم به دوستانی که از دبی تماس گرفته بودن تماس بگیرم و بگم دارم میام.
بعدا گفتم بزار سورپرایزشون کنم و از دبی بهشون زنگ بزنم و یا ایمیل بفرستم.
چند تا ایمیلی که فرستادم تقریبا همه جوابها این بود که ما الان در سفر هسیتیم و دبی نیستیم. دو تا تلفن هم بود که یکیش گفت آقا این چه وقت کنسرت گذاشتن توی دبی ما الان گرفتاریم و بعد سوال کرد تا کی هستی دبی و بعدش گفت چرا زود داری میری یه چند روز دیگه بمون چون متاسفانه تا روزی که اینجا هستی گرفتارم و بعدش آزاد میشم .
کنسرتی که توی دبی داشتیم توسط یک بانک خصوصی ارگانیزه شده بود و تماشا چیان همه دعوتی بودند و به حساب خودشون وی آی پی ،محل اجرا سالن کنسرت جمیره بیچ هتل بود.تمامی شرکت کنندگان میبایستی با کت و شلوار و کروات حضور پیدا میکردند.
یه دوست دیگه که خیلی علاقه به کار مو داره باش تماس گرفتم و گفتم برات دعوتنامه میزارم ،و یادآوریش کردم که باید با کت وشلوار کروات باشه،گفت که کت شلوار نداره و باید بره دنبالش گیر بیاره و به مو هم سایزش رو داد تا مو هم دنبال کت و شلوار بگردم براش از دوستان و آشنایان.میگفت توی عمرش کت و شلوار نپوشیده ولی حالا بخاطر مو میپوشه ،کلی منت سرم کذاشت که میخواد کت و شلوار بپوشه و میگفت هر کس دیگه بود قبول نمیکرد.و بعدم گفت که کت وشلوارش رنگ شاد باشه لطفا.
مو هم بخاطر اینکه یکی از طرفداران پر و پا قرص که تا حالا ندیدمش رو از دست ندم ، کارم توی دبی تلفن زدن شد و دنبال کت و شلوار گشتن برای هوادار. سرتون درد نیارم ،مو اومدم جواب ابراز علاقه دوستان بدم اما تنها چیزی که نصیبم شد قبض تلفن هتل بود که بابت تماس با هواداران گرفتم.
همه رقمیش دیده بودم اما این رقمیش دیگه نه،این از شانس مو.تازه همه هم بلا استثنا سی دی و دی وی دی مجانی میخوان.
اینطوری هم میگنا:"استاد سی دی و دی وی دی که فراموش نکردی با خودت بیاری،تمام دوستان ما و قوم خویشا تا فهمیدن که من با شما رابطه دارم ،گفتن که حتما یه سی دی ازتون بگیرم که همه کپی کنن".
از اینجا فرق نوازندگان و خوانندگان پاپ رو با نوازندگان و خوانندگان سبک هایی مثل سبک ما فهمیدم.
در سبک پاپ طرفداران برای هنرمند به دنبال کت و شلوار میرن اما توی سبک هایی مثل سبک ما ،ما باید برای راضی نگه داشتن هواداران دنبال کت و شلوار هم براشون باشیم.در سبک پاپ تماشاچیان اسم تمام نوازندگان رو بلدن و در سبک ما، ما هنرمندان اسم تمام تماشاچیان رو.