کنسرت نروژ و گزارش سفرش براتون ننوشتم. دلیلش هم اینه که چون ماجرا زیاد داره و سفر بسیار موفقی بود میخوام سر فرصت و با حوصله براتون بنویسم.دیروز هم کنسرتی در جنوب فرانسه در یکی از بزرگترین فستیوالهای موزیک ملل داشتیم. فسیتوال آرل .در حدود ۲۰۰۰ نفر به دیدن کنسرت ما اومدن و موفقیت بسیار بزرگی بود برای گروه.اما این سفر هم ماجرا زیاد داشت و فرازو در این سفر جنگی شد و انقلابی به پا کرد. اینجا هم دزد بازاره و اگر حقوقت نفهمی ازت سواری میکشن.ماجراش زیادن . حتما بعد از برگشتن از کانادا براتون مفصل داستان کنسرت نروژ و جنوب فرانسه و کانادا مینویسم.
امشب راهی تورنتو میشیم.متاسفانه به سه نفر از بچه هایی که از بوشهر عضو گروه هستن ویزا ندادن و کنسرت اول مو و نقیب اجرا میکنیم و کنسرت ودوم هم کار تلفیقی با جاز داریم که سه نوازنده هستن گیتار" مانو کوجیا" ساکسفون "ماتیو دوناریه" و درامز "جو کویتزکه".فستیوال اسمش هست تیرگان.
نشریه های مختلف بین المللی در باره کنسرتهای اخیر ما نقدهای خوبی نوشتن که براتون میزارم روی وبلاگ البته با زیون اصلی،از مطبوعات و رسانه های ایرانی هم فقط رادیو فردا بود که درباره فعالیتهای اخیر ما و کنسرتمون در چک نوشت.اینم از شانس خوب مو بود که یه همشهری توی این رادیو کار میکنه و اگر نیما تمدن اونجا نبود اینا هم معلوم نبود چیزی بنویسن.
میفهمین حقیقتش مو تو بوشهر دنیا اومدم و محله بهبونی و یاد نگرفتم شارلاتان بازی کنم،اما خدا شاهدن اگر یکی از نوازنده هایی که توی تهرون یا لس آنجلس یک هزارم مو فعالیت میکردند،سایتها و رادیو های مختلف ایرانی دهن ایرانیها سرویس میکردند و از کاه کوه میساختن. دلم میسوزه که ما همیشه غریبیم و اصلا انگار جزو ایران نیستیم و فقط ایران ایران میکنم اما از ایرانی جماعت حمایتی ندیدم نه توی ایران و نه خارج از ایران.
همینقدر بگم که شاید پنجاه سال دیگه رسانه های ایرانی متوجه اهمیت موسیقی بوشهر و موسیقی جنوب ایران بشن،وقتی که بوشهر و بندر عباس صد گروه موسیقی دارند و هر روز در گوشه ای از دنیا موسیقی جنوب ایران اجرا میشه و زمانی که نه فقط بچه های جنوب ساز بوشهری و بندرعباسی بزنن و تمام آدما از نقاط مختلف دنیا نی انبونه و جفتی و دمام و دهل پیپه بزنن. که زمانش هم دور نیست و حرکت شروع شده. چند وقت پیش روی یو توب گروهی رو به نام ضربانگ دیدم که ظاهرا اعضای گروه موسیقی سنتی دستان هستن و با نی انبونه و دمام تلاش میکردند کارهای مو رو اجرا کنند ،هر چند که از نظر اجرا اشکال داشت اما مو اینقدر خوشحال شدم که نوازندهای موسیقی سنتی ایرانی هم رو آرودن به کارهای ما و تلاش میکنن که یاد بگیرن و کپی کنن. به هر صورت میخوام خدمت شما عرض کنم که رسانه های ایرانی هنوز توی دوره تیغ علی شاه سیر میکنن و به روز نشدن و متاسفانه همیشه زمانی که اروپایی ها و امریکایی ها نظرشون به ما جلب میشه و ما رو مطرح میکنن بعدا از خواب تازه بیدار میشن.یادم نمیره سال گذشته همین موقع بود که در انگلیس در فستیوال ومد یکی از بزرگترین فستیوالهای دنیا در برابر جمعیتی حدود ۱۵ هزار نفر اجرا کردیم.پیش خودم خوشحال بودم و میگفتم حتما از بخش فارسی بی بی سی میان و اجرا و کار ما رو پوشش خبری میدن.اما هیچ خبری از رسانهای ایرانی اونجا نبود نه تنها اونجا بلکه هیجا نیستن و نمیدونم اینا خبر از کجاشون تهیه میکنن به نظرم اینا هم مثل احمدی نژاد با عالم غیب سر و کار دارن و خبر از عالم غیب به دستشون میرسه و عالم غیب هم فقط با تهرونیا و لس آنجلسیا حال میکنه.
خو دیگه چه خبر،
مو هم خوبم وسرحال،
از خوت بگو،چه میکنی،
خدا را شکر،
خوت زنده باشی انشالله
آخی ،کی مرد
مو خو از دنیا بی خبرم
ای عامو
مرگ شترین که دم در همه خوسیده
اما آدم خوبی بید ،خدا بیامرزتش.
ده،ای خو بچه بید،
نه عامو چه بچه ای چه چیزی
وقت زنش بید دیگه
چند بار منکرات با دخترا گرفته بیدنش و آخرش هم اجباری عقدش کردن
ای عامو،دنیای خرابی شده بخدا
راستی فهمیدی دختر کل رجبم عروسی کرد
نه والله
ها عامو،اما طلاق گرفت،یعنی شوهرش طلاقش داد بعد از چند روز.
پیش خوت باشه،میگن پرده بکارت نداشته .
گناهش تو کردن اونایی باشه که میگن.
دیگه چه خبر
هیچی والا
راستی فهمیدی پسر ننه غلامعلی هم معتاد شد.
ها عامو تو حالا فهمیدی.
از اولش کارش خراب بید.
راستی یه چی دیگه دختر ننه حمید هم تهش باد میدها
ده،عجب.ها یه چیزایی حس کرده بیدم.
حسین دی غلوم هم رفت زندان یعنی بردنش زندان
ای دنیا زندان مال مردن .
راستی دختر حاج رمضون هم خوشبخت شدا.
عجب.چطوری ؟
یه شوهر خوبی گیرش اومده ماشالله،میگن،توی کار صادرات وارداتن و وضع خوبن،خیلی دخترو شانس داشت،با این صورت زشتش کی میگرفتش،خدا را شکر خوشبخت شد،شوهرشم آدم تعصبین میگن نمیزاره دخترو از خونه پاش بزاره بیرون و وباید حتما با شوهرش از خونه بیاد بیرون.به ای میگن مرد،اما همه چی در اختیار دختر نهاده،تلویزیون ،موبایل،خونه و ماشین و خلاصه همچی بجز آزادی.
راستی فردا میایی میدون ششم بهمن
مگه چه خبرن
ساعت پنج صبح میخوان جند نفر سنگسار کنن
ها حتما میام
خو انشالله فردا میبینمت
باشه راستی هفته دیگه هم شلاق میزنن سر فلکه فرودگاه
ده،باشه حتما میام
خو دیگه باید برم
حالا تشریف داشتی
نه خیلی کار دارم بخدا
سلام ننه ات برسون
تو هم همینطور
مستخدم هم در جواب میگه: خوشمزگی خوش خوشان با تو اینن که باید به دیگران بگم که با کی خوش خوشان کردم وگرنه اصلا مزه نمیده.
حالا مو هم به همین درد گرفتار شدم،نه تنها در زندگی شخصیم بلکه در کار های هنری هم نمیتونم بگم چه میکنم و چه نمیکنم.
خود سانسوری.
به همین خاطر خیلی وقتها کارهایی که انجام میدم انگار که انجام ندادم.
به هر صورت از ایران امدم و اگر ملاحظه خودم نکنم باید مواظب خانواده و قوم و خویش و آبروی اونا باشم.
سرتون درد نیارم زیاد باید مدام در این فکر باشم که نکنه کاری کنم که آبروی دیگران بره.از این به بعد هر کاری که میخوام کنم از خانوادم توی ایران اجازه میگیرم که مبادا آبروشون بره یا مشکلی براشون پیش بیاد و خدایی نکرده از کار بیکار بشن.
چه کنم دیگه .
چاره شوهر ننه ات نمیکنی بهش بگو عامو جونی.
http://www.radiofarda.com/Article/2008/07/04/f2_Shanbehzadeh_Iranian_folk_musician.html
امروز از کنسرت نروژ برگشتیم و یکمی خستگیم در بره براتون گزارش سفر نروژهم مینویسم.اتفاقات بسیار جالبی افتاد.
پاینده باشید .
متن پیغام از سوی شاگردان ایت ا... دکتر ال بویه
بخشاينده
مهربان
يا مَنْ اَرْجُوهُ لِكُلِّ خَيْرٍ وَ آمَنُ سَخَطَهُ
اى كه براى
هر خيرى به
او اميد دارم
و از خشمش
عِنْدَ كُلِّ شَرٍّ يا مَنْ يُعْطِى الْكَثيرَ بِالْقَليلِ يا مَنْ يُعْطى مَنْ سَئَلَهُ يا
در هر شرى
ايمنى جويم
اى كه مى دهد (عطاى )
بسيار در برابر (طاعت )
اندك
اى كه عطا كنى
به هركه
از تو خواهد اى
مَنْ يُعْطى مَنْ لَمْ يَسْئَلْهُ وَمَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَرَحْمَةً اَعْطِنى
كه عطا كنى
به كسى كه از تو نخواهد
و نه تو را بشناسد
از روى نعمت بخشى
و مهرورزى
عطا كن
به من
بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ خَيْرِ الدُّنْيا وَجَميعَ خَيْرِ الاْخِرَةِ وَاصْرِفْ عَنّى
به خاطر
درخواستى
كه از تو كردم
همه خوبى دنيا
و همه خوبى
و خير آخرت را
و بگردان از من
بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ شَرِّ الدُّنْيا وَشَرِّ الاْخِرَةِ فَاِنَّهُ غَيْرُ مَنْقُوصٍ ما اَعْطَيْتَ
به خاطر همان
درخواستى كه
از تو كردم همه
شر دنيا
و شر آخرت را
زيرا آنچه تو دهى
چيزى كم ندارد (يا كم نيايد) و
وَ زِِدْنى مِنْ فَضْلِكَ يا كَريمُ
بيفزا
بر من
از فضلت
اى بزرگوار
يا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ يا ذَاالنَّعْماَّءِ
اى صاحب
جلالت
و بزرگوارى
اى صاحب
نعمت
وَالْجُودِ يا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ حَرِّمْ شَيْبَتى عَلَى النّار.ِ
و جود
اى صاحب بخشش
و عطا،
حرام كن محاسنم را
بر آتش دوزخ.
جواب فرازو به پیغام:
رفیق فکر کنم این نامه ای که نوشتی برای وبلاگ خدا بوده و اشتباهی فرستادی برای مو،اگر هم فکر میکنی که مو خدا شدم لطف داری ،به هر صورت وقتی پیغامت خوندم گفتم حالا یه نفری فکر کرده مو خدام و از مو تقاضایی کرده چرا جوابش ندم و دلش خوش نکنم و آرزوش برآورده نکنم. حالا ای بنده گرامی که برای خدا فرازونامه نوشتی باید خدمتت عرض کنم در نامه ات خیلی زیاد از حد چاپلوسی کردی برای مو که خوشم نیومد.در آخر تقاضا کردی که ریشت یا محاسنت بقول خودت از آتش دور نگه دارم ،ای بنده فرازو ،همین فردا برو یه تیغ ژیلت ام ۳ بخر با خمیر ریش و آب گرم و ترتیب این ریشهای کثیفت رو بده تا هم بنده های دیگه از بوی گند ریشت و صورتت خلاص بشن و هم بنده های دیگه وقتی توی خیابون میبیننت وحشت نزنتشون،از آتش دوزخ هم نترس زیادی چون الان چند وقته به کمبود بودجه بر خوردیم و پول نداریم نفت و گازوئیل بخریم و آتش دوزخ خاموش شده و یادت باشه خواستی بیایی اون دنیا لباس گرم با خودت بیار. حالا چون بنده خوبی بودی و زیادی چاپلوسی کردی برای اینکه حال کنی یه سوره هم برات نازل میکنم،"الکثافت و من الریش"
دیروز اجرا داشتیم در پراگ ،اجرامون در فستیوالی بود به نام" رسپکت".
روزی که میخواستیم به پراگ بریم از پاریس ،با نقیب قرار گذاشته بودم واو هم اومد سر قرار که بریم به طرف فرودگاه اما لباس اجراش رو خونه فراموش کرده بود.رفت و امد و یکمی داشت دیر میشد رفتن به فرودگاه.
زنگ زدم تاکسی،تاکسی اومد گفت که ترافیکه و اگه برم به سمت فرودگاه برگشتنم خیلی طول میکشه . مو هم خشمناک شدم گفتم خو چرا اومدی و قتی نمیخواستی بری. جر و بحث فایده نداشت و وقتی نمونده بود و باید راهی پیدا میکردیم که سریع برسیم فرودگاه. راننده تاکسی رسوندمون تا ایستگاه تاکسی و از اونجا یه تاکسی دیگه گرفتیم . بهش گفتیم دیرمون شده،تا اونجا که امکان داشت سرعت رفت و ما رو رسوند فرودگاه.
رسیدیم فروگاه و به تابلو نگاه کردم و گیت پرواز رو پیدا کردم.به طرف گیت حرکت کردیم ،اما پلیس راه رو بسته بود و بهمون گفتن باید منتظر بمونیم.
منتظر موندیم تا راه باز شد و با عجله کارت پرواز گرفتیم و سوار شدیم.
ساعت ۱۰ بود که رسیدیم . از در خروجی که اومدیم بیرون هر چی چیش چیش کردم تابلویی دست کسی ندیدم که روش نوشته باشه شنبه زاده.
گفتم خو دیگه قشنگن،دور افتادم و همینطور به آدما نگاه می کردم شاید مو کسی پیدا کنم که اسم فستیوال روی پیراهنش نوشته شده باشه. یه مرتبه چشم به یه پسری افتاد که یه جدول بزرگی توی دستش بود داشت وارسی میکرد بهش نزدیک شدم دیدم کاغذ زیر دستش روش نوشته شنبه زاده.
زدم روی شونش گفتم این کاغذ رو باید توی دستت بگیری طوری که بشه بخونیش.خندید و خوش آمدی گفت بردمون به طرف هتل.
از توی ماشین به دوست خیلی خوبی که توی پراگ دارم زنگ زدم و گفتم ما رسیدیم. این دوست مو نیما خبرنگارن و توی رادیویی به نام فردا کار میکنه که مو اصلا از موسقیایی که این رادیو پخش میکنه خوشم نمیاد اما به هر صورت رفیق خوب مو اونجا کار میکنه.
بگذریم، همو شبی رفیق مو اومد و رفتیم بیرون یکمی گشتیم و خندیدیم و از بوشهر حرف زدیم. نیما یه یازده سالی بوشهر بوده.
فرداش که دیروز باشه رفتیم اجرا،چند تا گروهی همون روز اجرا داشتن .فستیوال جمع و جور و خوبی بود و فضای صمیمی داشت. گروههای خوبی هم دعوت شده بودن . اجرای ما یکساعتی طول کشید و قطعات مختلفی با نی جفتی و نی انبونه و ضرب وتمپو با رقص به همراه نقیب اجرا کردیم.
تماشاچی ایرانی هم داشتیم،که هی داد میزدن دوباره دوباره و معلوم بود که دلشون نمیخواد اجرا تمام بشه و میخوان که تا صبح بزنیم.
تقربیا بیشتر ایرانیان مقیم پراگ اومده بودند!!!
البته تعجب نکنید ایرانیهای مقیم پراگ ظاهرا چهل نفری بیشتر نیستند که بیشترشون هم کارمند رادیو فردا هستند و نصف کارمندان رادیو با خانواده اومده بودند. هر ایرانی میدیدم توی پراگ میگفت خبرنگار رادیو فردا هستم. بسیار آدمای خوبی بودند این اهالی رادیو فردا خصوصا خبرنگار ورزشیش ،اما نمیدونم چرا موسیقی رادیوشون این همه در پیتیه.
اجرا تموم شد تقریبا همه راضی بودند بجز خودم چون روی یه سری قطعات هنوز باید بیشتر کار کنیم.
بعد از اجرا رفتیم رادیو فردا و مصاحبه کردیم که پخش بشه.
نقیب خیلی خوشحال بود از این سفر ، ایرانی که میبینه بال در میاره و انرژی میگیره.خیلی هم از پراگ و دوستام توی اونجا حال کرده بود.
ادامه دارد
باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان میچکد بر بام خانه
کودکی ده ساله بودم فرز و چابک
مو هایم موهای رنگی شلوارم شلوار فرنگی
لپم سرخ و چیشم آبی ماشین بابام فراری
مامانم توی فرانسه با ولو لیبر کرایه(ولو لیبر یعنی دوچرخه آزاد کرایه ای به زبان فرانسه)
مامانیم خیلی قشنگه تپلی مست و ملنگه
وقتی او هست با بیکینی پسوناش قشنگ میبینی
وقتی پا میکنه جینش میبینین سلیکن کینش
خونمون شمال تهرون با استخرهای فراون
اینا که گفتم مو نبیدم اینا توی کتاب بید.
مو اینم،باز باران با ترانه با گوهر های فراوان میچکید بر بام خانه
خونه ما کاه گلی بید او(آب) اومد درون خانه
کودکی ده ساله بیدم
رنگمم سیاه و مشکی
موهامم فری و زنگی
میدویدم دم دریا
کین لختی پای پتی
توی بازار،مس کهنه میفروختم
توی گمرگ،کار میکردم حمالی
کودکی ده ساله بیدم،بچه بیدم
اما خیلی زجر کشیدم.
مثلا مو یه شعری نوشته بودم برای اولین بار توی زندگیم،باور کنید اینقدر این شعر شیوا و زیبا و روان و خلاصه همه چیزش عالی بود که نگو و نپرس،اما از شلختگی مو گم شد.
اینجا توی فرانسه اینقدر کاغذ و نامه دستت میرسه و باید بایگانی کنی و هر هفته چند ساعت بزاری برای مرتب کردن نامه و فاکتور که دیگه جایی نمیمونه برای نگهداری شعر.به هر صورت شعر مو هم گم شد.حیف ،البته مو خودم که خونده بودم و کیف کرده بودم،دلم به حال شما میسوزه که نخوندین و شعر هم گم شد.
بخدای احد و واحد قسم اگر شعرم پیدا میشد و اینجا مینوشتمش ،چه کامنت هایی برام میزاشتین.
حالا از شانس بد هر چی زور میزنم که یه بیتی شعر بگم دیگه شعرم نمیاد.کاشکی شعر گفتن هم مثل خوش خوشان کردن بود. اگه اینطوری بود تا حالا یک میلیون دیوان شعر داشتم.آی شعر می نوشتما.
شاید هم در زمانهای قدیم اینطوری بوده و به خاطر همین هم بسیاری از شاعران به سفلیس مبتلا شده بودند .اصلا میگن ایدز هم از طریق شعر به انسان منتقل شده اولش و بعد شعر رفته توی خون و امروزه دیگه از طریق خون ایدز میگیری ولی اولآ از طریق شعر میگرفتی.
اصلا به خاطر همین هم هست که بعضی وقتها شاعر ها شلاق میخورن و یا اعدام میشن و زندان میرن و کتابشون اجازه چاپ پیدا نمیکنه.چون یا بیماری ایدز به دیگران منتقل میشه و یا زن و مرد خوش خوشانی میشن. و خوش خوشانشون میگیره.
مو هم شعری که نوشته بودم ،که گم شد ،آی خوش خوشانی بود که نگو،اگر میخوندینشا،آب از دهنتون چر میکرد (سرازیر میشد) و دلتون غش میرفت،اما گم شد.
بازم بگم مو ناراحتیم برای شمان،که شعر نخوندین و گم شد.
موضوع بعدی که میخواستم براتون بنویسم درباره دعوا بود.
از بچگی یاد گرفتم که آدم باید با هم قد خودش دعوا کنه.البته اگر کسی که قدش از خودت کوتاه تره و زورش کمتر، طرف دعوا باشه بد نیست که آدم زورش رو نشون بده و به طرف کتکی بزنه تا ادب بشه،اما اگر طرف دعوا از خودت بزرگتره و قدرتمند تر ،باید بهش بگین برو با هم قد خودت دعوا کن.
اما مو همیشه با بزرگتر از خودم دعوام میشد.و کمتر پیش اومده برام که کوچکتر ازم کتک بخوره،به همین دلیل زیاد کتک خوردم.یه روزی چند تا از دوستان تهرونی از ایران به پاریس اومده بودند.این دوستان علاقه زیادی به رفتن دیسکو داشتن،اونم دیسکو های شیک.مو زیاد اهل دیسکو نیستم و سر و صدای دیسکو و شلوغیش اذیتم میکنه،به اصرار دوستان رفتیم با هاشون به یه دیسکو معروف پاریس.دم در که رسیدیم جلو مو گرفتن و گفتن که نمی تونی بری داخل.گفتم چرا آخه مگه مو چیم از بقیه کمتره، بحث بالا گرفت و یکی از مو و یکی از آقای نگهبان دیسکو که مثل غول بی شاخ و دم بود.خلاصه مو به دوستام گفتم شما برین داخل مو همینجا منتظر می ایستم.
اونا رفتن و مو شروع کردم به جر و بحث ،اگه یه مشت بهم میزد میرفتم زیر زمین،آخر سر بهش گفتم شش ماه بهم فرصت بده حالیت می کنم.بهم گفت منظورت چیه. گفتم شش ماه احتیاج دارم برم بدن سازی و پودر بدنسازی بخورم و آمپول بزنم تا بازوهام مثل تو کلفت بشه بعد میام با هم دعوا کنیم.
از خنده روده بر شد و گفت بیا برو داخل پول ورودی هم ازم نگرفتن.
بعضی از این کشورها نمیخوان که مردم دیگه دنیا از حال روز کشورشون با خبر بشن و به همین دلیل سختگیری شدیدی میکنن برای دادن ویزا. بعضی از کشورهها اجازه مسافرت به مردم کشورههای فقیر رو به کشورشون نمیدن و از این طریق خودشون رو مهمتر جلوه میدن برای مردم کشورههای فقیر.
اگه سفر به کشورهای مختلف راحت باشه خیلی از بیزنیس ها درش تخته میشه.مثلا دیگه کسی در ایران نمیتونه از مسافرت به اروپا به بقیه پز بده و امتیازی کسب کنه.یا مثلا اگر موسیقدانهای ایرانی بتونن راحت مسافرت کنن و مشکل ویز ا نداشته باشن بسیاری از دکون و بازارهای موزسین های شارلاتان در اروپا و امریکا تخته میشه.
چه خوب میشد که حداقل یه شرایطی فراهم میشد که هنرمندان ایرانی بتونن راحت سفر کنن و هنر واقعی ایران رو به مردم دنیا نشون بدن.
یه سری به یو توب بزنید متوجه میشید که در خارج از ایران چه چیزایی رو به مردم قالب میکنن به اسم موسیقی ایران. موسیقی صوفی ،رقص صوفی ،دف نوازی.
این هم میگذرد،اگه در حال حاضر هنرمند ایرانی نمیتونه راحت سفر کنه و هنر واقعیش رو به مردم دنیا نشون بده ، بالاخره یه روزی صداش به مردم دنیا میرسه و اون زمان دست تمام شارلاتانها رو میشه.
به امید اون روز
۱ـ صدا دار (نشاط) ۲ـ بی صدا (نفاق)
نشاط:چنانکه از اسمش پیداست باعث شادی میگردد.چون صدای آن بلند است و فردی که این صدا را تولید کرده دستش رو میشود و همه او را میشناسند و باعث خنده دیگران میشود.تمامی حیوانات ناطق تولید نشاط میکنند. تولید نشاط در انسان به دو صورت میباشد،اختیاری و غیر اختیاری .
در نوع اختیاری بعضی از افراد در جمعهای صمیمی دوستان و خانواده برای ایجاد شادی "نشاط" تولید میکنند که باعث خنده میشود. هم تولید کننده میخندد و هم مستمع .معمولا افراد روشنفکر و دانا حتی در جمع صمیمی نیز اختیاری نشاط نمیزنند و به محلی خلوت مراجعه نموده و نشاط را خارج میکنند. در این صورت نشاط نمیباشد و "رها" نامیده میشود.توجه داشته باشید در بسیاری از موارد افراد به جای خلوتی مراجعه میکنند و میخواهند رها بزنند ولی اطراف را خوب وارسی نکرده و زمانی که "رها "خارج میشود ناگهان متوجه میشوند در چند متری چند نفر بوده و"رها" به" نشاط" تبدیل میشود و باعث خنده افراد میشود و تولید کننده "رها" ضایع میشود.
در نوع غیر اختیاری بدون کنترل "نشاط" از شخص در میرود که به این نوع نشاط "نخواست" گفته میشود،اگر "نخواست" توسط فردی پررو تولید شود با کمال پررویی خودش را به نفهمی میزند و اگر فرد تولید کننده خجالتی باشد شرمنده میشود و آدمهای دور ور برش هم با لبخندی از قضیه میگذرند و معمولا آبرو داری میکنند.کمتر مشاهده شده که" نخواستی" از شخص فهمیده ای در رود و افراد بهش گیر داده باشند و همیشه افراد فهمیده از این امتیاز برخوردار هستند که حتی اگر "نشاط" اختیاری هم در بدن مردم به حساب "نخواست" میزارند.
موردی هم در مورد نشاط فراموش کردم، یک نوع نشاط هم هست که برای اسم و رسم و معروف شدن میزنن . در همین مورد ضرب المثل بوشهری هست که میگه:"گوزیدن لطفو سی اسمن"یعنی نشاط آقای لطفو برای اسم و معروف شدن است.
از اینگونه نشاط ها میتونیم به "نشاط هسته ای" نیز اشاره کنیم.
۲ـ نفاق:نفاق انواع زیادی ندارد و یک نوع بیشتر نیست اما بوهای متفاوتی دارد که بسته به غذایی دارد که منافق(شخصی که باد در میدهد) خورده است.زمانی که نفاق در میرود بدلیل اینکه صاحب آن یعنی منافق مشخص نیست همه به همدیگر شک میکنند و در بعضی موارد باعث نزاع و دعوا هم شده است.با تحقیقاتی که بر روی بشر انجام گرفته،افراد بشر "نفاق" را به" نشاط "ترجیح میدهند و بیشتر حاضر هستند که "منافق" باشند تا "مناشط"(نشاط دهنده).تحقیقات دیگری نشان داده که سیاستمداران نفاق زیاد میزنند. زدن نفاق در امور مختلف مثلا قول میدهند که قدرت خرید مردم بالا بره و موقعی که نمیتونن به وعده ای که دادن عمل کنند و نفاق(مچسند) میزنند در امور اقتصادی و به گردن دیگری میندازن.این یک شیوه مرسوم است برای حفظ قدرت.این شیوه تا اندازه ای میتونه برای دولتهای نا کارآمد مفید باشه و چند مدتی بیشتر بتونن عمر کنن اما همه شما میدونین که وقتی یک آدم پشت سر هم نفاق میزنه نشان از این داره که گیش میاد(توالت داره) و زمانی که ریدندید دیگه دستش رو میشه و خیلی سخته جمع کردنش و اینطور دولتها باید حواسشون جمع باشه یه بار جستی ملخا دوبار جستی ملخا آخر میرینی .
در بسیار از کشورهها افراد برای خود دشمن فرضی درست میکنند و هر وقت که نفاق میزنن میندازن توی گردن دشمن،این شیوه بهترین شیوه است برای فرار از اینکه مچ شما گرفته شود،هر وقت نفاق زدید این جمله رو فراموش نکنید:کار عوامل دشمن بود. حتی اگر مشخص شد که شما بودید که نفاق زدید،بگید دشمن من توی غذام چیزی ریخته بود که آبروم جلوی ملت بره.پس اگر مرتبا میخواید نفاق بزنید دشمنی برای خودتون دست و پا کنید.
امروز ۲۱ جون روز جشن موسیقیه که این بنا بساط رو فرانسوی ها توی دنیا راه انداختن،و پیشنهاد یکی از وزیران فرهنگ و هنر فرانسه به نام "جک لانگ" بوده. یک چهارده پانزده سالی میشه که این برنامه برگزار میشه،هر سال در این روز تمام مردم به خیابون میان و میزنن و میخونن،هر کس سازی بلده مینوازه،مهم نیست که حرفه ای بزنه،فقط هدف اینه که مردم با موسیقی دور هم جمع بشن و جشنی برای موسیقی بگیرن.
در نقاط مختلف فرانسه کنسرتهای حرفه ای مجانی نیز برگزار میشه . در پاریس در میادین بزرگ مثل شاتله و باستیل و کنکورد و ... کنسرتهای بزرگ برگزار میشه.
اداره ای در وزارت فرهنگ فرانسه هست به نام" آفا"که وظیفه اون هدایت رایزنی های فرهنگی و همکاری های مشترک فرهنگی هنری با کشور های دیگه است و حمایت از هنرمندان فرانسوی برای اجرای برنامه های هنری در خارج از فرانسه.
در سال ۲۰۰۰ زمانی که در ایران زندگی میکردم ،بهم پیشنهاد شد که برای اولین بار برنامه مشترکی با گروه جاز فرانسوی بمناسبت جشن موسیقی برگزار کنم.
قبول کردم و برای اولین بار کنسرتی بمناسبت روز جهانی موسیقی یا جشن موسیقی در ایران اجر ا کردم که با استقبال عجیبی روبرو شد.
بعد از اون سال هر ساله در ایران کنسرتهایی بمناسبت روز موسیقی برگزار شد.امسال رو نمیدونم.
در سال ۲۰۰۳ هم آخرین کنسرتم رو در ایران اجرا کردم و درست در همین روز و بمناسبت روز جهانی موسیقی بود در کاخ نیاوران.کنسرت بیاد ماندنی و بسیار خوبی بود.
امروز داشتم پیش خودم فکر میکردم چرا مو امروز نباید در بوشهر یا یه شهرهای دیگه ایران برنامه داشته باشم .