تبليغاتX
یاد داشت های فرازو
کنسرت بزرگ  تلفیقی گروه شنبه زاده (موسیقی بوشهر و جاز) در تاریخ ۴ دسامبر در کشور آلمان شهر هانوفر برگزار میگردد.در این اجرا ۴ هنرمند بزرگ و مطرح موسیقی جاز گروه شنبه زاده را همراهی میکنند.

محل اجرا موزیک سنتروم ساعت ۲۰

ماتئو دوناریه نوازنده ساکسوفون و کلارینت

امانوئل کوجیا نوازنده گیتار

هیوبر دوپنت نوازنده گیتار باس

جو کوئیتزگه نوازنده درامز

حبیب مفتاح بوشهری  نوازنده دمام و تمپو

سردار محمد جانی نوازنده عود

نقیب شنبه زاده نوازنده ضرب و تمپو

سعید شنبه زاده،رقص و نوازنده نی انبان و نی جفتی

لینک یوتیوب قسمتی از اجرای گروه:

http://www.youtube.com/watch?v=qBzo8npaLNY

 

 

 

+ نوشته شده در Sun 18 Oct 2009ساعت توسط فرازو |


از حوزه هنر و موسیقی 
گفت و گوی اختصاصی با سعید شنبه زاده و پییق تی لووآ آهنگساز فرانسوی وی 


 

سوريه کبيری- واشنگتن پریزم

سعید شنبه زاده از کوچه بازار شهر بوشهر موسیقی را فراگرفت. ولی اجرای برنامه در جشنواره فجر سال ۱٣۶۸ (۱۹۹٠) آغاز کار رسمی و حرفه ای وی به شمار می رود. آغازی که با جایزه اول جشنواره همراه شد. از فعالیت های دیگر هنری او در ایران، می توان به کار با ارکستر سمفونی تهران اشاره کرد. در خارج از ایران نیز از جمله جشنواره های گلوبال فست (جشنواره جهانی) در آمریکا، وومکس در اسپانیا، و تیرگان در کانادا را، در کارنامه دارد.

در عین حال به دعوت دانشگاه تورنتو در سال تحصیلی 1996-1997 به عنوان استاد مهمان در بخش موسیقی جهان، موسیقی جنوب ایران را تدریس کرده است.


احتمالا حضور وی در جشنواره تیرگان در تورنتو در تابستان گذشته و استقبال فراوان جامعه ایرانی این شهر و بسیاری دیگر از ساکنان تورنتو از آن برنامه دیدنی، باعث شد که این بار "انجمن موسیقی دنیای کوچک" (اسمال ورلد میوزیک سوسایتی) از این هنرمند برای اجرای برنامه در این شهر دعوت کند. به همین سبب نیز از ساعت ساعت ۸ شامگاه شنبه سوم اکتبر (یازدهم مهر ماه) همراه با پسر هنرمندش نقیب و ارکستر اختصاصی خود در "مرکز هنرهای نمایشی ریچموند هیل" برنامه داشت.

آقای شنبه زاده نخست تنها با پسرش روی صحنه آمد، به اتفاق او چند قطعه اجرا کرد، و سپس گروه چهارنفره ارکستر فرانسوی خود را فراخواند، و برنامه را با مشارکت آنها و پسرش پی گرفت. شنبه زاده در همان ابتدا، شال سبز رنگ بزرگ خود را روی دست هایش بلند کرد. این اقدام وی با استقبال یک پارچه و کف زدن های طولانی حاضران روبرو شد.

او در خلال این برنامه نیز که با اجرای ترانه های جدیدش و از جمله "آه سیمرغ" ساخته پییق تی لووآ آهنگساز نامدار فرانسوی همراه بود، با یکی دو اظهارنظر خود، جمعیت حاضر را چندین بار سر وجد آورد و به شدت مورد تشویق مخاطبان خویش قرار گرفت. وی در اظهارنظرهای اش به مسائل جاری در ایران پرداخت و گفت: "آه سیمرغ را به هموطنان داخلی تقدیم می کنم، که همچون اسطوره های ایرانی برای کسب آزادی و حقوق حقه خویش در تلاشند."

او در بخش دیگری از اظهارات خود خاطرنشان کرد: "در تورنتو وجود متفکرین و قشر فرهیخته ایرانی، سبب شده که این شهر محل خوبی برای رشد موسیقی اصیل شود. چراکه این قشر حمایت گسترده ای از این نوع موسیقی می کنند. بنابراین اگر قرار باشد که موسیقی شرقی و ایرانی در غرب حضور داشته باشد و رشد کند، کانادا و به ویژه شهرهایی مانند تورنتو و مونترال از مناسب ترین مکان ها خواهند بود."

روز پس از این اجرا، آقایان شنبه زاده و پییق تی لووآ در گفت و گویی اختصاصی با واشنگتن پریزم به پرسش های این نشریه پاسخ دادند. متن این گفت و گو از نظر خوانندگان گرامی می گذرد.

س: آقای شنبه زاده شما در جشنواره تیرگان که در تابستان گذشته در تورنتو برگزار شد، به این شهر آمدید و برنامه اجرا کردید. پیشتر هم در دانشگاه این شهر در بخش موسیقی جهان، موسیقی جنوب ایران را تدریس می کردید.

سعید شنبه زاده: "اینکه جامعه ابرانیان تورنتو پس از آشنایی با جامعه میزبان و کسب موفقیت در آن همچنان به اصل خویش و از جمله هنر ایرانی می بالند و در ترویج آن می کوشند، نکته بسیار مهمی است."
بنابراین با تورنتو و ایرانیان ساکن آن ناآشنا نیستید. آیا اجرای این برنامه شما را به جمع بندی جدیدی رساند؟

ج: باید بگویم هربار که در جامعه ابرانیان تورنتو حضور پیدا می کنم، پیشرفت ها و تغییرات مثبت زیادی را در این جامعه می بینم. به نظر من در واقع اینک اوضاع به گونه ای است که تعداد ایرانیان که در انتاریو و یه ویژه تورنتو زندگی می کنند، این استان را به صورت یکی از استان های ایران درآورده اند. با این تفاوت که در اینجا آنچه را که مایلند در وطن داشته باشند ولی از آن محرومند، دارند. یعنی امنیت اجتماعی، وجود مدارس خوب برای فرزندان، نبود مافیا بازی و باج گیری، و زندگی در جامعه ای نسبتا دمکراتیک، همان چیزی است که ایرانیان مایلند در استان های داخل کشور از آنها برخوردار باشند، ولی نیستند. در حالی که در اینجا به همه این خواسته ها رسیده اند.

س: منظورتان از جامعه ای نسبتا دمکراتیک چیست؟

ج: اینکه می دانیم جامعه صددرصد دمکراتیک شاید ایده ال گرایانه باشد، و در هیچ کجا کاملا شکل عملی پیدا نکرده است. اما جوامعی که نسبتا دمکراتیک هستند، همان چیزی می باشند که ملت ایران دهه هاست در پی ایجاد آنند.

در اینجا هم بسیاری از ۱٠٠ تا ۱۵٠ هزار ایرانی که در استان انتاریو زندگی می کنند، توانسته اند نسبت به جامعه ای که در آن حضور دارند، شناخت خوبی پیدا نمایند. با این شناخت هم توانسته اند وارد جامعه میزبان شوند، و جای شایسته خود را پیدا کنند. البته ایرانی در هر کجای دنیا که باشد، ایرانی است.

من هر بار که به تورنتو می آیم، از جامعه ابرانیان این شهر بیشتر خوشم می آید. البته این جامعه نیز نقاط مثبت و منفی دارد. اما اینکه پس از آشنایی با جامعه میزبان و کسب موفقیت در آن همچنان به اصل خویش و از جمله هنر ایرانی می بالند و در ترویج آن می کوشند، نکته بسیار مهمی است. آنها مطالعات عمیقی در فرهنگ و موسیقی ریشه دار خود دارند، و به خوبی از این مقولات پشتیبانی می کنند.

من خودم آدم زودآشنایی هستم. اما برای دوست شدن، انسان سختی می باشم. با اینهمه در بین ایرانیان خارج از کشور، بیشترین تعداد دوستانم در تورنتو زندگی می کنند. زیرا افراد با صداقتی هستند، و شناخت فرهنگ خودشان برایشان اهمیت دارد.

س: می توانید نمونه ای ذکر کنید؟

ج: بله، من ۲۲ سالست که روی صحنه هستم. بنابراین وقتی به جشنواره تیرگان می آیم، کاملا می فهمم این جشنواره برای برگزارکنندگان سود مالی نداشته است. ولی این کار با زیبایی تمام انجام شد، و بخشی از فرهنگ غنی ایران را معرفی کرد. امیدوارم این گونه کارها ادامه پیدا کند. چراکه نه تنها فرهنگ ایران را به نسل جوان تر ایرانیان معرفی می کند، بلکه به غیرایرانیان نیز شناخت خوبی می دهد.

س: کنسولگری فرانسه در تورنتو از پشتیبانان مالی برنامه شما بود. کمی در این باره بگویید.

ج: پس از پایان برنامه کنسول فرانسه با من گفت و گو کرد. وی خاطرنشان نمود که ما یکی از معروفترین گروه های موسیقی فرانسوی را دعوت کردیم، ولی توانستیم تنها ۱٠ نفر را به سالن اجرا بیاوریم. ولی از برنامه شما چنین استقبالی شد، و ۹۵ درصد حاضران ایرانی بودند. بنابراین از این پس در هر کجای کانادا که بخواهید برنامه اجرا کنید، ما سرمایه گذاری می کنیم. من امیدوارم که جامعه ابرانیان علاقمند به فرهنگ خود نیز، همچنان به حمایت خویش ادامه دهند.

در عین حال معتقدم که ادامه به صورت متمرکز، بیشتر مثمر ثمر است. مسائل ما ایرانی ها نهادینه نشده است. چراکه مثلا هیچگاه هیچ نهاد دولتی و غیر دولتی در کشور ما نبوده که به طور مستمر مثلا از آشپزی، موسیقی و صنایع دستی اصیل ایران پشتیبانی کند. سبب هم اینست که پیش و پس از انقلاب حکومت های مستبد در ایران سرکار بوده اند. بنابراین اصالت فرهنگی ایران برایشان اهمیت زیادی نداشته است، و تنها به دادن شعار اکتفا کرده اند. در عین حال به سبب ماهیت استبدادی خود، هرگز اجازه نداده اند که هیچ نهاد غیردولتی به راحتی تأسیس شود و کار و فعالیت کند.

اما در خارج از کشور، امکان چنین نهادینه شدنی وجود دارد. یعنی می توان به صورت حرفه ای برنامه ریزی و سازماندهی کرد. در عین حال هنرمندان و هنرپذیران نباید به دلال ها اجازه دهند که با روپوش و چهره فرهنگی به خواسته های خود که قطعا فرهنگ اصیل نیست، برسند. به نظر من جشنواره تیرگان یک حرکت اتفاقی بود. اینگونه حرکت ها هستند، که باید نهادینه شوند.

ما آدم های خیرخواه در مورد فرهنگ خود زیاد داریم.

پییق تی لووآ: "در فرهنگ های شرقی یک چیز خاص، باستانی و با احساس وجود دارد، که مثل عطر می ماند و بوی خوش می افشاند."
افرادی را داریم که مایلند برای این فرهنگ سرمایه گذاری کنند. اما چنین اقدامی به پشتوانه علمی و فرهنگی نیاز دارد. به عبارت دیگر علاقمندان با پشتوانه پول ندارند، و پولداران از پشتوانه علمی و فرهنگی کافی برخوردار نیستند.

به همین سبب هم هست، که خودم مجبورم با گروه های خارجی کار کنم. در حالی که در واقع دوست دارم سود کارم به ایرانی ها برسد. بنابراین در حقیقت کار من با ایرانیان تورنتو، یک استثناء می باشد. چراکه این بار هم که به این شهر آمدم، به دعوت انجمن موسیقی دنیای کوچک بود که کانادایی است، و من از همکاری با این گروه خوشحالم. (البته بخش مربوط به موسیقی ایرانی آن، زیرنظر آقای محمود شریکر اداره می شود.)

سبا توجه به این اظهارات، آیا حاضرید برای زندگی به تورنتو بیائید؟

ج: الان ۹ سالت که در پاریس به سر می برم، و ۱۶ سالی می شود که اصلا نمی دانم کجا هستم. زیرا مرتب این طرف و آن طرف می روم. بنابراین هنوز هیچ جا را به عوان خانه برنگزیده ام. چراکه با بچه ها مانند کولی های خانه بدوش بوده ایم. اما سبب اقامت در فرانسه، مهیا بودن موقعیت برای کار بهتر بود. به همین سبب نمی توانم بگویم تا کی در پاریس خواهم ماند. البته همانگونه که گفتم، آدمی نیستم که خود را به یک جغرافیای خاص وابسته کنم. به همین سبب هم در هیچ کجای دنیا خانه که سهل است، یک متر زمین هم ندارم و نمی خواهم داشته باشم. البته احساس می کنم هنوز در فرانسه کار دارم. ولی شاید روزی به تورنتو نقل مکان کردم. 

س: حال که سخن به اقلیم ها و جغرافیا کشید، آیا دلتان برای ایران تنگ نمی شود؟

ج: حقیقتش را بخواهید بیشتر از آنکه دلم برای ایران تنگ شود، دلم برایش می گیرد. زیرا بهشتی است، که به دست دوزخیان اداره می شود.

س: شما پیشتر در هنگام کار کارگردان های صاحب نام سینمای ایران از جمله آقایان ناصر تقوایی و محسن مخملباف، برای مجموعه فیلم های "قصه های کیش" با آنها همکاری داشتید. مثلا در "گفتگو با باد" آقای بیضایی ایفای نقش اول، و در عین حال ساخت موسیقی این فیلم و برخی از آثار کارگردانان دیگر به عهده شما بود. آیا مایل نیستید بار دیگر حضوری به هر شکل در سینما داشته باشید؟

ج: اگر فرصتی دست دهد، دوست دارم با خانم شیرین نشاط همکاری کنم. چون هم از کارهای او و هم تا اندازه ای که با ویژگی هایش آشنایی دارم، از شخصیت خودش خوشم می آید.

س: آیا تاکنون در آمریکا برنامه اجرا کرده اید؟

ج: بله! در واشنگتن، فیلا دلفیا، و نیویورک!

س: برای من خیلی جالب است که شما در لس آنجلس که دارای بیشترین جمعیت ایرانی می باشد، برنامه نداشته اید.

ج: بینید من کار حرفه ای می کنم. چراکه اولا تنها نیستم، و دوما گروه همکارانم حرفه ای هستند. آنها در سطح جهانی مطرحند، و پیشینه معتبر دارند. بنابراین به هر کجا که می روم، دعوت باید از سوی مجموعه معتبر و شناخته شده با پیشینه مشخص باشد. من تا بحال از سوی چنین مجموعه ای به لس آنجلس دعوت نشده ام. البته اشخاص به صورت فردی از من دعوت به عمل آورده اند. اما همانگونه که گفتم کار من روش خاص خود را دارد. بنابراین نداشتن اجرا به هیچوجه دلیل بی علاقگی به کار در لس آنجلس نیست. چراکه همواره دوست دارم مخاطبان اولم هموطنان ایرانی باشند. البته تا به حال به استثنای تورنتو، عکس این خواسته من بوده، و بیشتر شرکت کنندگان در کنسرت هایم غیرایرانی بوده اند. بنابراین اگر دعوت از سوی مجموعه معتبر و شناخته شده ایرانی یا غیرایرانی لس آنجلس داشته باشم، حتما با خوشحالی آن را می پذیرم.

آقای پییق تی لووآ نیز به چند پرسش واشنگتن پریزم پاسخ داد.

س: شما چه زمانی با آقای شنبه زاده آشنا شدید؟

ج: دو سال پیش!

س: همکاری اخیر کی بین شما دو نفر شکل گرفت؟

ج: در ماه ژوئن (خرداد) سعید را دیدم، و درباره رخدادهای ایران با هم گفت و گو کردیم. من در خلال تابستان و زیر تأثیر این رخدادها قطعه آه سیمرغ را ساختم، که نشان از احترامم به تصمیم ایرانیان برای دستیابی به دمکراسی می باشد. در عین حال سیمرغ در ادبیات ایران نماد مهمی به شمارمی رود.

س: از ادبیات ایران چه می دانید؟

ج: (با خنده) مثل همه عمرخیام را می شناسم. البته من با نویسندگان عرب از جمله لبنانی و مراکشی، و صاحب قلمان ایرانی آشنایی خوبی دارم.

نقیب شنبه زاده
من به کشورهای آذربایجان، ازبکستان، افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان، و مصر سفرهای طولانی داشته ام و به ویژه ۶ سال روی موسیقی آذربایجانی کار کرده ام.

س: با این حساب باید با زبان هایی هم آشنایی داشته باشید.

ج: بله بجز فرانسوی که زبان مادریم است، به اسپانیولی و انگلیسی تسلط دارم، و کمی هم روسی بلدم.

س: شما از چندین کشور شرقی نام بردید، که به آنها سفر کرده اید و حتی در برخی اقامت های طولانی داشته اید. چه طور تاکنون به ایران نرفته اید؟

ج: (با خنده) دوست دارم در نخستین فرصت ممکن، و البته با سعید به ایران سفر کنم.

س: حتی در موقعیت کنونی؟

ج: بله زیرا من آدمی فرهنگی، و نه سیاسی، هستم. در عین حال عاشق فرهنگ ایرانم، و دوست دارم این سرزمین را از نزدیک ببینم.

س: پس از حضور در چندین کشور شرقی، به نظر شما فرهنگ های شرقی و غربی چه تفاوتی با هم دارند؟ 
ج: در فرهنگ های شرقی یک چیز خاص، باستانی و با احساس وجود دارد، که مثل عطر می ماند و بوی خوش می افشاند. به نظر من بهترین بوی دنیا، عطری است که از خانه های عربی به مشام می رسد. یعنی چیزی عجیب، تاریک و در عین حال غریب! می توانم بگویم فرهنگ غربی کمبود شعر دارد. یعنی در غرب یک ساعت شصت دقیقه است. اما در شرق یک ساعت چیزی نیست. به این مفهوم که برداشت ها در شرق و غرب با هم تفاوت زیادی دارد. مثلا غربی ها هرگز نمی توانند صوفی باشند. این بخش اسرار آمیز فرهنگ شرقی بسیار زیباست.

س: خوب، ابرانیان تورنتو را چگونه دیدید؟ 

ج: آنها فوق العاده و سخاوتمند بودند. این مهمان نوازی جامعه ابرانیان یکی دیگر از وجوه تمایز و تفاوت های بزرگ دو فرهنگ است، که در باره اش گفت و گو کردیم. وقتی با یک ایرانی روبرو هستیم، فورا یخ ها آب می شود و همه انسانیم. ولی یک غربی تا کاملا با کسی آشنا نباشد، به راحتی می گوید برو، ترا نمی شناسم.

س: کار مویسقی را از چه سنی آغاز کردید؟

ج: از سن بسیار بالا! چراکه تازه وقتی بیست ساله شدم، به سراغ موسیقی رفتم. در صورتی سن درست برای این کار، از چهار-پنج سالگی است.

س: الان چند سال دارید؟

ج: سی و نه سال!

س: آیا به موفقیت های قابل توجهی دست پیدا کرده اید؟

ج: بله از جشنواره های موسیقیایی معتبر کشورهای مختلف از جمله آلمان، آمریکا، و فرانسه جوایز معتبری مانند الیویا میسون دریافت کرده ام.

سوریه کبیری دبیر ارشد واشنگتن پریزم است

+ نوشته شده در Sat 10 Oct 2009ساعت توسط فرازو |


در مرکز هنرهاي نمايشي ريچموندهيل 
شنبه زاده در تورنتو شنبه اي سبز برپا کرد
 

تو از كدام ديار و قبيله اي كه اينگونه در سوگ ستاره در شب تاريك شروه ميخواني. تو آتشفشان رنج يك قوم و ملتي در طول تاريخ كه فواره ميزني. فواره ملتهب درون كه دلها را به آتش ميكشد و يك آن خاطره ها را ميبرد به تاريخ و جغرافياي آن سرزمين كهن، در كنار آبهاي گرم جنوب، در ميان مردم پر مهر و مقاوم، در كنار خليج فارس و در ميان نخلهاي سرفراز بوشهر.


ويديويي از اين برنامه را در زير مشاهده مي نماييد:http://www.salamtoronto.ca/News-Detail.asp?ArtID=3735
در ميان انبوه جمعيت در سالن تازه تاسيس ريچموندهيل سنتر در ميان جمعيتي حدود 500 نفر نشسته ام. ميگويند اگر يك عاشق در جمعي باشد همه را عاشق ميكند. حال تصور كنيد كه 500 عاشق با هم باشند چه ميكنند؟ گاهي اوقات آدم نميتواند تصور كند كه در شهر تورنتو، در منطقه ريچموندهيل، اين همه عاشق به ناگهان دور هم جمع شوند. به همه چيز اميدوار ميشوم، به عشق و زندگي دوباره سلا‌م ميكنم.ما عجب مردمي هستيم واقعاً گوهر شناسيم. گويي همه امشب جمع شده اند در كنار خليج نيلگون فارس. همه ميخواهند آن مرواريد سياه را صيد كنند. انسان فراموش ميكند كه در كجاست. اين مرواريدي كه همه به دنبال آن هستند كيست؟ در اين خيالم كه ناگهان سعيد مي آيد. 

سعيد شنبه زاده: «بايد كاري را اجرا كرد كه درخور شان مردم باشد، چون تماشاچي براي ما بسيار مهم است.»- عكس از سلا‌م تورنتو



اينجا كنسرت سعيد شنبه زاده است در روز شنبه سوم اكتبر 2009، در جمع خسته دلا‌ن عاشق،‌ در جمع ايراني هاي خونگرم، و آنگاه انفجار شور و شوق و زيبايي و هنر و تركيب هنر جنوب ايران با هنر موسيقي كلا‌سيك با اجراي 4 نوازنده زن فرانسوي و چه تركيبي كه نميداني در شروه خواني هنرمندان بوشهري نشسته اي يا در سالن اجراي كنسرت هاي موسيقي كلا‌سيك هنرمندان اروپايي و كانادايي.
سعيد با شروه خواني شروع ميكند. با حزني كه از وجود انسانها مايه ميگيرد. شروه آهنگ سوزناك درد دل هاي انسانهاي پر شور جنوب ايران است كه انفجاري از مسائل درون آنها است. سرزمين آفتاب،‌ سرزمين دشتستان، سرزمين فايز، سرزمين رئيس علي دلواري و سرزمين سعيد شنبه زاده.
شروه به صورت منفرد و تك نفري با نوايي سوزناك اجرا ميشود. اين آوا در قالب دو بيتي هايي است كه بيشتر عاشقانه و سوزناك اند و بوي وصل و فراق و وصف معشوق را ميدهند. چقدر محتواي اين سروده ها با مسائل مهاجرت و غربت نزديك است. براي همين بود كه ناي و نواي سعيد در اين شب، نواي دل همه ما بود و ترانه هاي او حرفهاي دل ما. 
اجراي زيباي شنبه زاده و تركيب هماهنگ موسيقي محلي جنوب ايران و سازهاي كلا‌سيك و ريتم هاي موزون سعيد در قالب رقص و پايكوبي سالن را به قله هاي شور و احساس ميبرد و دوستداران اين موسيقي را آنچان با اجرا كننده نزديك و هماهنگ ميكند كه هر كسي انگار خود به اجرا پرداخته است. در يك هارموني زيبا همه به شور و نواي درون خود جواب ميدهند و با سعيد همصدا ميشوند.
در آن ديار، مردم خونگرم و زحمت كش، همه آرزوها و خواسته ها و عقده ها و ظلم هاي برخود رفته را در بيان شروه در شبها و روزها و گاه و بيگاه در سايه درختان در محفل هاي دوستانه و شب نشيني ها، عنوان ميكنند و درون را از بار سنگين برآن نشسته سبك مي نمايند. سعيد نيز اين گونه كرد. بويژه هنگام اجراي خيام خواني خود گريزي به مسائل اجتماعي و سياسي روز زد و حرفهاي دل مردم ايران را چه در داخل كشور و چه در خارج به شروه‌هاي خود افزود. آه از نهاد جمعيت داخل سالن برخاست و همه با شور و التهاب غيرقابل وصفي با او همنوا شدند و بار سنگين دل را خالي كردند. 

نجيب شنبه زاده:«من سيزده سال است كه سازهاي جنوب ايران را ميزنم و الا‌ن هم در پاريس به كلا‌س موسيقي ميروم.» - عكس از سلا‌م تورنتو



انسان براي مبارزه در مقابل عوامل مختلف ناراحت كننده هميشه در طول تاريخ ابزارهاي مناسبي را فراهم كرده است. شروه خواني هم يكي از آنهاست. ابزاري براي احساس تنفر از فشارهاي اجتماعي، اقتصادي، ظلم و بي عدالتي. آنگاه كه تمامي اين عوامل دست به دست هم داده و عرصه زندگي را براي مردم جنوب تنگ ميكرده است؛ شروه و شروه خواني آنها را به آسمانها ميبرد و تا لحظه هايي هر چند كوتاه دل از غم دور ميشود و رنجها و ستم ها از خاطره ها زوده ميگردد. آري شروه فرياد سوزناك يك نفر محزون نيست كه درجايي بايستد و عقده دل را خالي كند. شروه فرياد نسلها و گروه هاي در رنج و ظلم و ستم است كه در جهت بازگويي اين جورها از حنجره انساني همچو سعيد شنبه زاده بيرون مي آيد و اين صداي همه است كه در طول سالها و قرنها در طول تاريخ انعكاس داشته است.
مگر نه آن كه سعيد نيز حرفهاي دل مردم ايران را در سالن زيبا ريچموندهيل سنتر طنين انداز كرد. از ديگران و از سعيد و پسرش كه فرزندي شايسته و هنرمند است،‌مي پرسم كه رمز كار و عشق به اين هنر چيست و از كجا سرچشمه ميگيرد. 

سعيد شنبه زاده را پس از اجراي مراسم، در حالي كه نشاط و شادابي در چهره و صورت همه شركت كنندگان مشاهده ميشد در ميان مردم مي بينم كه ساده و بي‌ريا در انبوه جمعيت ايستاده و به علا‌قمندان خود امضاء ميدهد و عكس مي اندازد. از او مي‌پرسم نظرش راجع به استقبال مردم چگونه است. جواب ميدهد: «استقبال مردم بسيار خوب بود و بسيار دلگرم كننده. من يك جمله اي را در كنسرت گفتم در اينجا باز ميگويم. اگر موسيقي ايران بخواهد رشد كند، اين رشد از ايرانيان فهيم تورنتو برخواهد خاست. اينجا يك پايگاه بسيار خوبي است كه از حركت هاي فرهنگي حمايت ميكنند. من تقريباً به تمام دنيا سفر كرده ام، در اغلب كشورهاي دنيا كنسرت داده ام. ولي اينجا محيطي است بسيار دلگرم كننده.»
از شنبه زاده سوال ميكنم ما بايد چه بكنيم تا موسيقي‌مان جهاني شود. ميگويد:«ما اول بايد خودمان موسيقي مان را بشناسيم. هر وقت خودمان توانستيم جهاني بشويم، موسيقي مان هم جهاني ميشود. كتابمان هم جهاني ميشود. نوشته هايمان هم جهاني ميشود. شعرمان هم جهاني ميشود.»
شما در رابطه با تحصيلا‌ت آكادميك در موسيقي چكار كرده ايد : «من از نظر آكادميك موسيقي كلا‌سيك غربي خوانده ام. ساكسيفون ميزنم.»
شما در اجراي كنسرتتان تلفيقي از موسيقي سنتي جنوب كشورمان با موسيقي كلا‌سيك انجام داديد خيلي زيبا بود و نميشد تشخيص داد كه اين دو از هم جدا هستند.نظرتان در اين باره چيست؟ 
سعيد جواب داد:«به هر صورت آدم كاري را كه ميخواهد روي صحنه ببرد، چون مردمي كه حضور پيدا ميكنند ارزشمند هستند، پس بايد كاري را اجرا كرد كه در شان مردم باشد يعني تماشاچي براي ما بسيار مهم است و ما بايد همانطوري كه آنها برايمان ارزش قائل شده و به تماشا آمده اند، براي آنها ارزش قائل شويم. اگر قرار باشد ما بدهيم كاري را با‌سمه‌اي تحويل مردم دهيم و روي آن زحمت نكشيم، خوب اين خيلي كم لطفي است.» از او مي پرسم: سعيد جان آيا دوست داشتي اين آهنگ ها را در بوشهر بخواني؟
سعيد جواب ميدهد:«كاملا‌ً، بله صددرصد. البته من آدمي هستم كه محل جغرافيايي برايم زياد مهم نيست. انسانهايي هم كه در اينجا بودند شايد كمتر از آدمهاي داخل بوشهر نبودند. من تقريباً تمام شهرهاي دنيا رفته ام. همه مردم در هر جاي جهان براي من عزيز و گرامي هستند.»
يكي از كساني كه در اين كنسرت خوش درخشيد و نشان داد كه در آينده از هنرمندان قابل خواهد بود، پسر شنبه زاده بود كه تنبك ميزد و خوب هم ميزد. او را در ميان جمعيت پيدا كردم. خواستم كه خودش را معرفي كن. نجيب شنبه زاده اين گونه جواب ميگويد:«من نجيب شنبه زاده هستم و در فرانسه مشغول تحصيل هستم.»
از او نظرش را درباره اين شب پرسيدم، گفت:«خيلي برنامه خوبي بود.» 
پرسيدم شما نواختن تنبك را از كي ياد گرفته اي، جواب داد:‌«من دو سال با آقاي فرهمند در تهران كار كرده ام. حدود سيزده سال است كه سازهاي جنوب ايران را مي زنم و الا‌ن هم در پاريس به كلا‌س موسيقي ميروم. مي خواهم موسيقي را ادامه دهم.»
در رابطه با رشته تحصيلي كه ميخواند گفت: «من الا‌ن حسابداري ميخوانم ولي بعداً كه ديپلم گرفتم، همه وقتم را به كار موسيقي خواهم پرداخت.»
از نجيب پرسيدم چرا موقع تنبك زدن، زمين را نگاه ميكرد. جواب داد:«من موقع تنبك زدن نميدانم كجا را نگاه ميكنم. حالتم را در آن موقع تشخيص نميدهم.» 

‌ پس از كنسرت بازار ديد و بازديد و خوش و بش گرم است، شايد بعضي از دوستان كه چندين مدت است همديگر را نديده اند در اين طور مواقع يكديگر را مي بينند. از تعدادي افراد نظرشان را درباره اين كنسرت سوال كردم. 

از سلي خواننده محبوب و موسيقي شناس كه در تورنتو اقامت دارد درباره برنامه هاي شنبه زاده پرسيدم، جواب داد: «برنامه امشب از اينكه گوشه اي از موسيقي فولكوريك ايران را از جاي خاصي مثل بوشهر بتوان با اين وسعت به نمايش در آورد، ويژگي هاي خاص خودش را داشت. ايشان توي كارش موفق بود، بخصوص آنكه شنبه زاده هم نوازنده خوبي است و هم تركيبي كه درست كرده با اين گروه شنيدني بود. پسر ايشان ريتم را بسيار خوب مي زند.» 

سلي خواننده معروف:«شنبه زاده توي كارش موفق بود. تركيبي كه درست كرده بسيار شنيدني بود.» - عكس از سلا‌م تورنتو



از سلي پرسيدم با توجه به تخصصش در موسيقي، اين نوع موسيقي ما چگونه ميتواند جهاني بشود. گفت:«با همين تكرارها. با همين كه شما از چندين فرد كه ايراني نيستند دعوت ميكني و آنها را مي‌آوري و داخل موسيقي سنتي خودمان ميكني. با همين كوشش ها ميشود اين كار را كرد.»
از او پرسيدم استقبال مردم را چگونه ديديد، جواب داد:«بسيار خوب بود.»

شاهين كلا‌نتري در رابطه با برنامه شنبه زاده ميگويد: «فوق العاده بود. كاري كه ايشان كرده بود يك نوع ارائه خاصي از موسيقي جنوب ايران بود كه براي همه خيلي نو بود و ايشان با آن قدرت و توانايي كه دارد، توانست يك چهره خيلي زيبا و جديدي را براي همه روشن كند. هماهنگي بين موسيقي سنتي و كلا‌سيك خيلي نو و خوب بود، مخصوصاً كه بين ساز ايراني و سازهاي كلا‌سيك يك همخواني جديدي بوجود آورده بود. پسر ايشان هم فوق العاده بود، شايد بتوان گفت او هم در حد پدرش هنر خاصي را ارائه كرد.» 

شاهين كلا‌نتري:«هماهنگي بين موسيقي سنتي و كلا‌سيك خيلي نو و خوب بود.»- عكس از سلا‌م تورنتو



محمد صالحي گيلا‌ني كه به شغل حسابداري در تورنتو اشتغال دارند در رابطه با كنسرت اين شب گفت: «بسيار زحمت كشيده شده بود. از طريق مجله سلا‌م تورنتو و ساير اسپانسرهاي ديگر برنامه بسيار خوبي ارائه شد. هم جنبه هنري آن خوب بود و هم جنبه اجتماعي آن. استقبال مردم هم خوب بود. 

محمد صالحي گيلا‌ني :«بسيار زحمت كشيده شده بود.از طريق مجله سلا‌م تورنتو و ساير اسپانسرهاي ديگر، برنامه خوبي ارائه شد.» سلورا لفرجاني:«اين كار خيلي ارزشمند بود. مسائل روز جامعه ايراني را مطرح كرد.» - عكس از سلا‌م تورنتو



در مجموع برنامه راضي كننده اي بود. هم شاد بود، هم مفاهيم اجتماعي داشت و هم بخشي از موسيقي ايران را همراه با موسيقي مدرن به نمايش گذاشتند. از نظر من عالي بود. از همه كساني كه براي اين برنامه زحمت كشيدند تشكر ميكنم. ما هم از طرف كانون دوست داران گيلا‌ن درصدد هستيم از آقاي پور رضا يا مسعودي دعوت بعمل آوريم كه براي اجراي برنامه بيايند به اينجا.» 

سلورا لفرجاني در جواب سوال من كه نظرش را در رابطه به رقص و پايكوبي هاي شنبه زاده سوال كردم، اينگونه پاسخ داد:«به نظر من كار او پخته بود. خيلي جالب بود. بويژه كه او كارهاي موسيقي ما را به جهانيان عرضه ميكند، اين كار خيلي ارزشمند است. مخصوصاً كه به مسائل اجتماعي هم پرداخت و مسائل روز جامعه ايراني را مطرح كرد. از اين جنبه هم جالب بود و مردم خوب استقبال كردند.» 

خانم طوفان كه از مونترال در اين برنامه مشاركت كرده بود و در پايان به گروه اجرا كننده كنسرت هدايايي شامل دست بند و شال سبز هديه داد، در اين رابطه گفت:«اسم مستعار من طوفان است. سرتاسر دنيا من را به همين نام مي شناسند. برنامه شنبه زاده يك برنامه بسيار خوب اجتماعي، مبارزاتي و محلي بود، كه در هم ادغام شده بودند و بسيار گويا بود. حرفش را با حركات و ساز به مردم انتقال داد. من دشتستاني هستم،‌ كه دليران آن محل مشهور هستند. من متولد بندر ماهشهر هستم.»
از طوفان پرسيدم اين هدايايي كه به گروه داد چه بوده؟ 

طوفان:«حرفش را با حركات و ساز به مردم انتقال داد.»



جواب داد:«اين هدايا، النگوي پرچم سه رنگ شيرو خورشيد نشان ايران به رنگ سبز بود. به حمايت از عزيزانمان در ايران.» 

خانم نبوي از هنرمندان سرشناس و قديمي ايراني در تورنتو كه با برنامه راديو ايران تورنتو همكاري دارند در رابطه با برنامه هاي امشب اينگونه صحبت كردند:«برنامه هاي امشب فوق العاده بود. به دو دليل. يكي آنكه به موسيقي واقعي جنوب پرداخته بود. چون همان جوري كه خودشان گفتند، موسيقي جنوب ميدان خيلي وسيعي دارد و ما تنها آن چيزي را كه از موسيقي جنوب مي شناسيم بخش خيلي كوچكي از آن است. 

خانم نبوي:«شما هيچ مرزي بين اجراي تلفيقي اين دو نوع موسيقي نمي بينيد.»- عكس از سلا‌م تورنتو



از جمله اين موسيقي ها موسيقي زار است كه بنياد آن از جنوب است و براي مراسم عزاداري، عروسي و شفاي مريض بكار ميرود. شنبه زاده شاهكارش اين است كه اين موسيقي را دارد معرفي ميكند. گوشه هاي مختلف آن را هر بار معرفي ميكند. بنابراين اين كار به نظر من خيلي ارزشمند است و تلفيق اين موسيقي يعني آن چيزي كه امروز به نام موسيقي ملل مي شناسيم. ايشان آن را ارائه داد.» 

شهرام معافي:«مردم كار شنبه زاده را بسيار پسنديدند.»- عكس از سلا‌م تورنتو



شهرام معافي درباره اين كنسرت اينگونه اظهار نظر ميكند: «من تلفيق موسيقي بوشهري با كار كلا‌سيك را از همه بيشتر دوست داشتم. كار بسيار جذابي بود و خسته كننده نبود. مردم هم خيلي پسنديدند.» 

چشمم به دختر خانمي فرانسوي كه يكي از اعضاي كنسرت شنبه زاده بود افتاد كه وسايل و سازش را جمع كرده و در حال خارج شدن از سالن بود. از او درخواست كردم كه نظرش را درباره كنسرت شنبه زاده براي خوانندگان ما بازگو كند. 

پوتين گري:«من موسيقي جنوب ايران را خيلي دوست دارم.»- عكس از سلا‌م تورنتو



"پوتين" دختر خانم فرانسوي اينگونه گفت:«من يكي از اعضاي اركستر هستم كه به تورنتو آمده ايم. من خيلي خوشحالم از همكاري كه با سعيد دارم. حضور تماشاگران خيلي خوب بود و مخصوصاً تشويق ها و كف زدنهاي آنها. موسيقي كلا‌سيك نواخته شده را من خيلي دوست دارم. من موسيقي جنوب ايران را هم خيلي دوست دارم.» نظر او را درباره هنرها و رقص سعيد سوال كردم، جواب داد :«او يك رقصنده بسيار خوبي است.» 

از راهرو بيرون مي آيم و به سمت پاركينگ بزرگ اين محل حركت ميكنم. ساعت 11 شب است. يك آن خودم را در كنار اسكله هاي بوشهر در كنار خليج فارس احساس ميكنم كه نواي ني شنبه زاده به گوش ميرسد كه از شعر فايز ميخواند:
پس از مرگم نخواهم هاي هايي 
نه فرياد و نه افغان و نوايي 
بگوييد گشته فايز كشته دل 
ندارد كشته دل خون بهايي 
من هم زير لب زمزمه ميكنم :
تو از كدام ديار و قبيله اي 
كه اين گونه با نواي ني و ساز خود 
در شب تاريك 
بر مزار ستاره ها نشسته و در سوگ آزادي 
شروه ميخواني.

http://www.salamtoronto.ca/News-Detail.asp?ArtID=3735

+ نوشته شده در Thu 8 Oct 2009ساعت توسط فرازو |

گزارشي از کنسرت سعيد شنبه زاده
در مرکز هنرهاي نمايشي ريچموندهيل 
شنبه زاده در تورنتو شنبه اي سبز برپا کرد

http://salamtoronto.ca/News-Detail.asp?ArtID=3735

+ نوشته شده در Wed 7 Oct 2009ساعت توسط فرازو |

گفت وگوی شهروند با سعید شنبه زاده هنرمند موسیقی دان

 

 

سعید شنبه‌زاده، آهنگساز و نوازنده نی انبان، نی جفتی و  دمام  از سازهای بومی ایرانی و رهبر گروه شنبه‌زاده ‌است که در زمینه موسیقی فولکلور جنوب ایران فعالیت می‌کند. او ۲۴ آذر سال ۱۳۴۷ در خانواده‌ای اهل هنر در بوشهر به دنیا آمد.  برادرش نوازنده حرفه‌ای بود که با موسیقی غربی نیز آشنایی داشت و ترومپت می نواخت. سعید در ابتدا از طریق خانواده و سپس در کوچه بازار بوشهر با موسیقی سنتی شهرش آشنا شد.

سعید امروز فرسنگ ها از جنوب ایران دور است و در پاریس اقامت دارد، اما موسیقی و هنر بومی خودش را از یاد نبرده و همه جا معرف آن است. او که امروز موسیقی دان موفقی در اروپاست، در کنسرواتوار موسیقی کلاسیک پاریس درس خوانده و در کنسرواتوار ساکسیفون می نوازد.

سال گذشته در جشنواره تیرگان که از 17 تا 20 جولای 2008 در تورنتو برگزار شد، یکی از چهره های محبوب و موفق جشنواره، سعید شنبه زاده و گروهش بود که با نوع موسیقی اش که تلفیقی از موسیقی بوشهری و جاز است و به تم موسیقی آفریقایی نزدیک، همه را به وجد و رقص آورده بود.

شنبه زاده، دوباره میهمان تورنتوست. او از اینجا با خاطره ای خوش رفته و می خواهد آن خاطره را تکرار کند. در پیوند با کنسرت سوم اکتبر او در تورنتو، گفت وگویی با او ترتیب داده ایم که در زیر می خوانید.

 

آقای شنبه زاده چه چیزی باعث شد که به دنبال موسیقی بروید؟

 

ـ در جنوب ایران معمولا هر گوشه ی زندگی خود به خود با موسیقی همراه است، اما خانواده ما هم در موسیقی بسیار فعال بودند. از جمله خواهر من که رقصنده بود و یکی از برادرانم موسیقی کار می کرد و خودم هم علاقه خیلی زیادی داشتم به موسیقی و از سن 12ـ10 سالگی با سازهای ضربی و به صورت جدی به موسیقی پرداختم و سازی که با آن شروع کردم هم دمام بود.

 

چه شد که از ایران خارج شدید و فعالیتهای خودتان را خارج کشور ادامه دادید؟

 

ـ یک کمپانی فرانسوی مرا دعوت کرد و یک قرارداد 5 ساله با من بست. از طرفی دانشگاه تورنتوی کانادا نیز مرا برای تدریس دعوت کرده بود و علت مهاجرت به خارج کشور ادامه ی موسیقی بود و نه چیز دیگری. من در سال 1996 برای اولین بار به مدت یک سال در خارج کشور بودم و بار دوم از 2001 تا امروز در فرانسه هستم. حدودا شش ماه در دانشگاه تورنتو سازهای جنوبی را تدریس کردم. دمام، سنج، نی انبونه، سازهای مورد تدریس بودند و در کنارش رقصها و آئینی که هر یک قطعات موسیقی خاص خود را داشتند، توضیح می دادم و دانشجویان را با این مراسم و نحوه ی اجرای آن آشنا می کردم.

بعد از آن با Small World  آشنا شدم و  Alan Davis که کار ایده ی کنسرت  Fusion  را برای اولین بار من از ایشان گرفتم. آن دوران Alanبه من پیشنهاد کرد که من و خودش و یک موزیسین ارمنی و یک موزیسین اهل غنا Joseph Ashang با هم کار کنیم و این اولین کنسرت  Fusion من بود که در خود فستیوالSmall World Music اجرا شد و من به این فکر افتادم که جدا از اینکه موسیقی سنتی بوشهر را کار کنم موسیقی دیگری هم کار کنم و خیلی  هم جواب خوبی داد که نشریات معتبری چون  Toronto Star و Now مطالب تشویق کننده ای در این مورد نوشتند و بعد از آن من به ایران برگشتم.

 

در تیرگان موسیقی بومی ات را با Jazz تلفیق کرده بودی و این بار با یک ارکستر سازهای زهی، چرا  به موسیقی کلاسیک غرب روی آوردی؟

 

ـ موسیقی کلاسیک خصوصیاتی دارد که Jazz ندارد و بالعکس. در موسیقی Jazz ما روی یک Motif معمولا بداهه می نوازیم در موسیقی کلاسیک دیگر این Motif  نوشته شده است و جایی برای بداهه ندارد و یک Composition انجام شده و این یک آزمایش خیلی موفقی شد چون نت به نت قطعه دیگر مشخص است و من هم تا حالا با ساز زهی کاری انجام نداده بودم و خیلی برای من جالب بود و با یک آهنگساز فرانسوی همکاری کردم و Motif های موسیقی را بهش دادم و یک قطعه بسیار خوبی را Composeکرد و حالا همین قطعه به یک ارکستر بزرگ دارد تبدیل می شود که سالهای بعد انجام خواهد شد. من حقیقتش حیفم آمد که این بار که به تورنتو می آیم این کار جدید را عرضه نکنم. اسم این آهنگساز فرانسوی Pierre Tillou است.

 

شعرها را چگونه و از کجا انتخاب می کنی؟

 

ـ یک سری اشعار محلی است از شعرایی مثل فائزی و مفتون، که در واقع دو بیتی سروده اند. یک سری اشعار از مولانا استفاده شده، یک سری ترانه ها مربوط به کار دریا است و معمولا شعرهایی انتخاب می کنم که ریشه داشته باشد و نتیجه ی تحقیق من است از جاشوها، ملوانها، از قدیمیان بوشهر و به این صورت آنها را پیدا کرده ام. یک سری اشعار هم اشعار انتقادی ـ اجتماعی است که در فرم "یزله خوانی" به کار سپرده می شود یا "خیام خوانی" که شعرهای انتقادی ـ اجتماعی دارند که هر وقت خوانده می شوند به روز است. من خودم شعرهای خیام، مولانا و شعرهای موسیقی کار دریا استفاده می کنم و بعضی مواقع هم یک دو بیت خودم اضافه می کنم که کمی تکمیل تر بشود یا فرم موسیقی کمی حال و هوا بگیرد. شعرهای انتقادی هم بیشتر حالت طنز دارد آن هم طنز اجتماعی.

 

ریشه موسیقی بوشهر از کجاست، بعضی ها معتقدند که از آفریقا به ایران آمده، آیا این درست است؟

 

ـ ببینید ما همچین چیزی را نمی توانیم بگوییم. موسیقی بوشهر ریشه های مختلفی دارد مثل تمام موسیقی های دیگر دنیا. موسیقی مثل یک انسان می ماند که ما نمی توانیم به صورت قطعی تعیین کنیم که ریشه ی ما از کجاست. اصلاً این یک سئوال فلسفی است که ما از کجاییم، از چی هستیم و چه جوری به وجود آمده ایم؟ موسیقی بوشهر ریشه آفریقایی دارد، ریشه هندی دارد، ریشه عربی دارد، ریشه فارسی دارد، و ویژگی هایش هم در آن منطقه موجود است چون مال آن منطقه است. نمی شود توقع داشته باشیم که موسیقی بوشهر چون در ایران است پس باید موسیقی آن هم شبیه تهران باشد. یا بگوییم چون تهران پایتخت ایران است، موسیقی که در تهران اجرا می شود موسیقی ایرانی و هیچ موسیقی دیگری موسیقی ایرانی نیست. چون ما موسیقی کردی هم داریم، موسیقی ترکی هم داریم، موسیقی بوشهری موسیقی جنوب ایران است و ریشه های مختلفی هم دارد و طبیعی است به خاطر مهاجرت. خود موسیقی سنتی ایران هم ریشه های ترکی، عربی  و ریشه های دیگر دارد، ولی هیچ وقت از آن صحبت نمی شود. موسیقی بوشهر ریشه آفریقایی دارد، اما نه به این معنا که دیگر موسیقی ایرانی نیست. بعضی وقتها خیلی ها به خاطر اینکه کار ما را ضعیف کنند یا ما را از ایران جدا کنند، این مسئله را جلو می کشند که این که اصلا موسیقی ایران نیست و این موسیقی آفریقایی است، یا این موسیقی عربی ست، ولی باید بگویم موسیقی بوشهر موسیقی ایرانی است.


شما در فستیوالیهای معتبر جهان همیشه حضور داشتید و همیشه هم موضوع حقوق بشر را پیش می کشید، به نظر می رسد این دغدغه بزرگی برای شماست، همینطوره؟

 

ـ به عنوان هنرمندی ایرانی، اصلاً به عنوان یک انسان، ما یک سری دغدغه داریم. سئوال اول که به عنوان یک هنرمند باید از خودم بکنم، من چرا دارم کار موسیقی  میکنم؟ می خواهم پول در بیاورم، می خواهم تجارت کنم، فلسفه ی موسیقی و هنر به نظر من انسان دوستی است و عشق. وقتی که ما می بینیم هر جای دنیا انسانی دارد کشته می شود و در حقش ظلم می شود و حق اش گرفته می شود، اگر حرکت نکنیم و خودسانسوری کنیم، اگر به خاطر اینکه من بروم ایران و دولت یک پول هنگفتی به من بدهد که دهانم را ببندم، امروز در خارج کشور، ساکت بمانم، این ظلم است. اگر حقایق را به خاطر پول، و خودشیرینی کتمان کنیم، ظلم می کنیم. یک مثال ساده می زنم در فرانسه ما الان یک کار کردیم و این سی دی کار شده، شرکتی که این سی دی را می خواهد بدهد بیرون، گفته که ما اگر بنویسیم "موسیقی خلیج فارس" این ممکن است ایجاد اشکال کند و عربها و سفارتها اعتراض کنند. من گفتم که نه، این از نظر من یک حقیقت تاریخی است چون اسمش خلیج فارس است، حالا هر کسی هم می خواهد اعتراض کند. حالا اگر ما خلیج فارس ننویسیم و به جایش بنویسیم خلیج عربی شاید هم بتوانیم پولی بگیریم مثلا از سفارت بحرین، از سفارت قطر، از امارات، ولی این را به عنوان هنرمند آیا من باید قبول بکنم؟ ممکن است اسم موسیقی خلیج عرب باعث بشود که بیشتر هم پول دربیاوریم ولی اینجا وجدان واقعاً می گذارد آدم چنین کاری انجام بدهد و واقعیتی را عوض بکند؟ من طبیعتاً قبول نکردم. حتی مسئله ای که الان در ایران دارد اتفاق می افتد، مسئله ای است که واقعاً انسان نمی تواند ساکت بنشیند. حتی در چند روز گذشته به من حمله شد و خطر جانی برای من ایجاد کرد که فیلم آن در یوتیوب هست. ما رفته بودیم در مسجد پاریس  که به من حمله شد، اما ما نمی توانیم ساکت باشیم، برای آزادی و حقوق بشر و این وظیفه ی من است، هیچ منتی هم به کسی ندارم.

 

سپاسگزارم، زنده باشید.

+ نوشته شده در Fri 2 Oct 2009ساعت توسط فرازو |

 


Rencontres inédites des traditions persanes

avec la musique classique

Créations de Saeid Shanbehzadeh sur des thèmes traditionnels du Sud de l'Iran

et composition de Pierre Thilloy avec l'Ensemble Shanbehzadeh et le Quatuor Tercea 

Ensemble Shanbehzadeh

Saeid Shanbehzadeh, neyanban; Naghib Shanbehzadeh, zarb tempo

 

Quatuor Tercea

 Claire Bucelle, violon ; Anne Camillo, violon ; Céline Tison, alto ; et Pauline Buet, violoncelle

Date : samedi , October 3th, 2009 , 8:00 pm

Richmond Hill Performing Arts Centre,Toronto,Canada

Prix : $30 , $40 , $50 , VIP $100

Video:http://www.youtube.com/watch?v=c_rEHNez7uU

 

 

+ نوشته شده در Sun 27 Sep 2009ساعت توسط فرازو |

دیشب باخبر شدم که هنرمند خوب موسیقی بوشهر محسن شریفیان در تصادف رانندگی صدمه دیده و هم اکنون در بیمارستان در تهران بستری است. بسیار متاثر شدم. برای ایشون آرزوی سلامتی میکنم.

+ نوشته شده در Wed 23 Sep 2009ساعت توسط فرازو |

قطعه زار کاری از گروه شنبه زاده و گروه دوناریه.

http://www.youtube.com/watch?v=qBzo8npaLNY&feature=player_embedded

+ نوشته شده در Wed 23 Sep 2009ساعت توسط فرازو |