http://blogs.wnyc.org/culture/2009/01/12/globalfest-2009-shanbehzadeh-ensemble/
مثلا اگر مو با یک نفر رابطه کاری و هنری دارشتم و در یک گروه با هم کار میکردیم،اگه این شخص میرفت و با یه نفر دیگه همکاری میکرد و مو از اون شخص دلخوری داشتم و رابطه خوبی با هاش نداشتم ،به یه نوعی به همکارم حالی میکردم که نباید با اون شخص کار کنی .و از این طریق مانع میشدم از این که همکارم با فردی دیگه همکاری کنه. چون خودم تجربه این موضع رو دارم ،میدونم که این حرکت ناپسند میتونه ریشه های مختلفی داشته باشه،که یکی از اون ریشه ها حسادته و یکی دیگش عدم اعتماد به نفس و همچنین باور نداشتن خود و حقیر بودن آدم.
معمولا افرادی که در گروههای مختلف که سبک کاری مشترک دارند و سرپرسیتی گروه رو به عهده دارند با هم این جور مشکلات رو دارند و همیشه از طریق نوعی تحدید نرم افراد گروهشون رو از همکاری در گروههای رقیب منع میکنند.
این حرکت زشت متاسفانه یکی از عوامل عدم پیشرفت مو در موسیقی بوده .
بسیاری از سرپرستان گروه ها حس اربابی نسبت به اعضای گروه خود دارند و نه حس همکاری و به نوعی دیکتاتوری برقرار میکنند تا مبادا افراد تحت سلطه اونا از جرگه خارج بشن و با گروه رقیب به هکماری بپردازند.
هنر اینگونه افراد بهره برداری از هنر دیگران است و بس.در بسیاری از گروههای موسیقی سرپرستان گروه جزو ضعیف ترین افراد گروه در نوازندگی هستند و سرپرست بخاطر اینکه از قافله عقب نمونه یه سازی در دست میگیره و روی صحنه حاضر میشه ،اما تمام سعی خودش رو میکنه که تمامی کار هنرمندان دیگه به نام اون تمام بشه.
هنر یک هنرمند ایجاد رابطه و برقرای ارتباط در دنیای امروزه،ایجاد ارتباط و همکاری با دیگر هنرمندان و برقاری دیالوگ به نظر مو از اصول کار هنریه.
مدت زمانی میشه که خیلی به این موضوع توجه دارم و به قولی در ترک بسر میبرم. خدا کنه دیگه تکرار نشه چون جبرانش تقریبا امکان پذیر نیست.
در پست قبلی در باره چند مورد از تغییرات در شیوه زندگی و شیوه تفکر هنرمند سنتی پس از حضور در صحنه موسیقی نوشتم،که تا اندازه ای به نظر مو جنبه منفی قضیه بود و متاسفانه تجربه نشون داده که تا امروز بیشتر تغییرات روحی و فکری هنرمند سنتی پس از حضور در صحنه موسیقی ،در جهت نابودی فرهگ اصیل بوده.و نه در حفظ و اشاعه فرهنگ سنتی .
بسیاری از این هنرمندان بدون اطلاع از اینکه فرق اجرا در مراسم سنتی و اجرای صحنه را بدونن ،بر روی صحنه حاضر میشن. در مراسم سنتی بسیاری از عوامل محیطی و فضا و مکان به این هنرمندان کمک میکنه که این عوامل باعث میشه اجرای سنتی از حالت مونوتون و یکنواخت خارج بشه و مراسم ساعتها طول میکشهد و مردم هم مشارکت میکنند.
اما در سالن موسیقی فضا فرق میکنه. خواننده و تعدادی محدود نوازنده باید فضایی بوجود بیارن که تمام اصل مراسم رو تداعی کنه. تماشاچی در سالن فقط نظاره گر است .
با توجه به اینکه بسیاری از این قبیل موسیقی ها مخصوص فضای باز میباشد و همچنین ملودی ها مرتب تکرار میشود و اشعار نیز خاص منطقه ای خاص است و غیر بومی نمیتونه چیزی از این اشعار بفهمد.بعد از چند دقیقه کنسرت براش خسته کننده میشه .
این یکنواختی از موسیقی سنتی نیست ،بلکه از عدم آگاهی هنرمندان این قبیل موسیقی است که قادر نیستند موسیقی خود را تمام و کمال بر روی صحنه ببرند و فضایی بسازند که با فضای مراسم اصلی بسیار نزدیک باشد و تماشگر را در اون فضا قرار بدن.
به نظر مو چاره کار این نیست که با نام موسیقی سنتی هر منطقه سازها و ملودیها و فرمهای موسیقی های مشتری پسند رو به اونها اضافه کنیم. بلکه باید بیشتر سنت خودمون رو بشناسیم و بتونیم از تمام عواملی که در اصل مراسم وجود داره استفاده کینم و باید هنگام اجرای مراسم سنتی در محل چشم گوشمون رو خوب باز کنیم و تمام مجموعه رو خوب ببینیم و بشنویم.
اینجاست که برای اجرای مراسم سنتی بصورت حرفه ای بر روی صحنه به دانستن هنر نمایش و رقص و موسیقی و حتی نقاشی نیاز داریم. یک موزسین سنتی کارش به مراتب سخت تر از یک موزسین کلاسیکه.
یک موزسین سنتی باید هنر بازیگری رو در حد حرفه ای خوب بلد باشه،رقص بلد باشه و موسیقی هم از طریق علمی یاد بگیره.
شناخت موسیقی و آنالیز موسیقی برای کسی که اسمش موزسینه لازمه. وگرنه تا ابد موسیقی سنتی ما بجز فراری دادن تماشاچی از سالن کار دیگری نمیتونه بکنه. نوازنده دمامی یا دفی که معنی شدت و نوآنس رو در موسیقی ندونه و نوازنده نی همبونه یا سرنا که فواصل صدایی رو تشخیص نده نتیجه اش این میشه که نوازنده دف با قدرت هر چه تمام بر روی ساز ضربه میزنه و چندین ریتم اجرا میکنه اما با صدای های خارج و گوشخراش،صدای سرنایی که مثل بوق ماسین که توی ترافیک گیر کرده عذابت میده و تمام این مسایل بر میگرده به عدم شناخت هنرمدان نسبت به کاری که انجام میدن.
موزسین سنتی باید در مقام موزسین به کیفیت صوت اهمیت بده و سعی کنه که صدایی که تولید میکنه قبل از اینکه بوشهری باشه یا لری یا کردی ،موسیقی باشه و این لازمش اینه که اول موسیقی رو بطور کل بشناسیم.
اگر در مراسم مردم با نی هنبونه خارج و ناکوک میرقصن و شادی میکنن،هزاران عامل وجود داره که به این نی هبونه ناکوک کمک میکنه که ناکوکیش در نظر نیاد و اصلا در یک مراسم عروسی کسی زیاد اهمیت نمیده به اینکه خواننده کوک میخونه یا نوازنده درست مینوازه ،اما در صحنه موسیقی دیگه تمام این عیبها دیده و شنیده میشه.
ادامه داره
در سی سال اخیر این نوع موسیقی ها را هشون به سالنهای اجرای موسیقی باز شده و مدت زمان زیادی نیست که در قالب کنسرتهای موسیقی اجرا میشن.
حالا سوالی که پیش میاد اینه که آیا با توجه به اینکه این نوع موسیقی در منطقه و زمان و مکانی خاص اجرا میشده آیا در سالن کنسرت میتونه تمامی خصوصیات و مشخصه هاش رو حفظ کنه؟
آیا شخص مجری یا به اصطلاح امروزی موزسین سنتی یا محلی با توجه به تغییر محل و زمان و فضای اجرا میتونه تحت تاثیر قرار نگیره و همون موسیقی رو اجرا کنه در مراسم سنتی اجرا میکرده؟
آیا این مسیر جدید به رشد و اعتلای فرهنگ سنتی کمک میکنه و یا برعکس منجر به از بین رفتن هر چه سریعتر و تغییر مسیر نادرست فرهنگ اصیل میشه؟
و صدها سوال دیگه که برای مو به عنوان یکی از همین افرادی که از اجرای در مراسم پام به سالنهای کنسرت در کشورههای مختلف باز شده و امروز مو رو به عنوان موزسین میشناسن ،پیش اومده.
این سوالات رو مو همیشه با خودم مرور میکنم و سعی میکنم براشون جواب پیدا کنم و شاید شما هم بتونین کمک کنید تا جوابهای خوب وبهتری با هم پیدا کنیم.
در مرحله اول قبل از اینکه بخوام به موسیقی سنتی و شیوهای اجرای اون بپردازم یه مروری میکنم به افرادی که مجری این نوع موسیقی هستند و ببینیم که این تغیییر شرایط اجرا چه تغییری در زندگی و شخصیت اونا میزاره.
بطور معمول در فرهنگهای سنتی افرادی که به عنوان مجری آواها و نواها رو در مراسم اجرا میکنن ،موزسین نام ندارند. برای مثال در بوشهر افرادی که در مراسم دمام زنی مذهبی شرکت میکنن به نام دمام زن میشناسن و نه موزسین و این افراد عموم مردم هستندو از طبقه خاصی نیستند . یا خواننده موسیقی مذهبی به نام نوحه خوان معروف است و خواننده زن در مراسم عزا داری به نام سر خوان و کسی که آواهای هنگام کار رو میخونه به نام نهام میشناسن و ...
از نظر هنر موسیقی تمامی این افراد موزسین هستند اما مسئله اینجاست که خود این افراد در مرحله اول به این موضوع باور ندارند و همچنین زندگی و مشغله اصلی اونا موسیقی نیست و فقط در شرایطی خاص در سال یا در ماه در مراسمی شرکت میکنند و میخونن و مینوازن. حتی اگر این کار شغل اصلی باشه یعنی مثلا یک سرخوان زن کارش و زندگی و درآمدش از این راه بگذره دغدغه اش موسیقی نیست و کاری با دنیای موزیک نداره و رقبای کاری و حرفه ای او موزسینها نیستند ،محل اجرای او سالن موسیقی نیست و خیلی تفاوتهای دیگه که اون رو به اینجا میرسونه که باور داشته باشه که موزسین نیست و به عقیده مو هم درست فکر میکنه.
حالا اگر همین فرد چند بار به سالن موسیقی و فستیوالهای موسیقی دعوت بشه و ازش بخوان که شما همون کاری رو که در مراسم انجام میدی اینجا هم انجام بده،و این دعوت شدن چند بار تکرار بشه،اتفاقات زیادی رخ میده.
مثلا یه نوازنده دمام یا نوحه خوان یا یک ناخدای نیمه خوان(آواز کار دریا) هیچگاه بعد از اتمام کارش با تشویق اطرافیان و دست زدن بر روی او و هورا کشیدن روبرو نمیشه. بگذریم از اینکه شرایط کار هم خیلی راحتره و این راحتی و امکانات و مقالات و روزنامه ها و تشویق ها و ... بعد از مدتی باعث میشه که فردی مثل مو یا آدمای دیگه توی این حیطه به خودشون بگن که "ای بابا ما مادر زادی اسممون موزسین بوده و نمیدونستیم" عجب کلاهی سرمون رفته تا حالا . کم کم از مردم منطقه و دیار خودمون بدمون میاد و باهاشون غریب میشیم و میگیم اینا آدمای نفهمین که قدر مو و امثال مو نفهمیدن. و دلیلمون هم میشه اینکه مردم ما قدر هنرمندی که مو باشم نمیدونستن و میگیم نگاه کن از هند و چین و امریکا و افریقا گرفته تا آخرو اول دنیا همه جلو ما تعظیم و تکریم میکنن اما مردم خود ما و اهالی شهرمون انگار نه انگار که مو نیس در جهانم و شروع میکنم به بد و بیراه گفتن از زمین و زمان منطقه ای که زداگاهمونه.
این اولین تغییری میشه وقتی که یک مجری مراسم سنتی خودش رو موزسین قلمداد میکنه . تغییر بعدی اینه که وقتی موزسین میشی دیگه همکارات و صنفت دیگه صنف قبلی نیست. مثلا ناخدایی که آواز کار میخونده و الان آواز کار رو در سالن موسیقی میخونه و خودش رو موزسین میدونه همکاراش وصنفش میش موزسینها ،باید برای پر کردن سالن تلاش کنه ،باید خودش رو بیشتر به مخاطباش و مشتریان سراسر دنیا بشناسونه،مثل مو باید ایمیل بفرسته وبلاگ بنویسه ،سایت داشته باشه ،مصاحبه کنه، تا از غافله و از دیگر رقیبان و همکاران عقب نیفته . باید مدیر برنامه داشته باشه و خیلی چیزای دیگه که زمانی که همین آواز رو میخوند ولی اسمش موزسین نبود نداشت.
خب حالا دیگه خواننده آواز کار یا نوازنده نی همبونه عروسی که شده موزسین باید بره سی دی و دی وی دی پر کنه،اما نسبت به دیگر رقبا فروشش کمتره،شجریان و مایکل جکسون و مادونا و داریوش و گوگوش خیلی بیشتر فروش میکنن،هم سی دی هاشون هم کنسرتهاشون ،اینجا نوازنده نی همونه موزسین و ناخدای نیمه خوان موزسین شده ما ، باید دست به کار بشه و در بازار کار موسیقی از رقیب عقب نیفته. خب در در مراسم که همین چیزا رو اجرا میکرد و مشکلی نبود،همبونه میزد مردم هم میرقصیدن و شاد بودن،نوحه خوان میخوند و مردم سینه میزدن،ناخدا میخوند و جاشو هم کار میکرد و ماهی میگرفتن و با پارو زدن به سفر های دور و دراز میرفتن همه هم دل خوش بودن نه مجوز میخواست و نه چیزی ، رقیبی نبود همه رفیق بودن. اما حالا دیگه این ملودیها جواب نمیده در دنیای کار موسیقی ،پس چه باید کرد؟
راه حل: میشه این که سینتی سایزر وارگ و افکت های کامپیوتری باید به داد برسن و صداهای جور وا جور استفاده کنیم باید شلوغ کرد باید سر و صدا راه انداخت. باید تیپ سازی کنیم و موهای بلند بزاریم باید برای مردم کلاس بزاریم و تحویلشون نگیریم باید مثل ستارهای موسیقی پاپ روز بارونی هم عینک بزنیم و خلاصه باید دیگه سنتی نباشیم اما با تیتر سنت و فرهنگ اصیل نون بخوریم . باید استحاله بشیم . اینا که گفتم تازه شروع داستانه هنوز ادامه داره.