ورزشکاران ایرانی در المپیک صدها مدال طلا و نقره و برنز گرفته بودن.رشته ورزشی نبود که مدال نگرفته باشن رفتم نزدیک با هاشون حرف زدم.
گفتم چطوری مدال گرفتین و قهرمان جهان شدین. جوابم دادن ،
۱ـدر مملکت ما ترس و وحشت داشتن معنی نداره و همه مردم امنیت دارن،
۲ـاقتصاد با ثباتی در مملکت داریم
۳ـ از نظر علم و تکنولوژی پیشرفت زیادی کردیم.
۴ـ در مملکت ما اگر هنرمند یا ورزشکاری معروف بشه زندگیش خیلی بهتر میشه و مثل بعضی از کشورهای عقب مانده نیست که به محض اینکه فردی معروف میشه براش پرونده سازی کنن و مثلا برای مسائل خنده داری مثل رابطه یک دختر یا یه پسر یا مشروب خوردن زندگی ورزشکار رو به سیاهی بکشونن.
۵ـ در مملکت ما دولت به زندگی شخصی افراد کاری نداره و به حریم شخصی افراد احترام میزاره .
۶ـ در مملکت ما در خیابون کسی رو اعدام نمیکنن و شلاق نمیزنن و سنگسار نمیکنن. به همین دلیل همه مردم روحیه با نشاطی دارن و جامعه از سلامت روانی بالایی برخورداره میگفتن توی بهداشت روانی توی دنیا حرف اول میزینم.
۷ـ در مملکت ما مواد مخدر زیاد مصرف نمیشه و اعتیاد به ورزش هست و نه به مواد مخدر.
میگفتن برای رسیدن به مدال المپیک باید بتونی راحت و آزاد باشی ،آزاد فکر و اندیشه کنی .
خیلی خوشحال شدم از خوابی که دیدم،صبح که بیدار شدم انرژی عجیبی داشتم ،پیش خودم گفتم شاید خوابم راست باشه،رفتم کامپیوتر روشن کردم و سایت بازیهای المپیک رو دیدم فهمیدم خواب فرازو چپن.
http://www.persianradio.net/interviews.htm
گزارش تصویری از فستیوال کانادا و کنسرت گروه شنبه زاده در دو قسمت
خدمت عزیزانی که مرتب ایمیل میزنن یا پیغام میزارن که کارهای ما رو چطوری میتونن تهیه کنن عرض کنم که با مراجعه به آدرس زیر میتونین ظبط آخرین اجرای زنده ما رو در کانادا بشنوید.این کار موسیقی تلفیقی جنوب ایران و جاز هست. ملودهای مختلفی برگرفته از موسیقی بوشهر و هرمزگان با فرم موسیقی جاز تلفیق شده. این ملودیها همراه با رقص میباشد که متاسفانه شما فقط صدا رو میشنوید.
لطفا گوش کنید و برای دوستانتون بفرستید و لطفا برام نظرتون هم بنویسید. هم خوشحال میشم از نظرتون و هم اینکه باعث پیشرفت ما خواهید شد.
این کار مدیون تلاش حبیب مفتاح بوشهری،عبدالله مقاتلی،محمود بردک نیا،نقیب شنبه زاده،متئو دوناریه،امانوئل کوجیا،جان کوئیتزگه ،سعید شنبه زاده یا فرازو متاسفانه در این اجرا حبیب و عبدالله و محمود بدلیل نداشتن ویزای کانادا حضور نداشتن اما فرم کار با تلاش این عزیزان شکل گرفته.
اینم آدرس
http://www.youtube.com/watch?v=yDbs6tGraxI
http://www.youtube.com/watch?v=ji0r7m4buS0&feature=related
http://www.youtube.com/watch?v=brsMgi00hUY&feature=related
بعد از حادثه ای که برای حبیب پیش اومد،مو تصمیم گرفتم که فیلم های اجرا به دست دیگران نیفته،چون بعضی از اعضای گروه در ایران زندگی میکنند. خود بچه ها از جمله محمود و عبدالله اصرار کردند که فیلم اجرا رو کپی کن و بهمون بده. از نروژ که برگشتیم پاریس عبدالله گفت فیلم اجرای تلفیقی و فیلم اجرای سنتی گروه رو بزارم تا ببینه. به همراه حبیب و عبدالله نشستیم و به فیلم ها نگاه کردیم.
همینطور که نگاه میکردیم و هر قطعه که میگذشت،عبدالله میگفت :نه مورد خاصی نداره و خیلی خوبه. این جمله رو تا آخر فیلم چند بار تکرار کرد. هر بار که میگفت مو خوشحال میشدم و میگفتم خدا را شکر موردی نداره و از نظر موسیقیایی اجرای قابل قبولی بوده. عبدالله میگفت موردی نداره و از حبیب هم تاییده میخواست .حبیب هم میگفت مورد خاصی نداره.
یک جای یکی از قطعات از نظر تکنیکی اشکالی بود و به عبدالله گفتم اینجاش اشکال داشت،او گفت نه اصلا موردی نیست،به حبیب گفتم تو چه فکر میکنی . حبیب خندید و گفت:تو از اول فیلم خیال میکنی عبدالله منظورش از اشکال نداره چیه؟
گفتم حتما منظورش اجرا از نظر تکنیکی و موسیقیاییه.
حبیب گفت نه عامو ،عبدالله الان خودش رو به جای مسولین ارشاد و بسیج گذاشته و داره با نگاهی که اونا به اجراهای موسیقی دارن و معیارهای اونا میسنجه و میگه موردی نیست و جایی هم که شک داره که شاید اشکال بگیرن توجیه میکنه و میگه اگه چیزی گفتن میگم اینطور و اونطور.
تازه متوجه داستان شدم و با هم زدیم زیر خنده،اما بعد از خندیدن،سری تکون دادیم و گفتیم عجب .
حالا شاید بیشتر متوجه بشید چرا فیلمی از کارهای ما موجود نیست و اثری از کارهای ما نیست.یکی از کارهامون که توی ایران انتشار پیدا کرد حبیب مفتاح بوشهری سه سال از زندگی فلج شد و تمام زندگی که در فرانسه داشت بهم ریخت و ایران هر چه داشت و نداشت توی جیب وکیل ریخت تا بلکه زندان نره کلی کتک خورد از بسیجیان خلاصه تشکر جانانه ای شد از زحمات هنری ایشون.
اما تصیمیم گرفتیم که تمام اجراهایی که میکنیم بدون سانسور به ایران بفرستیم تا همه ببینن.
تقریبا از هر ده نفر چهار نفر دوربین به دست بودن و یا ظبط صوتی داشتن ،یا از طرف تلویزیونی بودن و یا از رادیو های ایرانی.
ظاهرا هر کسی از ننه اش قهر کرده در امریکا و کانادا تلویزیونی و رادیویی دایر کرده.
بعد از کنسرت چند تا از این حضرات تلویزیونی و رادیویی اومدن برای مصاحبه.
بعد از تمام شدن کنسرت و جمع کرن وسایل بهم گفتن که چند نفری برای مصاحبه منتظر شما هستن.
همیکنه اومدم بیرون یکی بطرفم اومد و طوری وانمود کرد که انگار سالهاست مو رو میشناسه. با صدای بلند طوری که همه متوجه بشن گفت سعیییییییییییییید و مو رو توی بغل گرفت.بعدش هم بلافاصله گفت میدونم یادت نیست. مو هم خیلی یواش توی گوشش گفتم متاسفانه به جا نمیارم.
خیلی یواش بهم گفت من آرش هستم از برنامه تلویزیونی آرش شو و کارتش رو یواش بهم داد.
بعد هم گفت تمام کنسرت رو تصویر برداری کرده و میخواد مصاحبه هم بگیره که از تلویزیونش پخش کنه.
توی دلم گفتم خیلی بیخود کردی که بدون هماهنگی ظبط کردی،اما برام جالب بود که با کمال پروریی خودش اومده و میگه. فکر کنم او فکر میکرد که مو خیلی هم خوشحال میشم از کارش و تمام عمرم منتظر این لحظه بودم که تلویزیونهای لس انجلس و کانادا ازم فیلم بگیرن و معروفم کنن.
بعدش گفت وقتت رو نمیگریم و بعدا با هم صحبت میکنیم. و فاصله گرفت،یکمی که دور شد با صدای بلند گفت:پس منتظر تلفنت هستم و بهم زنگ بزن. طوری بلند حرف زد که جلب توجه همه رو جلب کنه و میخواست نشون بده که این مو هستم که میخوام بش زنگ بزنم و باید بهش زنگ بزنم. مو هم با صدای بلند جوابش دادم که مو به کسی زنگ نمیزنم و اگه کاری داری خودت زنگ بزن.
بعدش نوازنده گیتار گروه مانو کوجا که مثل مو سیاه پوسته اومد و بهم گفت و قتی از صحنه اومده بیرون این آقا آرش اومده طرفش و توی بغل گرفتتش و با صدای بلند بهش گفته سعید و مانو هم بهش گفته من سعید نیستم. بعدش جو نوازنده درامز اومده بیرون و به او گفته واقعا ترمپت خوبی میزدی!!!
وقتی رفتم هتل برام پیغام گذاشته بود و پیغماش این بود که آرش هستم از تلویزیون جهانی آرش و تلویزیونی من ۵۰۰۰۰۰۰۰ تماشاگر داره و چون میخوام کمکت کنم میخوام مصاحبه ای باهات داشته باشم تا معروف بشی و مردم بیشتر بشناسنت.گوشی تلفن گذاشتم و گفتم بشین تا بهت زنگ بزنم.
یه مصاحبه با یه تلویزیون دیگه کردم .اولین سوالشون از این بود که شغلتون چیه؟
این سواله دیگه واقعا خیلی زور داشت .شغلتون چیه؟
یه رادیو اومد و ازم خواست لطفا با لهجه بوشهری حرف بزنید.
یه رادیو از نقیب پسرم که نوازنده ضرب وتمپو هست سوال کرد :چند وقته که تار و تنبک میزنی؟
سایت بی بی سی فارسی از فستیوال کانادا نوشته و تمام عکسهای مو رو گذاشته بدون اینکه بنویسه این کیه .جالب اینجاست که متن گزارش نشون دهنده اینه که خبرنگار بی بی سی فارسی بجز بوی کباب هیچ چیز دیگه حس نکرده.