یه شبی یه مردی که اهل محل بود و کارمند اداره بندر به نام هوشنگ عالی زیارت با زن و بچه اومد خونه ما ،به ننه مو میگفت خاله و ظاهرا یه فامیلی دوری با ما داشت.
این هوشنگ حرومزاده یه یک هفته ای مرتب میومد و میگفت این خونه قدیمی ها بدرد نمیخوره و ریشمزیه(موریانه) و روی سرتون میرمبه(خراب میشه)،بهتره که بفروشین برین یه جای بهتر خونه بخرین.مثل بیسم و باغ زهرا .
یکی از این شبا هوشنگ با یه مرد دیگه اومد که ظاهرا اهل تهرون بود.بهش میگفت آقای مهندس. میگفت آقای مهندس از تهران اومده و نماینده اداره بندره و با من دوسته و خونه شما با قیمت خوبی به ادراه بندر میفروشه.
این آقا هوشنگ و آقای مهندس دلال بودند و پورسانتاژی میگرفتن که خونه های قدیمی رو از مردم برای اداره بندر بخرن.پدر و مادر مو هم بیسواد و ساده مثل دیگر اهالی محل به راحتی خونه هاشون رو با قیمت های بسیار پایین به آقا مهندس و اداره بندر فروختن.تها کسانی که توی محل ایستادگی کردن دو سه تا خانواده با سواد بودن مثل خانواده ایرانی و مهربان که از تجار قدیمی بوشهر بودند.مهربان خونه اش رو با قیمت بسیار ارزونی داد به اداره میراث تا خراب نشه و خانواده ایرانی هم رفتن جلو بلدیزر خوابیدن گفتن باید از روی نعشمون رد بشین تا امارت ما رو خراب کنید و برای اداره بندر شرط گذاشتن که به شرطی خونه بهتون میفروشیم که خراب نشه و مرمتش هم کنید و همینطور هم شد یه دفتر کار هم دارن که توی محله بهبهونی خیلی قشنگه همون معماری قدیمی و سنتی اگه رفتن بوشهر برین به دفتر تجارتخونه ایرانی و مهربان سر بزنید انسانهای با شعور هستند با یه تیر دو نشون میزنید هم معماری قدیمی بوشهری میبینید و هم با بوشهری اصیل آشنا میشد.
خونه ها خراب شد و تمام خاطرات مو و امثال مو هم رفت و معماری بی نظیر بوشهر و زندگی سنتی در اون خونه ها از بین رفت.
وقتی خونه ای رو میخواستند خراب کنند شبانه بچه های کرمی میرفتن و در و پنجرها رو در میاوردند و نگهداری میکردند . بازم خدا بیامرزه بچه های کرمی که اون زمان عقلشون میرسید الان هم پسر بزرگش کارش مرمت و باز سازی ساختمونهای قدیمیه.یه همبازی هم داشتم به نام حبیب مختارزاده که بهش میگفتیم "هپانو" شنیدم که او هم کارش ساخت و مرمت درهای قدیمی بوشهره.
حالت اول وقتی تنها میشم.
وقتی تنها میشم دلم برای اونایی که خیلی دوستشون دارم تنگ میشه .
وقتی تنها میشم متوجه میشم که چقدر دیگران رو دوست دارم.
وقتی تنها میشم از رفتار بدم نسبت به دیگران شرمنده میشم.
وقتی تنها میشم به چیزای خوب فکر میکنم.
وقتی تنها میشم به فکر دویدن میفتم.
وقتی تنها میشم دلم میخواد برقصم.
وقتی تنها میشم ساز بیشتر میزنم.
وقتی تنها میشم خوشخوشانم میگیره.
وقتی تنها میشم قدر با معشوق زندگی کردن میفهمم.
وقتی تنها میشم دلم میخواد انرژی ذخیره کنم تا وقتی از تنهای در اومدم به دیگران بدم.
وقتی تنها میشم اصلا نمیخوام بیکار یه گوشه بشینم.
مو و حبیب مفتاح برای اجرایی چهل دقیقه ای دعوت شده بودیم.اجرای یکساعته وربع بود که قسمت اول رو ما اجرا میکردیم و قسمت دوم برنامه رسول بخش زنگشاهی از بلوچستان.بجز گروه ما از ایران شهرام ناظری با گروه دستان و دراویش قادری به سرپرستی خلیفه میرزا غوثی و یک گروه تعزیه از تهران هم بودند. هر گروه بعد از اجرا در رم به پارما میرفت و یه اجرا هم در شهر پارما میکرد.
حبیب اولین سفر اروپاش بود و چه سفر خوبی بود. میگن آدم میخوای بشناسی سر سفره بشناس و توی سفر،توی همون سفر فهمیدم که این کسی که میشه باش کار کرد و بهش امیدوار باشی . نه بعض خودتون خیلی پسر خوبیه.
همه گروها برای خوردن غذا باید به یک رستوران میرفتیم.موقع غذا خوردن مو که انگلیسی بلد بودم برای گروه خلیفه میرزا و زنگشاهی که حدودا نزدیک به یازده نفری میشدن منوی غذا وترجمه میکردم و غذا سفرش میدادم. مکافاتی بود این غذا سفارش دادن،گوشتش حلاله یا حروم ،گوشت خوک نباشه،بگو نون بیارن،غذاش خوب نیست. خلاصه سرتون درد نیارم دیونه شده بودم،اما چاره ای نبود و بنده خدا ها رو باید کمک میکردم.
اجرای ما روز آخر بود و بعد از همه گروها. بعد از کنسرت مدیر فستیوال با یه خانم فرانسوی اومدن و گفتن که یه مهمونی از طرف فستیوال هست که در یک کلابه و دی جی هست و رقص. گفت اگه مایل هستیم میتونیم باهاشون بریم.گفتم باشه. گفت اگه دلتون خواست ساز هم بیارید و چند دقیقه ای بزنیدو مو هم قبول کردم و به اتفاق اون خانوم و حبیب و مدیر فستیوال راهی محل پارتی شدیم.
چه غوغایی بود،جاتون خالی.دی جی از برلین دعوت کرده بودند ،اسمش نامیتو بود.رفتم باهش حرف زدم و گفتم از ایران هستیم.او هم گفت منم ایرانیم ولی آلمان بزرگ شدم.
سازمون در آوردیم و با دی جی شروع کردیم به بداهه نوازی و رقصیدن.غوغایی شد.حدود دو ساعتی زدیم و رقصیدیم . هم ما زارمون گرفته بود و هم ملت. شب بیاد موندنی بود.
اون خانم فرانسوی که با ما اومده بود خیلی ذوق زده شده بود از رقص و موسیقی ما و تلفیقش با دی جی.
هیچی، گذشت ما روز بعد رفتیم پارما و به دیگران پیوستیم و کنسرت دادیم و برگشتیم ایران.
از تاتر شهر فرانسه تماس گرفتن و گفتن که یه گروه رقص فرانسوی میخواد با مو مدت یک هفته کار کنه،یعنی مو برم اونجا و کلاس رقص بوشهری بزارم . مو گفتم باشه اما همکارم هم باید باهام باشه و بدون اون مو نمیام. اونا هم قبول کردن و قرار شد که تاریخ حرکت به مو بدن تا با حبیب به اتفاق بریم پاریس.
مو فکر کردم مثلا اینا یکهفته بعد برنامه دارن که ما باید بریم تا نگو برای یکسال بعد بوده و از یکسال قبل تماس گرفتن.
گذشت و ما چشم انتظار،اونموقع سالی یا دوسالی یکبار الله بختکی برای کنسرت به خارج از ایران دعوت میشدیم و هر چی دست و پا میزدیم کسی تحویلمون نمیگرفت و زیاد دعوت نمیکردن،به همین دلیل تا صحبت از دعوت خارج میشد روز شماری میکردیم که کی میریم.
ژانویه سال ۲۰۰۱ به پاریس دعوت شدیم برای کنسرت در تاتر شهر پاریس و در اون کنسرت اون خانمی که توی ایتالیا دیده بودم و مدیر فستیوال ایتالیا هم دوباره دیدم. اون خانم در پاریس زندگی میکرد.
اوت ۲۰۰۱ برای یکهفته اون کمپانی رقص ما رو دعوت کرد که بریم و ورک شاپ رقص بزاریم. خوشحال و سر حال حرکت کردیم با حبیب به طرف پاریس.
اومدن جلومون و بردن هتل و فرداش به محل تمرین و کلاس رفتیم. اون خانم هم اونجا بود و تازه متوجه شدم که همه کاره این خانمه اسمش هست دومینیک هرویو و از بزرگترین طراحان رقص دنیان. اسم کمپانیشون مونتالو هرویو بود و جوزه مونتالو و دومینیک با هم کار طراحی رقص و ویدیو رو میکردن.
بهشون گفتم که توی فرهنگ ما رقص زیاده اما بهش نمگین رقص مثل سینه زنی . تمام بخش های مختلف از عروسی تا عزا و کار با رقصندها کار کردیم. خیلی جالب بود براشون.
بعد از یکهفته گفتن که ما میخوایم از شما دعوت کنیم که به مدت حداقل سه سال بیاید فرانسه و در کار آینده ما حضور داشته باشید.
مو هم گفتم با کمال میل ،کور از خدا چه میخواد دو چشم بینا.
ما برگشتیم ایران و اونا هم اقدامات دعوت ما رو در مدت دو ماه انجام دادن و ما اومدیم فرانسه. الان یه هشت سالی میگذره که اینجام و خیلی از زندگی اینجا راضی،خدا را شکر .
ادامه داره
این ساز در اغلب کشورههای دنیا با نامها و شکل های مختلف وجود داره.
اگر علاقمند یادگیری این ساز هستید به این نکات توجه کنید،حتی اگه به این ساز هم علاقه ندارید شاید بدردتون بخوره.
یه مبتدی وقتی نی همبونه میبینه به رنگ وطراحی پوست توجه میکنه. چون نگاه اول که به نی انبونه میندازی پوست رو میبینی و فکر میکنی که قسمت اصلی و مهم همین پوسته و رنگ اون و آرایش و تزئینات اون. نقش مشک، دادن هوا به دسته است و رنگ پوست نقشی در این داستان نداره یا تزیین پوست،مشک باید نرم باشه و انعطاف پذیر سیاه و سفیدی و زردیش مهم نیست.باید هوایی که بهش میدی به هدر نده و سوراخی نداشته باشه ،مشک خوشگل و تزیین شده که تهش باد بده و نفس شما رو به هدر بده بدرد نمیخوره. باید یادتون باشه معمولا فروشندگان، مشک های نامرغوب و مشک هایی که تهشون باد میده رو تزیین میکنن که شما رو گول بزنن. مو مخالف تزیین نیستم اما تزیین رو باید برای مشکی کنید که وظیفه اصلی رو خوب انجام بده انعطاف داشته باشه و سوارخی نداشته باشه و تهش باد نده بعدش ارزش داره که شما بهترین تزیینات رو روی این مشک کنید .
دسته نی انبان بعد از پوست خودش رو نشون میده ،وقتی پوست باد میشه دسته میاد بالا و خودش رو نشون میده. بزرگ و کوچکی دسته اصلا مهم نیست و تزینات دسته هم باز زیاد مهم نیست مهم صدای دسته نی همبونن.
دسته شش سوراخ داره،هر سوراخ شخصیت خاص خودش رو داره و برای اینکه صدای درست از هر سوراخ در بیاری باید روش زمان بزاری.
افراد مبتدی و ناشی فقط دلشون خوشه که بی هدف از این سوراخ به اون سوراخ بپرن و از این پرشهای روی سوارخ حال میکنن. برای اینکه شما بتونید از دسته صدای خوبی تولید کنید باید اون رو به عنوان یه فرد ببینید و هر سوارخش حالات و روحیات مختلف در شرایط مختلف. باید از سوارخ اول شروع کنید،یادتون باشه سوارخ اول خیلی مهمه و راحت هم صداش در میاد اما نباید ساده بگیرید باید اینقدر روی سوراخ اول تمرین کنید تا با وجود شما یکی بشه و صدای دلنوازی از سوارخ اول تولید کنید ،بعد از چندین هفته تمرین روی سوراخ اول به سوارخ دوم برید و به همین ترتیب بعد از چندین ماه تمرین متوجه میشد که همه سوارخها رو خوب شناختید و دسته برای شما یک دسته است با شش سوراخ که هر سوراخ صدای دلنوازی به شما میدهد. توجه کنید که وقتی انگشت روی سوراخ میزارید بسیار ملایم و با عضلات راحت و آزاد و انگشت باید با ملایمت روی سوراخ گذاشته شود، یه نوازنده نی انبان باید از دستش خوب مواظبت کنه و از کارهای سخت که باعث خشن شدن انگشتها میشه بپرهیزه.
دسته تشکیل شده از دو تا نی موازی که شش تا سوراخ روی هر نی هست .روی هر نی قمیش هایی هست که صدا رو تولید میکنه که در بوشهر بهش میکن "پیکک" آبادان میگن "پیکو" فرانسه میگن "آنش".روی نی انبونه بوشهری دوتا نی صداشون باهم دقیقا کوک نیست. یه زوج هستن ،با اینکه با هم دقیقا یکی نیستن اما صدای دلنشین و خاصی رو تولید میکنن که شده صدای نی همبونه بوشهری و خاص هم هست و دلیلش هم بخاصر همین اختلاف کوک نی هان. اگر میخواست یه صدای کوک و واحد بوجود بیاره دیگه لازم نبود دوتا باشه و بشه زوج یکی کافی بود.پس اگر میخوای همیشه یه صدا دربیاری دوتا نی لازم نداری .
البته این ریشه اش از بزرگان موسیقی سنتی یا کلاسیک ایرانی ناشی میشد که شروع کرده بودن یکی پس از دیگری به ساختن قطعات انقلابی و سرودهای مزخرفی که گوش مردم رو صبح تا شب توی رادیو و تلویزیون پر میکرد.
در باره یه چیز دیگه میخواستم بگم ،ها یادم اومد،شعرها رو عوض میکردن در موسیقی مناطق مثل همین بوشهر خومون،اداره ارشاد گروهها رو مجبور کرده بود که بجار اینکه بخونن "علی کر سمیله جنگ کردنش سی سیله" میبایست میخوندن "دشمن ذله نداره ناوش اینجا بیاره" یا یا بجای "لیلا لیلا مو لیلا نمیخوام" بگن "هفته دولت مبارک باشه انشالله مبارک مبارک باشه"
گروههای بودن که برای گذران زندگی قبول میکردن که این اشعار و ترانه ها رو بخونن.
یه چیز دیگه هم که رسم شده بود این بود که موسیقی شده بود مراسمی و هر وقت مراسم افتتاح شرکتی یا کارخونه ای یا کنفرانسی چیزی بود از یه گروه موسیقی بوشهری دعوت میکردن. چیزی به نام کنسرت وجود نداشت و همش این برنامه ها بود و هست و موزسین ها دلشون خوش میکردن به این مراسم و منتظر اینکه کی کنفرانسی یا بزرگذاشتی بشه تا بلکه چندر قاضی هم به این بنده خداها برسه .
گروههای موسیقی برای جلب مشتری بیشتر با توجه به موضوع گردهمایی و کنفرانس و بزرگداشت ترانه هم میساختن و اشعار محلی اینبار به اشعار دولتی تبدیل نمیشد بلکه به اشعار کنفرانسی و کارخونه ای مبدل میشدند.
یه روزی که توی بوشهر بودم یه دوستی گفت :توی سینما بهمن کنسرت موسیقی بوشهری برگزار میشه و حاج عباس که رییس حوزه هنریه همراه گروهش اجرا دارن، بیا بریم کنسرت ببینیم. این حاج عباس همه کاره هیچ کاره بود.خیلی آدم مضحکی بود. با اینکه از چند جای دولتی حقوق خوبی میگرفت اومده بود یه گروه موسیقی هم درست کرده بود و شده بود خواننده و رقیب مطربهای بنده خدا ،چون ریس حوزه هنری بود و دیده بود که این گروهها برای اجرا مراسمها پول میگرن و خواننده هم بیشتر از همه،خودش شده بود خواننده و چند تای هم دور هم جمع کرده بود و خلاصه بازار کار مطربها ها رو خراب کرده بود. تا قبل از حوزه هنری هر کسی گروهی میخواست برای عروسی یا مراسم دولتی میرفت دم قهوه خونه شهر روبروی ایستگاه اتوبوس،تمام مطربا اونجا جمع میشدن. بعد از اینکه حوزه هنری و حاج عباس گروه ساخت و خواننده شد،هم مطربا کارشون کساد شد و هم قهوه خونه درش تخته شد و به مرز ورشکستگی رسید.آخه حاج عباس و دارو دسته اش توی شهر چو اندخته بودن گروهها باید اسلامی باشن و با مجوز اسلامی برن برنامه و مجوز اسلامی هم فقط ارشاد میده و حوزه هنری . چو انداخته بود که صدای نی انبونه افرادی که مجوز ندارن نجسه و گوش کردن بهش حرومه اما نی انبونه حاج عباس و صدای حاج عباس توسط مقامات نظام تایید شده و متبرک شده میگفتن حتی وقتی میخواسته بره خونه خدا با خودش چند تا نی انبونه هم برده بوده و طوافشون داده و صدای الهی توشون در میاد و هر کسی نی انبونه تبرک شده میخواست باید میرفت از حوزه هنری بخره. به همین دلیل هر کس که میخواست برنامش با مشکل مجوز روبرو نباشه یه راست میرفت سراغ گروه حلال حوزه و سراغ حرومی ها نمیرفت. این حاج عباس یه صدای وحشتناکیم داشتم مثل انکر اصوات بود لامذهب. بگذریم
چون میدونستم همیشه کنسرت کنار یه مراسم دیگن ،سوال کردم کنسرت به چه مناسبته. جواب داد برای تنظیم خانواده و فرزند کمتر زندگی بهتر از طرف بهداشت سمینار گذاشتن و اینا هم کنسرت دارن.
خلاصه سرتون درد نیارم رفتیم سینما بهمن یا همون فانوس قدیمی. سمینار با تلاوت آیاتی از قران و سخنرانی راجب فرزند کمتر زندگی بهتر و نحوه استفاده کاندوم و آی یو دی و قرص و این داستانها شد و نوبت رسید به موسیقی محلی بوشهری گروه حوزه هنری بوشهر به خوانندگی حاج آقا عباس. ترانه ای که خوندن ملودیش بندرعباس بود ترانه" برو میخانه " اما شعر یه چیز خیلی جالب بود که متنش این بود.
خواننده :فرزند کمتر زندگی بهتر دو تا بچه بسن پسر یا دختر
جواب گروه کر:فرزند کمتر زندگی بهتر
خواننده:همیشه یه چیزی بیل ری سر اونجات(منظور اینکه کاندوم بزار سرش)
جواب:فرزند کمتر زندگی بهتر
خواننده: بخدا لذتشم فرق نداره
فرزند کمتر....
در زمینه تلفیق رقص و موسیقی بوشهر با رقص مدرن نیز کار بسیار موفقی با کمپانی رقص مونتالو انجام دادیم و بیش از ۳۰۰ اجرا در کشورههای مختلف دینا داشتیم که اسمش بود" بابل خوشبخت".
کنسرت بعدی ما در زمینه تلفیق با موسیقی جنوب هند خواهد بود که نوازنده شهیر هندی دکتر "سوبرامانیآم" از مو دعوت کرده. این کنسرت در کشور قطر برگزار خواهد شد.
دکتر "سوبرامانیآم " نوازنده ویلن است و ایشون به پاگانینی هند مشهوره. آدرس سایت ایشون رو براتون میزارم تا بیشتر با کارهاشون آشنا بشید.
در پست بعدی براتون کنسرتهای فصل آینده رو مینویسم. یک ماه تعطیلات داره تموم میشه و کم کم باید آماده سفر بشیم و اجرا.
آدرس سایت سوبرامانیآم