محل اجرا موزیک سنتروم ساعت ۲۰
ماتئو دوناریه نوازنده ساکسوفون و کلارینت
امانوئل کوجیا نوازنده گیتار
هیوبر دوپنت نوازنده گیتار باس
جو کوئیتزگه نوازنده درامز
حبیب مفتاح بوشهری نوازنده دمام و تمپو
سردار محمد جانی نوازنده عود
نقیب شنبه زاده نوازنده ضرب و تمپو
سعید شنبه زاده،رقص و نوازنده نی انبان و نی جفتی
لینک یوتیوب قسمتی از اجرای گروه:
http://www.youtube.com/watch?v=qBzo8npaLNY
سوريه کبيری- واشنگتن پریزم سعید شنبه زاده از کوچه بازار شهر بوشهر موسیقی را فراگرفت. ولی اجرای برنامه در جشنواره فجر سال ۱٣۶۸ (۱۹۹٠) آغاز کار رسمی و حرفه ای وی به شمار می رود. آغازی که با جایزه اول جشنواره همراه شد. از فعالیت های دیگر هنری او در ایران، می توان به کار با ارکستر سمفونی تهران اشاره کرد. در خارج از ایران نیز از جمله جشنواره های گلوبال فست (جشنواره جهانی) در آمریکا، وومکس در اسپانیا، و تیرگان در کانادا را، در کارنامه دارد. در عین حال به دعوت دانشگاه تورنتو در سال تحصیلی 1996-1997 به عنوان استاد مهمان در بخش موسیقی جهان، موسیقی جنوب ایران را تدریس کرده است. آقای شنبه زاده نخست تنها با پسرش روی صحنه آمد، به اتفاق او چند قطعه اجرا کرد، و سپس گروه چهارنفره ارکستر فرانسوی خود را فراخواند، و برنامه را با مشارکت آنها و پسرش پی گرفت. شنبه زاده در همان ابتدا، شال سبز رنگ بزرگ خود را روی دست هایش بلند کرد. این اقدام وی با استقبال یک پارچه و کف زدن های طولانی حاضران روبرو شد. او در خلال این برنامه نیز که با اجرای ترانه های جدیدش و از جمله "آه سیمرغ" ساخته پییق تی لووآ آهنگساز نامدار فرانسوی همراه بود، با یکی دو اظهارنظر خود، جمعیت حاضر را چندین بار سر وجد آورد و به شدت مورد تشویق مخاطبان خویش قرار گرفت. وی در اظهارنظرهای اش به مسائل جاری در ایران پرداخت و گفت: "آه سیمرغ را به هموطنان داخلی تقدیم می کنم، که همچون اسطوره های ایرانی برای کسب آزادی و حقوق حقه خویش در تلاشند." او در بخش دیگری از اظهارات خود خاطرنشان کرد: "در تورنتو وجود متفکرین و قشر فرهیخته ایرانی، سبب شده که این شهر محل خوبی برای رشد موسیقی اصیل شود. چراکه این قشر حمایت گسترده ای از این نوع موسیقی می کنند. بنابراین اگر قرار باشد که موسیقی شرقی و ایرانی در غرب حضور داشته باشد و رشد کند، کانادا و به ویژه شهرهایی مانند تورنتو و مونترال از مناسب ترین مکان ها خواهند بود." روز پس از این اجرا، آقایان شنبه زاده و پییق تی لووآ در گفت و گویی اختصاصی با واشنگتن پریزم به پرسش های این نشریه پاسخ دادند. متن این گفت و گو از نظر خوانندگان گرامی می گذرد. س: آقای شنبه زاده شما در جشنواره تیرگان که در تابستان گذشته در تورنتو برگزار شد، به این شهر آمدید و برنامه اجرا کردید. پیشتر هم در دانشگاه این شهر در بخش موسیقی جهان، موسیقی جنوب ایران را تدریس می کردید. ج: باید بگویم هربار که در جامعه ابرانیان تورنتو حضور پیدا می کنم، پیشرفت ها و تغییرات مثبت زیادی را در این جامعه می بینم. به نظر من در واقع اینک اوضاع به گونه ای است که تعداد ایرانیان که در انتاریو و یه ویژه تورنتو زندگی می کنند، این استان را به صورت یکی از استان های ایران درآورده اند. با این تفاوت که در اینجا آنچه را که مایلند در وطن داشته باشند ولی از آن محرومند، دارند. یعنی امنیت اجتماعی، وجود مدارس خوب برای فرزندان، نبود مافیا بازی و باج گیری، و زندگی در جامعه ای نسبتا دمکراتیک، همان چیزی است که ایرانیان مایلند در استان های داخل کشور از آنها برخوردار باشند، ولی نیستند. در حالی که در اینجا به همه این خواسته ها رسیده اند. س: منظورتان از جامعه ای نسبتا دمکراتیک چیست؟ ج: اینکه می دانیم جامعه صددرصد دمکراتیک شاید ایده ال گرایانه باشد، و در هیچ کجا کاملا شکل عملی پیدا نکرده است. اما جوامعی که نسبتا دمکراتیک هستند، همان چیزی می باشند که ملت ایران دهه هاست در پی ایجاد آنند. در اینجا هم بسیاری از ۱٠٠ تا ۱۵٠ هزار ایرانی که در استان انتاریو زندگی می کنند، توانسته اند نسبت به جامعه ای که در آن حضور دارند، شناخت خوبی پیدا نمایند. با این شناخت هم توانسته اند وارد جامعه میزبان شوند، و جای شایسته خود را پیدا کنند. البته ایرانی در هر کجای دنیا که باشد، ایرانی است. من هر بار که به تورنتو می آیم، از جامعه ابرانیان این شهر بیشتر خوشم می آید. البته این جامعه نیز نقاط مثبت و منفی دارد. اما اینکه پس از آشنایی با جامعه میزبان و کسب موفقیت در آن همچنان به اصل خویش و از جمله هنر ایرانی می بالند و در ترویج آن می کوشند، نکته بسیار مهمی است. آنها مطالعات عمیقی در فرهنگ و موسیقی ریشه دار خود دارند، و به خوبی از این مقولات پشتیبانی می کنند. من خودم آدم زودآشنایی هستم. اما برای دوست شدن، انسان سختی می باشم. با اینهمه در بین ایرانیان خارج از کشور، بیشترین تعداد دوستانم در تورنتو زندگی می کنند. زیرا افراد با صداقتی هستند، و شناخت فرهنگ خودشان برایشان اهمیت دارد. س: می توانید نمونه ای ذکر کنید؟ ج: بله، من ۲۲ سالست که روی صحنه هستم. بنابراین وقتی به جشنواره تیرگان می آیم، کاملا می فهمم این جشنواره برای برگزارکنندگان سود مالی نداشته است. ولی این کار با زیبایی تمام انجام شد، و بخشی از فرهنگ غنی ایران را معرفی کرد. امیدوارم این گونه کارها ادامه پیدا کند. چراکه نه تنها فرهنگ ایران را به نسل جوان تر ایرانیان معرفی می کند، بلکه به غیرایرانیان نیز شناخت خوبی می دهد. س: کنسولگری فرانسه در تورنتو از پشتیبانان مالی برنامه شما بود. کمی در این باره بگویید. ج: پس از پایان برنامه کنسول فرانسه با من گفت و گو کرد. وی خاطرنشان نمود که ما یکی از معروفترین گروه های موسیقی فرانسوی را دعوت کردیم، ولی توانستیم تنها ۱٠ نفر را به سالن اجرا بیاوریم. ولی از برنامه شما چنین استقبالی شد، و ۹۵ درصد حاضران ایرانی بودند. بنابراین از این پس در هر کجای کانادا که بخواهید برنامه اجرا کنید، ما سرمایه گذاری می کنیم. من امیدوارم که جامعه ابرانیان علاقمند به فرهنگ خود نیز، همچنان به حمایت خویش ادامه دهند. در عین حال معتقدم که ادامه به صورت متمرکز، بیشتر مثمر ثمر است. مسائل ما ایرانی ها نهادینه نشده است. چراکه مثلا هیچگاه هیچ نهاد دولتی و غیر دولتی در کشور ما نبوده که به طور مستمر مثلا از آشپزی، موسیقی و صنایع دستی اصیل ایران پشتیبانی کند. سبب هم اینست که پیش و پس از انقلاب حکومت های مستبد در ایران سرکار بوده اند. بنابراین اصالت فرهنگی ایران برایشان اهمیت زیادی نداشته است، و تنها به دادن شعار اکتفا کرده اند. در عین حال به سبب ماهیت استبدادی خود، هرگز اجازه نداده اند که هیچ نهاد غیردولتی به راحتی تأسیس شود و کار و فعالیت کند. اما در خارج از کشور، امکان چنین نهادینه شدنی وجود دارد. یعنی می توان به صورت حرفه ای برنامه ریزی و سازماندهی کرد. در عین حال هنرمندان و هنرپذیران نباید به دلال ها اجازه دهند که با روپوش و چهره فرهنگی به خواسته های خود که قطعا فرهنگ اصیل نیست، برسند. به نظر من جشنواره تیرگان یک حرکت اتفاقی بود. اینگونه حرکت ها هستند، که باید نهادینه شوند. ما آدم های خیرخواه در مورد فرهنگ خود زیاد داریم. به همین سبب هم هست، که خودم مجبورم با گروه های خارجی کار کنم. در حالی که در واقع دوست دارم سود کارم به ایرانی ها برسد. بنابراین در حقیقت کار من با ایرانیان تورنتو، یک استثناء می باشد. چراکه این بار هم که به این شهر آمدم، به دعوت انجمن موسیقی دنیای کوچک بود که کانادایی است، و من از همکاری با این گروه خوشحالم. (البته بخش مربوط به موسیقی ایرانی آن، زیرنظر آقای محمود شریکر اداره می شود.) س: با توجه به این اظهارات، آیا حاضرید برای زندگی به تورنتو بیائید؟ ج: الان ۹ سالت که در پاریس به سر می برم، و ۱۶ سالی می شود که اصلا نمی دانم کجا هستم. زیرا مرتب این طرف و آن طرف می روم. بنابراین هنوز هیچ جا را به عوان خانه برنگزیده ام. چراکه با بچه ها مانند کولی های خانه بدوش بوده ایم. اما سبب اقامت در فرانسه، مهیا بودن موقعیت برای کار بهتر بود. به همین سبب نمی توانم بگویم تا کی در پاریس خواهم ماند. البته همانگونه که گفتم، آدمی نیستم که خود را به یک جغرافیای خاص وابسته کنم. به همین سبب هم در هیچ کجای دنیا خانه که سهل است، یک متر زمین هم ندارم و نمی خواهم داشته باشم. البته احساس می کنم هنوز در فرانسه کار دارم. ولی شاید روزی به تورنتو نقل مکان کردم. س: حال که سخن به اقلیم ها و جغرافیا کشید، آیا دلتان برای ایران تنگ نمی شود؟ ج: حقیقتش را بخواهید بیشتر از آنکه دلم برای ایران تنگ شود، دلم برایش می گیرد. زیرا بهشتی است، که به دست دوزخیان اداره می شود. س: شما پیشتر در هنگام کار کارگردان های صاحب نام سینمای ایران از جمله آقایان ناصر تقوایی و محسن مخملباف، برای مجموعه فیلم های "قصه های کیش" با آنها همکاری داشتید. مثلا در "گفتگو با باد" آقای بیضایی ایفای نقش اول، و در عین حال ساخت موسیقی این فیلم و برخی از آثار کارگردانان دیگر به عهده شما بود. آیا مایل نیستید بار دیگر حضوری به هر شکل در سینما داشته باشید؟ ج: اگر فرصتی دست دهد، دوست دارم با خانم شیرین نشاط همکاری کنم. چون هم از کارهای او و هم تا اندازه ای که با ویژگی هایش آشنایی دارم، از شخصیت خودش خوشم می آید. س: آیا تاکنون در آمریکا برنامه اجرا کرده اید؟ ج: بله! در واشنگتن، فیلا دلفیا، و نیویورک! س: برای من خیلی جالب است که شما در لس آنجلس که دارای بیشترین جمعیت ایرانی می باشد، برنامه نداشته اید. ج: بینید من کار حرفه ای می کنم. چراکه اولا تنها نیستم، و دوما گروه همکارانم حرفه ای هستند. آنها در سطح جهانی مطرحند، و پیشینه معتبر دارند. بنابراین به هر کجا که می روم، دعوت باید از سوی مجموعه معتبر و شناخته شده با پیشینه مشخص باشد. من تا بحال از سوی چنین مجموعه ای به لس آنجلس دعوت نشده ام. البته اشخاص به صورت فردی از من دعوت به عمل آورده اند. اما همانگونه که گفتم کار من روش خاص خود را دارد. بنابراین نداشتن اجرا به هیچوجه دلیل بی علاقگی به کار در لس آنجلس نیست. چراکه همواره دوست دارم مخاطبان اولم هموطنان ایرانی باشند. البته تا به حال به استثنای تورنتو، عکس این خواسته من بوده، و بیشتر شرکت کنندگان در کنسرت هایم غیرایرانی بوده اند. بنابراین اگر دعوت از سوی مجموعه معتبر و شناخته شده ایرانی یا غیرایرانی لس آنجلس داشته باشم، حتما با خوشحالی آن را می پذیرم. آقای پییق تی لووآ نیز به چند پرسش واشنگتن پریزم پاسخ داد. س: شما چه زمانی با آقای شنبه زاده آشنا شدید؟ ج: دو سال پیش! س: همکاری اخیر کی بین شما دو نفر شکل گرفت؟ ج: در ماه ژوئن (خرداد) سعید را دیدم، و درباره رخدادهای ایران با هم گفت و گو کردیم. من در خلال تابستان و زیر تأثیر این رخدادها قطعه آه سیمرغ را ساختم، که نشان از احترامم به تصمیم ایرانیان برای دستیابی به دمکراسی می باشد. در عین حال سیمرغ در ادبیات ایران نماد مهمی به شمارمی رود. س: از ادبیات ایران چه می دانید؟ ج: (با خنده) مثل همه عمرخیام را می شناسم. البته من با نویسندگان عرب از جمله لبنانی و مراکشی، و صاحب قلمان ایرانی آشنایی خوبی دارم. س: با این حساب باید با زبان هایی هم آشنایی داشته باشید. ج: بله بجز فرانسوی که زبان مادریم است، به اسپانیولی و انگلیسی تسلط دارم، و کمی هم روسی بلدم. س: شما از چندین کشور شرقی نام بردید، که به آنها سفر کرده اید و حتی در برخی اقامت های طولانی داشته اید. چه طور تاکنون به ایران نرفته اید؟ ج: (با خنده) دوست دارم در نخستین فرصت ممکن، و البته با سعید به ایران سفر کنم. س: حتی در موقعیت کنونی؟ ج: بله زیرا من آدمی فرهنگی، و نه سیاسی، هستم. در عین حال عاشق فرهنگ ایرانم، و دوست دارم این سرزمین را از نزدیک ببینم. س: پس از حضور در چندین کشور شرقی، به نظر شما فرهنگ های شرقی و غربی چه تفاوتی با هم دارند؟ س: خوب، ابرانیان تورنتو را چگونه دیدید؟ س: کار مویسقی را از چه سنی آغاز کردید؟ ج: از سن بسیار بالا! چراکه تازه وقتی بیست ساله شدم، به سراغ موسیقی رفتم. در صورتی سن درست برای این کار، از چهار-پنج سالگی است. س: الان چند سال دارید؟ ج: سی و نه سال! س: آیا به موفقیت های قابل توجهی دست پیدا کرده اید؟ ج: بله از جشنواره های موسیقیایی معتبر کشورهای مختلف از جمله آلمان، آمریکا، و فرانسه جوایز معتبری مانند الیویا میسون دریافت کرده ام. سوریه کبیری دبیر ارشد واشنگتن پریزم است
گفت و گوی اختصاصی با سعید شنبه زاده و پییق تی لووآ آهنگساز فرانسوی وی
احتمالا حضور وی در جشنواره تیرگان در تورنتو در تابستان گذشته و استقبال فراوان جامعه ایرانی این شهر و بسیاری دیگر از ساکنان تورنتو از آن برنامه دیدنی، باعث شد که این بار "انجمن موسیقی دنیای کوچک" (اسمال ورلد میوزیک سوسایتی) از این هنرمند برای اجرای برنامه در این شهر دعوت کند. به همین سبب نیز از ساعت ساعت ۸ شامگاه شنبه سوم اکتبر (یازدهم مهر ماه) همراه با پسر هنرمندش نقیب و ارکستر اختصاصی خود در "مرکز هنرهای نمایشی ریچموند هیل" برنامه داشت.


ج: در فرهنگ های شرقی یک چیز خاص، باستانی و با احساس وجود دارد، که مثل عطر می ماند و بوی خوش می افشاند. به نظر من بهترین بوی دنیا، عطری است که از خانه های عربی به مشام می رسد. یعنی چیزی عجیب، تاریک و در عین حال غریب! می توانم بگویم فرهنگ غربی کمبود شعر دارد. یعنی در غرب یک ساعت شصت دقیقه است. اما در شرق یک ساعت چیزی نیست. به این مفهوم که برداشت ها در شرق و غرب با هم تفاوت زیادی دارد. مثلا غربی ها هرگز نمی توانند صوفی باشند. این بخش اسرار آمیز فرهنگ شرقی بسیار زیباست.
ج: آنها فوق العاده و سخاوتمند بودند. این مهمان نوازی جامعه ابرانیان یکی دیگر از وجوه تمایز و تفاوت های بزرگ دو فرهنگ است، که در باره اش گفت و گو کردیم. وقتی با یک ایرانی روبرو هستیم، فورا یخ ها آب می شود و همه انسانیم. ولی یک غربی تا کاملا با کسی آشنا نباشد، به راحتی می گوید برو، ترا نمی شناسم.
| |||||||||||||||||||
|
http://salamtoronto.ca/News-Detail.asp?ArtID=3735
گفت وگوی شهروند با سعید شنبه زاده هنرمند موسیقی دان
سعید شنبهزاده، آهنگساز و نوازنده نی انبان، نی جفتی و دمام از سازهای بومی ایرانی و رهبر گروه شنبهزاده است که در زمینه موسیقی فولکلور جنوب ایران فعالیت میکند. او ۲۴ آذر سال ۱۳۴۷ در خانوادهای اهل هنر در بوشهر به دنیا آمد. برادرش نوازنده حرفهای بود که با موسیقی غربی نیز آشنایی داشت و ترومپت می نواخت. سعید در ابتدا از طریق خانواده و سپس در کوچه بازار بوشهر با موسیقی سنتی شهرش آشنا شد.
سعید امروز فرسنگ ها از جنوب ایران دور است و در پاریس اقامت دارد، اما موسیقی و هنر بومی خودش را از یاد نبرده و همه جا معرف آن است. او که امروز موسیقی دان موفقی در اروپاست، در کنسرواتوار موسیقی کلاسیک پاریس درس خوانده و در کنسرواتوار ساکسیفون می نوازد.
سال گذشته در جشنواره تیرگان که از 17 تا 20 جولای 2008 در تورنتو برگزار شد، یکی از چهره های محبوب و موفق جشنواره، سعید شنبه زاده و گروهش بود که با نوع موسیقی اش که تلفیقی از موسیقی بوشهری و جاز است و به تم موسیقی آفریقایی نزدیک، همه را به وجد و رقص آورده بود.
شنبه زاده، دوباره میهمان تورنتوست. او از اینجا با خاطره ای خوش رفته و می خواهد آن خاطره را تکرار کند. در پیوند با کنسرت سوم اکتبر او در تورنتو، گفت وگویی با او ترتیب داده ایم که در زیر می خوانید.
آقای شنبه زاده چه چیزی باعث شد که به دنبال موسیقی بروید؟
ـ در جنوب ایران معمولا هر گوشه ی زندگی خود به خود با موسیقی همراه است، اما خانواده ما هم در موسیقی بسیار فعال بودند. از جمله خواهر من که رقصنده بود و یکی از برادرانم موسیقی کار می کرد و خودم هم علاقه خیلی زیادی داشتم به موسیقی و از سن 12ـ10 سالگی با سازهای ضربی و به صورت جدی به موسیقی پرداختم و سازی که با آن شروع کردم هم دمام بود.
چه شد که از ایران خارج شدید و فعالیتهای خودتان را خارج کشور ادامه دادید؟
ـ یک کمپانی فرانسوی مرا دعوت کرد و یک قرارداد 5 ساله با من بست. از طرفی دانشگاه تورنتوی کانادا نیز مرا برای تدریس دعوت کرده بود و علت مهاجرت به خارج کشور ادامه ی موسیقی بود و نه چیز دیگری. من در سال 1996 برای اولین بار به مدت یک سال در خارج کشور بودم و بار دوم از 2001 تا امروز در فرانسه هستم. حدودا شش ماه در دانشگاه تورنتو سازهای جنوبی را تدریس کردم. دمام، سنج، نی انبونه، سازهای مورد تدریس بودند و در کنارش رقصها و آئینی که هر یک قطعات موسیقی خاص خود را داشتند، توضیح می دادم و دانشجویان را با این مراسم و نحوه ی اجرای آن آشنا می کردم.
بعد از آن با Small World آشنا شدم و Alan Davis که کار ایده ی کنسرت Fusion را برای اولین بار من از ایشان گرفتم. آن دوران Alanبه من پیشنهاد کرد که من و خودش و یک موزیسین ارمنی و یک موزیسین اهل غنا Joseph Ashang با هم کار کنیم و این اولین کنسرت Fusion من بود که در خود فستیوالSmall World Music اجرا شد و من به این فکر افتادم که جدا از اینکه موسیقی سنتی بوشهر را کار کنم موسیقی دیگری هم کار کنم و خیلی هم جواب خوبی داد که نشریات معتبری چون Toronto Star و Now مطالب تشویق کننده ای در این مورد نوشتند و بعد از آن من به ایران برگشتم.
در تیرگان موسیقی بومی ات را با Jazz تلفیق کرده بودی و این بار با یک ارکستر سازهای زهی، چرا به موسیقی کلاسیک غرب روی آوردی؟
ـ موسیقی کلاسیک خصوصیاتی دارد که Jazz ندارد و بالعکس. در موسیقی Jazz ما روی یک Motif معمولا بداهه می نوازیم در موسیقی کلاسیک دیگر این Motif نوشته شده است و جایی برای بداهه ندارد و یک Composition انجام شده و این یک آزمایش خیلی موفقی شد چون نت به نت قطعه دیگر مشخص است و من هم تا حالا با ساز زهی کاری انجام نداده بودم و خیلی برای من جالب بود و با یک آهنگساز فرانسوی همکاری کردم و Motif های موسیقی را بهش دادم و یک قطعه بسیار خوبی را Composeکرد و حالا همین قطعه به یک ارکستر بزرگ دارد تبدیل می شود که سالهای بعد انجام خواهد شد. من حقیقتش حیفم آمد که این بار که به تورنتو می آیم این کار جدید را عرضه نکنم. اسم این آهنگساز فرانسوی Pierre Tillou است.
شعرها را چگونه و از کجا انتخاب می کنی؟
ـ یک سری اشعار محلی است از شعرایی مثل فائزی و مفتون، که در واقع دو بیتی سروده اند. یک سری اشعار از مولانا استفاده شده، یک سری ترانه ها مربوط به کار دریا است و معمولا شعرهایی انتخاب می کنم که ریشه داشته باشد و نتیجه ی تحقیق من است از جاشوها، ملوانها، از قدیمیان بوشهر و به این صورت آنها را پیدا کرده ام. یک سری اشعار هم اشعار انتقادی ـ اجتماعی است که در فرم "یزله خوانی" به کار سپرده می شود یا "خیام خوانی" که شعرهای انتقادی ـ اجتماعی دارند که هر وقت خوانده می شوند به روز است. من خودم شعرهای خیام، مولانا و شعرهای موسیقی کار دریا استفاده می کنم و بعضی مواقع هم یک دو بیت خودم اضافه می کنم که کمی تکمیل تر بشود یا فرم موسیقی کمی حال و هوا بگیرد. شعرهای انتقادی هم بیشتر حالت طنز دارد آن هم طنز اجتماعی.
ریشه موسیقی بوشهر از کجاست، بعضی ها معتقدند که از آفریقا به ایران آمده، آیا این درست است؟
ـ ببینید ما همچین چیزی را نمی توانیم بگوییم. موسیقی بوشهر ریشه های مختلفی دارد مثل تمام موسیقی های دیگر دنیا. موسیقی مثل یک انسان می ماند که ما نمی توانیم به صورت قطعی تعیین کنیم که ریشه ی ما از کجاست. اصلاً این یک سئوال فلسفی است که ما از کجاییم، از چی هستیم و چه جوری به وجود آمده ایم؟ موسیقی بوشهر ریشه آفریقایی دارد، ریشه هندی دارد، ریشه عربی دارد، ریشه فارسی دارد، و ویژگی هایش هم در آن منطقه موجود است چون مال آن منطقه است. نمی شود توقع داشته باشیم که موسیقی بوشهر چون در ایران است پس باید موسیقی آن هم شبیه تهران باشد. یا بگوییم چون تهران پایتخت ایران است، موسیقی که در تهران اجرا می شود موسیقی ایرانی و هیچ موسیقی دیگری موسیقی ایرانی نیست. چون ما موسیقی کردی هم داریم، موسیقی ترکی هم داریم، موسیقی بوشهری موسیقی جنوب ایران است و ریشه های مختلفی هم دارد و طبیعی است به خاطر مهاجرت. خود موسیقی سنتی ایران هم ریشه های ترکی، عربی و ریشه های دیگر دارد، ولی هیچ وقت از آن صحبت نمی شود. موسیقی بوشهر ریشه آفریقایی دارد، اما نه به این معنا که دیگر موسیقی ایرانی نیست. بعضی وقتها خیلی ها به خاطر اینکه کار ما را ضعیف کنند یا ما را از ایران جدا کنند، این مسئله را جلو می کشند که این که اصلا موسیقی ایران نیست و این موسیقی آفریقایی است، یا این موسیقی عربی ست، ولی باید بگویم موسیقی بوشهر موسیقی ایرانی است.
شما در فستیوالیهای معتبر جهان همیشه حضور داشتید و همیشه هم موضوع حقوق بشر را پیش می کشید، به نظر می رسد این دغدغه بزرگی برای شماست، همینطوره؟
ـ به عنوان هنرمندی ایرانی، اصلاً به عنوان یک انسان، ما یک سری دغدغه داریم. سئوال اول که به عنوان یک هنرمند باید از خودم بکنم، من چرا دارم کار موسیقی میکنم؟ می خواهم پول در بیاورم، می خواهم تجارت کنم، فلسفه ی موسیقی و هنر به نظر من انسان دوستی است و عشق. وقتی که ما می بینیم هر جای دنیا انسانی دارد کشته می شود و در حقش ظلم می شود و حق اش گرفته می شود، اگر حرکت نکنیم و خودسانسوری کنیم، اگر به خاطر اینکه من بروم ایران و دولت یک پول هنگفتی به من بدهد که دهانم را ببندم، امروز در خارج کشور، ساکت بمانم، این ظلم است. اگر حقایق را به خاطر پول، و خودشیرینی کتمان کنیم، ظلم می کنیم. یک مثال ساده می زنم در فرانسه ما الان یک کار کردیم و این سی دی کار شده، شرکتی که این سی دی را می خواهد بدهد بیرون، گفته که ما اگر بنویسیم "موسیقی خلیج فارس" این ممکن است ایجاد اشکال کند و عربها و سفارتها اعتراض کنند. من گفتم که نه، این از نظر من یک حقیقت تاریخی است چون اسمش خلیج فارس است، حالا هر کسی هم می خواهد اعتراض کند. حالا اگر ما خلیج فارس ننویسیم و به جایش بنویسیم خلیج عربی شاید هم بتوانیم پولی بگیریم مثلا از سفارت بحرین، از سفارت قطر، از امارات، ولی این را به عنوان هنرمند آیا من باید قبول بکنم؟ ممکن است اسم موسیقی خلیج عرب باعث بشود که بیشتر هم پول دربیاوریم ولی اینجا وجدان واقعاً می گذارد آدم چنین کاری انجام بدهد و واقعیتی را عوض بکند؟ من طبیعتاً قبول نکردم. حتی مسئله ای که الان در ایران دارد اتفاق می افتد، مسئله ای است که واقعاً انسان نمی تواند ساکت بنشیند. حتی در چند روز گذشته به من حمله شد و خطر جانی برای من ایجاد کرد که فیلم آن در یوتیوب هست. ما رفته بودیم در مسجد پاریس که به من حمله شد، اما ما نمی توانیم ساکت باشیم، برای آزادی و حقوق بشر و این وظیفه ی من است، هیچ منتی هم به کسی ندارم.
سپاسگزارم، زنده باشید.
Rencontres inédites des traditions persanes
avec la musique classique
Créations de Saeid Shanbehzadeh sur des thèmes traditionnels du Sud de l'Iran
et composition de Pierre Thilloy avec l'Ensemble Shanbehzadeh et le Quatuor Tercea
Ensemble Shanbehzadeh
Saeid Shanbehzadeh, neyanban; Naghib Shanbehzadeh, zarb tempo
Quatuor Tercea
Claire Bucelle, violon ; Anne Camillo, violon ; Céline Tison, alto ; et Pauline Buet, violoncelle
Date : samedi , October 3th, 2009 , 8:00 pm
Richmond Hill Performing Arts Centre,Toronto,Canada
Prix : $30 , $40 , $50 , VIP $100
Video:http://www.youtube.com/watch?v=c_rEHNez7uU
http://www.youtube.com/watch?v=qBzo8npaLNY&feature=player_embedded