چند وقت پیش با یه دوست ارمنی حرف میزدم و بهش میگفتم نمیدونم چرا بیشتر کشورههایی که اسمشون به "ستان" ختم میشه وضعشون یا از نظر سیاسی خیلی خرابه یا اقتصادی و یا هر دوش.
مثل،افغان ستان،پاک ستان ،هندو ستان،عرب ستان و ارمن ستان....
به دوست ارمنی گفتم خوشبختانه ایران آخرش به "ستان" ختم نمیشه و معلومه که وضعش خوبه،دوست ارمنی گفت در زبان ارمنی به ایران میگن "پارسیکستان"
حکایت دوم:
مو علاقه زیادی به حیوانات اهلی و وحشی و حیوانات نه اهلی و نه وحشی دارم و شایدم انتخاب ساز نی انبان و دمام به همین علت بوده،چون پوست بز نقش مهمی در این دوساز داره.
نمیدونم شاید براتون در پست های قبلی نوشته باشم یا نه ،خودم که یادم نمیاد،از بس حرف میزنم و در هم مینویسم زیاد یادم نمیمونه چی نوشتم و چی ننوشتم. به هر صورت ،از موضع اصلی که بز باشه خارج نشیم.
داشتم میگفتم که موسیقی بوشهر خیلی وابستگی شدیدی به بز داره و مو هم به دلیل علاقه زیاد به حیوانات اهلی و غیر اهلی این سبک رو انتخاب کردم.
البته فقط موسیقی بوشهر نیست که وابستگی شدیدی به بز داره،موسیقی سنتی ایرانی هم وابستگی زیادی به بز داره و ارتباط تنگا تنگ . ساز تار و کمانچه و تنبک و دف ودایره همه از بز بنده خدا ساخته میشه و خوانندگان موسیقی سنتی سعی زیادی در تقلید صدا ی بز و شیوه های تحریر بزی دارند.
در موسیقی بوشهر مو ودیگر نوازندگان نی انبان خیلی سعی کرده و میکنیم که صدای بز رو بوسیله نی انبونه در بیاریم و از این طریق مهارت خودمون رو در نوازندگی نشون بدیم. بز رو میکشیم و از پوستش نی انبونه درست میکنیم که دوباره صدای بز دربیاریم و این دفعه صدای بز به نام مو یا نوازندگان دیگه ثبت میشه و مورد تشویق قرار میگیریم،در صورتیکه بز هر چی هم که بخونه کسی براش دست نمیزنه.
هنرمندان موسیقی سنتی ایرانی نیز در حفظ و اشاعه صدای بز قدمهای مثبت زیادی برداشته و تلاشهای فراوانی نموده اند،خوانندگان زیادی در این سبک زحمت کشیده و گنجینه بزی را به نسل های بعد از خودشون انتقال دادن.
در موسیقی بوشهر نی انبان مانند ماده بز تنها با بچه هاش که سازهای ضربی باشند میخواند و هیچ ساز ملودی دیگری با او همراهی نمیکند،در موسیقی سنتی نیز قبلا اینچنین بوده و هر ساز ملودی تنها با یک ساز ضربی مینواخته،اما هنرمندان این سبک پیشرفت کرده و در سالهای اخیر گله بزی را انداخته اند و تنها یک بز نیست که میخواند و بز های دیگری در سنین مختلف و اندازه های گوناگون در گله بزی یا بهتر بگویم ارکستر مینوازند،تار صدای بز بالغ را در میاورد و تار باس صدای بز پیر ،کمانچه صدای بچه بز،خواننده بسته به توانایی صوتی و وسعت صدایش ،صدای بز را تولید میکند،خوانندگانی هستند که شش دنگ صدا را دارند یعنی از صدای بچه بز تا بز پیر را برایتان تولید میکنند.
هنرمندان موسیقی ایرانی از بوشهر ی گرفته تا بندرعباسی و تهرانی و سنتی و غیر سنتی برای اینکه به بز نزدیک تر شوند،ظاهر خود را هم بزی طراحی میکنند و ریش بزی میگذارند تا اگر احیانا در کار هنری و تقلید صدای بز در عمل ضعف دارند ،از طریق ظاهر سای این ضعف جبران شود و مردم کلاه به سرشان رود.
نتیجه اینکه در ایران قدیم بدلیل اینکه مردم با بز زیادتر حشر ونشر داشتند فراگیری موسیقی آسان تر بوده است و امروز بدلیل شهری شدن و صنعتی شدن زندگی و نابودی طبیعت باید صدای بز را از طریق صحفه های ضبط شده قدیمی بشنویم که کیفیت خوبی هم ندارد.به همین دلیل است که بعضی از خوانندگان ایرانی امروزه بدلیل عدم شناخت واقعی از صدای اصلی بز صدای خر یا گاو تولید میکنند و نوازندگان صدای هواپیما و ماشین و این به موسیقی ما لطمه شدیدی وارد کرده. از مسولین و مردم محترم میخوام که برای حفظ موسیقی ایرانی حداقل یک بز در منزل خود نگهداری کنید و هر هفته در محلی که زندگی میکنید جلسات بز خوانی بر پا کنید و حتی اگر نمیخواهید بز حرفه ای شوید معذرت خواننده حرفه ای شوید ولی دلی دلی کنید تا حداقل فرزندان شما با صدای شیوای و اصیل بز آشنا شوند.
این مطلبی نبود که نوشتم و چیزهایی که نوشته بودم و میخواستم بزارم توی این پست با فشار روی یک دکمه اشتباه پاک شد و رفت و دیگه یادم نیومد چی بود.خیلی زورم گرفت اما اونچه بالا نوشتم خلاصه همونهایی که پاک شد.حالا شاید دوباره یادم اومد براتون مینویسم.
جواب فرازو به نوشته پرویز هوشیار(پست قبلی)
در مقدمه ایشان توضیحاتی داده اند و از سوابق خود شان در زمینه فراگیری موسیقی گفته اند و در بخش بعد نیز توضیحات و مطالب مفیدی در باره نقش هنر و هنرمند نوشته اند.بعد از آن ایشان گله نموده اند که به تعداد گروههای موسیقی محلی بوشهر اضافه شده و به همین نسبت حضور گروههای موسیقی سنتی یا بهتر بگم
موسیقی کلاسیک ایرانی در جشنواره ها و مجامع هنری کمتر شده است. مو فکر نمیکنم حضور گروههای موسیقی محلی و تمایل افراد به این سبک موسیقی ربطی به عدم حضور گروههای موسیقی سنتی داشته باشد و هنرمندان فعال در زمینه موسیقی محلی هیچگاه باعث و بانی عدم فعالیت هنری هنرمندان موسیقی سنتی نبوده
اند. اگر سری به فرهنگسرای بوشهر و فرهنگسرا های دولتی در دیگر شهرهای ایران بزنیم و یا تعداد کنسرتهایی که در سال برگزار میشودد متوجه این موضوع خواهید شده که کلاسهای موسیقی سنتی بیشتر از کلاسهای موسیقی محلی است و اصلا کلاسی تحت عنوان موسیقی محلی وجود ندارد و اتاقها و امکانات دولتی بیشتری در اختیارگروهها ی سنتی بوده و هست و حمایت حکومت از موسیقی سنتی بسیار زیاد تر از موسیقی محلی است. علت عدم حضور هنرمندان موسیقی سنتی ایرانی بوشهری یا دیگر شهرهای در مجامع جهانی را باید از خود این هنرمندان پرسید و یا از مسولین برنامهای فستیوالهای جهانی که از چنین گروههای دعوت به عمل نمی آورند. آیا به نظر شما اگر هنرمندان موسیقی محلی دست از فعالیت بکشند به موسیقی سنتی در بوشهریا هر نقطه دیگر دنیا کمک میشود و تنها مانع رشد این سبک از موسیقی در بوشهر یا ایران موسیقی محلی است؟
در جای دیگری نگرانی خود را از گرایش مردم به موسیقی عامه پسند ابراز کرده اند. مو نیز با گرایش مردم به سوی موسیقی سطحی موافق نیستم ،اما تمامی بخشهای موسیقی محلی بوشهر عامه پسند نیست و برای موسیقی عامه پسند نمونه خوبی انتخاب نکرده اند و یا اگر هم منظور از اجرای شخصی یا گروهی خاص است
باید مشخص تر بیان کنند،موسیقی بوشهر دارای ابعاد هنری و علمی است و سبک موسیقی است که برای فهم و آشنایی با آن میبایست سالها وقت صرف کرد. شاید در موسیقی بوشهر بخشهایی وجود داشته باشد که عوام
بیشتر لذت ببرند اما این دلیل نمیشود که کلی گویی کنیم و بگوییم موسیقی بوشهر سطحی است . مثل اینکه بگوییم چون عوام از چهار مضراب بیشتر لذت میبرند پس موسیقی سنتی ایرانی هم سطحی است و عامه پسند،حتی چهار مضراب نیز با اینکه عوام بیشتر از قطعات دیگر در موسیقی سنتی از آن لذت میبرند فرمی
سطحی در موسیقی ایرانی نیست و بطور کل لذت بردن عوام از موضعی دلیل بر بد بودن آن نیست و هر چیزی که عوام از آن لذت ببرند سطحی و پیش پا افتاده نیست. این مطلب بسیار صحیح است که موسیقی هر منطقه از دنیا بیانگر حالات روحی و بیرونی مردم آن منطقه است و به عقیده من نگارنده کم لطفی کرده و آثار مختلفی که توسط هنرمندان موسیقی بوشهر در بخشهای مختلف مانند موسیقی کار ،موسیقی مذهبی،بذله،بیت خوانی و... انتشار و اجرا کرده اند نادیده گرفته،هر چند که شاید اجرای بخش موسیقی عروسی در کنسرتهای بعضی از گروههای موسیقی بوشهر به نسبت اجرای بخشهای دیگر زیاد تر باشد ، شاید نوشته آقای هوشیار باعث بیداری و هوشیاری بیشتراین هنرمندان شود وتوجه بیشتر به این نکته که موسیقی بوشهر فقط قطعه بندری نیست.( مو سالهاست که در این زمینه تلاش خود را کرده و میکنم و هم با بکاردن موسیقی بندری برای موسیقی بوشهر مخالف بوده و هستم و معتقد هستم موسیقی بوشهر موسیقی بندری نیست و در عمل نیز ثابت نموده ام.)
مثالهای مختلفی از موسیقی مناطق ترک و لر آورده اند ولی متاسفانه مطلب طوری بیان شده که یعنی اصلا هنرمندان موسیقی بوشهر در این زمینه حرکتی نکرده اند. باید عرض کنم زمانی که ما برای اولین بار به جشنواره میرفیتم حتی شهر بوشهر را هم بسیاری نمیشناختند ،چه رسد به موسیقی بوشهر. درکشورههای دیگر دنیا از موسیقی ایران فقط موسیقی کلاسیک ایرانی را میشناختند،اماامروز بعد از گذشت چند سال بسیاری از مردم دنیا و ایران با بخش های مختلف موسیقی بوشهر و سازهای آن آشنایی دارند.حضور ساز دمام در بسیاری از ارکستر های سنتی ایرانی و کلاسیک غربی ،برداشت مستقیم از آوازهای عرفانی بوشهر مانند شروه خوانی و موسیقی مذهبی مدیون تلاش هنرمندان موسیقی بوشهر در چند سال اخیر بوده.
در پایان راهکاری ارائه نموده اند که نغمات موسیقی بوشهر با سازهای مختلف اجرا شود. اینجا مطمئن هستم که اصلا با کارهای مو به عنوان یه موزسین بوشهری آشنایی نداره و از تلفیق موسیقی بوشهر با جاز و موسیقی کلاسیک غربی گرفته تا سازهای سنتی ایرانی و تلاشی که در این موضوع کرده و میکنم.اما یک نکته هم باید به این دوست عزیز بگم که مو الان به ایران نمیتونم سفر کنم فقط بخاطر تلفیق موسیقی بوشهر با دیگر سبک های موسیقی و رقص و مو هم همیشه در حفظ اصالت کوشا بودم و هم خواهان نوآوری اما نوآوری در جامعه ایران مساوی میشه با اینکه مو الان دیگه نتونم به زادگاهم سفر کنم. در خارج از ایران هم اگر بخش های مختلف موسیقی رو اجرا کنی و مثلا در موسیقی بوشهر موسیقی مذهبی رو روی صحنه ببری فورا تمامی گروههای چپ و راست همه بهت حمله ور میشن و میگن جاسوس جمهوری اسلامی،نو آوری که در مسیرش قدم ورداشتم و دارم حرکت میکنم پیامدش این بوده،اما متاسفانه همه رو با یه چوب روندی.مو هم میتونستم نی انبونه دست بگیرم و در مجالس صدا وسیما و جشن های دولتی حضور داشته باشم،اما راه دیگه انتخاب کردم که متاسفانه از دید شما پنهان مونده.
ساز نی انبان یکی از آلات و ادوات موسیقی است که دارای توانایی ها اجرایی فراوانی است و در چند سال اخیر هنرمندان و نوازندگان بوشهری تلاش زیادی برای معرفی این ساز و نشان دادن توانایی های این ساز کرده اند و این حرکت منافاتی با رشد موسیقی ندارد و نکته مثبتی بوده و هست،نوازندگان دیگر سازها نیز باید تلاش کنند که توانایی خود را با تمرین و ممارست بالا ببرند.مطمئنا وقتی نوازنده ای ساز تخصصییش نی انبان است در کنسرت نمیتواند که تار بنوازد و این تار نواز است که باید از موسیقی بوشهر یا هر سبک دیگر بهره بگیرد و اثر جدیدی خلق کند. حتما گروههای موسیقی بوشهری حرف تازه ای در زمینه هنری و تکنیکی موسیقی داشته که نظر جهانیان را به خود جلب کرده،حالا شما توقع دارید که هر گاه از گروهی از هنرمندان موسیقی محلی بوشهر دعوت شد دعوت را نپذیرند و جای خود را به هنرمندان موسیقی سنتی بدهند.هنرمندان سنتی نیز در عرصه جهانی حضور گسترده دارند اما درجه اولهای آنها و آیا گروههای موسیق سنتی در بوشهر میتوانند با گروههای مطرح موسیقی سنتی ایرانی رقابت داشته باشند و آیا حرفی برای گفتن دارند، به عنوان یک بوشهری خوشحال میشوم که رشد هنرمندان سبک های مختلف موسیقی در بوشهر را شاهد باشم اما نه به قیمت حذف همدیگر . مقایسه فعالیت موسیقی محلی با سنتی اشتباه بزرگی بوده که آقای هوشیار در این نوشته مرتکب شده،این دو مقوله ر ا میباست جدا بررسی کنیم تا باعث رشد بهتر این سبک های موسیقی در بوشهر یا هر جای دیگر شود. موسیقی محلی بوشهر راه پر فراز و نشیبی را در پیش داشته و دارد و
مشکلات عدیده، هنرمندان این سبک به نقد علمی نیاز دارند و نه مقایسه ناعادلانه با موسیقی سنتی یا سبک دیگر موسیقی ، نوشته آقای هوشیار نقدی به فعالیت هنری این هنرمندان نبوده و فقط مقایسه نا عادلانه و
نادیده گرفتن فعالیت هنرمندان موسیقی بوشهر بود. در آخر باید عرض کنم که حرکت نوازندگان و فعالان موسیقی بوشهر همواره با مشکلات عدیدهای روبرو بوده که این مشکلات هیچگاه گریبانگیر هنرمندان موسیقی سنتی نبوده،اما با توجه به تمام مشکلات و کم بوده ها و کم لطفیها(نمونه این کم لطفی در مورد خود مو که الان تعبید اجباری شدم و باید غم غربت تحمل کنم و ترس دارم به زادگاهم برم فقط بخاطر فعالیت هنری که داشتم و دارم) هنرمندان موسیقی بوشهر بدون هیچ ادعایی و هیچ توقعی به فعالیت ادامه داده اند . من موافق هستم که فعالیت در زمینه موسیقی سنتی یا هر سبک دیگر در بوشهر یا هر جای دیگر لازم است اما نه با حرکتی حذفی ،برای رشد موسیقی سنتی احتیاجی به حذف موسیقی محلی و ایجاد مشکل برای این نوازندگان نیست.
این نوع تفکر از کجا اومده و چطور شده،نمیدونم ،یعنی میدونم اما حالا نمیخوام وارد این بحث بشم.
توی شهر مو بوشهر هم این نوع تفکر وجود داشت و افرادی بودن که علاقمند به موسیقی سنتی یا غربی بودنند اما زیاد از موسیقی بطور کلی شناخت نداشتند و این ابراز علاقمندی بیشتر برای این بود که بگن روشنفکر و علاقمند موضوعات روشنفکری هستند و موسیقی روشنفکری گوش میکنند و از این حرفها. این آدمها در زمینه سینما بیضایی و در زمینه موسیقی شجریان و در زمینه موسیقی کلاسیک غربی هم چند تا اسم کلیشه ای معروف مثل بتهوون و موزارت رو همیشه بلغور میکردند.و یه چیز دیگه هم که بود مخالفت این افراد با موسیقی محلی و به تمسخر گرفتن و یا جدی نگرفتن این نوع موسیقی بود.
در هفته نامه نسیم جنوب بوشهر مطلبی نوشته که در زیر براتون میزارم که بخونین،این نوشته مو رو برد توی بوشهر ، به یادم آورد آدمهایی که توی بوشهر با حفظ کردن چند تا اسم هنرمندان معروف و شاعران روشنفکر میخواستند بگن بیشتر از بقیه میفهمن،همون آدمهایی رو یادم آورد که در دوره نوجوانی باعث شدن هم از شاملو بدم بیاد هم از نیما و هم از شجریان ،اینقدر برخورد این آدمها بد بود که به جای علاقمند شدن به موسیقی سنتی از موسیقی سنتی نفرت پیدا میکردی بدون اینکه شناختی ازش داشته باشی . این آدمها طوری وانمود میکردند که انگار نماینده موسیقی سنتی و شخص شجریان هستند، آدمهایی که باعث شده بودن فکر کنم آدمی مثل شجریان یا بیضایی یا شاملو با فرهنگ اصیل مو مخالف هستند و دلشون میخواد سر به تن ما نباشه،به خودم میگفتم طرفداراشون که اینطور هستند خودشون دیگه چه هستن،
این مطلب دوست گرامی رو بخونین و نظر بدین مو هم توی پست بعدی نظر میدم و در جواب چیزی مینویسم.
موسيقي محلي بوشهر محصور در اسارتگاه ني انبان
پرويز هوشيار
ورود به اين مبحث مستلزم واگويه اجمالي موضوعي است كه بيان آن شايد در سهولت تحليل متن كه در ادامه مي آيد خوانندگان عزيز را كمك كند.
در زمان تحصيل با دانشجويي هم اتاق بودم كه مدرس موسيقي در كلاس هاي فوق برنامه دانشگاه بود. چندين بار از من خواست همراهياش كنم و در كلاس هاي تعليم موسيقي حضور داشته باشم، تا همين روش موجب علاقه و شناخت بيشتر من از موسيقي شود. تا مدت ها با او نرفتم ، تا اين كه اتفاقي عجيب، ناخواسته و غير قابل باور مرا به كلاس تعليم و آموزش موسيقي كشاند. دوستي داشتم درويش مسلك كه تار مي نواخت. در اتاقي كه اجاره كرده بود اجازه نواختن تار نداشت، تارش در خانه ما به امانت گوشه اي از اتاق گذاشته و هر وقت فرصت مي كرد مي آمد منزل ما و تمرين مي كرد. سال دوم دانشگاه، سازمان امنيت او را گرفت و شش ماه اسير بود. وقتي از رندان آزاد شد، يكي از كليه هايش را از دست داده بود. متاسفانه پس از يكسال كليه ديگرش را هم از دست داد و فوت كرد. تار نزد ما ماند، گاهي با آن دلنگ و دولونگي مي كردم، دوستم (آموزش دهنده تار) موقعيت را مناسب ديد و به هر شكلي بود مرا به كلاس آموزش تار كشاند. مدتي آموزش تار ديدم، اما تارزن نشدم به گفته اساتيد ‹‹گوش موسيقي›› نداشتم. مدتي براي يادگيري تئوري موسيقي، رفتن به كلاس آموزش تار را ادامه دادم و از آن زمان موسيقي و شناخت علمي آن را با علاقه دنبال مي كنم. واگويه ي اين خاطره باب اين بود كه گفته باشم از علاقه مندان موسيقي هستم و تا حدودي تئوري موسيقي را مي شناسم.
براي ورود به موضوع اصلي نوشته لازم مي دانم ابتدا تعريفي از هنر ارايه داده، آن گاه به تحليل موضوع بپردازم. هنر به مثابه شكل آگاهي اجتماعي توسط هستي اجتماعي تعيين مي شود و به نوبه ي خود نقش بسيار فعالي در تكامل جامعه و تغيير هستي اجتماعي دارد. از ساير اشكال اجتماعي تاثير مي پذيرد و متقابلا بر آن ها تاثير مي گذارد. برخي بينش ها و عقايد مي كوشند هنر را از واقعيت هاي اجتماعي جدا كنند و آن را يا مظهري از شعور مطلق و مفهوم تجربي زيبايي مي دانند يا ثمره اي از ‹‹من›› ذهني گرايانه مستقل از شرايط اجتماعي، اين عقايد طرفدار هنر براي هنرند. ولي تاريخ چندين هزار ساله رشته هاي گوناگون هنر و كليه آثار جاوداني نوابغ عالم هنر كاملا چنين نظرياتي را نفي مي كنند و نشان مي دهد كه تكامل هنر عميقا و با تمام رگ و پي خود وابسته به تكامل اجتماعي و زندگي اجتماعي است و هنر مانند ديگر اشكال آگاهي اجتماعي در وابستگي كامل با جامعه رشد مي كند و تغييرات آن را منعكس مي كند.
در باب موسيقي محلي بوشهر كه به موسيقي بندري شهرت پيدا كرده بود، نكاتي چند قابل نقد و بررسي است كه اميدوارم اگر بخشي از اين بررسي اجمالي موجب رنجش خاطر برخي از علاقمندان اين شكل موسيقي گرديد، با سعه ي صدر به موضوع نگريسته و آن را تنها كوشش نگارنده جهت روشنگري و گشايش باب گفتگو در اين زمينه بدانند.
درگذشته به دليل علاقه به موسيقي، برنامه موسيقي جشنواره فجر را مي ديدم و هميشه سعي مي كردم در محل اقامت گروه موسيقي بوشهر با آنان باشم و برخي شب ها در اجراي تمريني آنها در صورت امكان ساير گروه هاي دعوت شده از ساير استان ها، حضور داشته باشم. چيز نادري كه قابل واگويه و تاكيد است جايگزيني موسيقي محلي و پررنگ تر شدن اين شكل موسيقي به جاي موسيقي سنتي و اصيل ايران در استان است. هر سال بر تعداد گروه هاي موسيقي محلي افزوده شده و وزن موسيقي اصيل و سنتي ايراني در استان كه ساليان يكه تاز جشنواره هاي موسيقي استان بود و بارها مدال هاي رنگارنگ نصيب موسيقي استان كرده بود، كم رنگ تر مي شود.
با گذر زمان حضور گروه هاي موسيقي اصل ايراني استان بوشهر در جشنواره هاي موسيقي كم رنگ تر شده و آرام آرام موسيقي محلي استان جاي آن را مي گيرد و ذائقه مردم به سمت و سوي پسند موسيقي محلي گرايش يافته و شرايط اجتماعي در اين جايگزيني كاتاليزوري كارآمد مي شود. بررسي علل و عوامل اين جايگزيني تحقيق علمي و مفصلي از منظر فاجعه شناختي و روان شناختي مي طلبد كه اميدوارم بزرگان فن آن را در دستور كار خود قرار دهند. ورود به بحث بررسي و تحليل فني، هرمنوتيك و جامعه شناختي هنر، هنر فولكوريك و موسيقي محلي و جايگاه آن مقوله اي تخصصي و پيچيده است كه هم در بضاعت نگارنده و هم درمجال اين مقال نيست، بلكه قصد حقير بيان مكنونات دروني و اطلاعات جامعه شناختي و روان شناختي مختصري است كه از جايگاه هنر داشته و قصد نگارش آن را دارم، تا چه حد در نظر افتد.
به شكل اصولي و علمي و متعهدانه موسيقي هر منطقه بيان آداب و رسوم، كار و فعاليت، عشق و نفرت، داد و بيداد و مناسبات اجتماعي مردم هرمنطقه مي باشد. «دايه دايه وقت جنگه - قطاره بالاي سرم پرش فشنگه» ضرب آهنگ، نوع ساز، شعر و ترانه و نوع خوانش آن متناسب با شرايط اجتماعي الواري است كه در طول تاريخ مورد هجوم لشكريان دولت هاي قهار قرار گرفته اند و ناگزير رفتاري جنگجويانه، سركش و مبارز يافته و به طبع آن موسيقي آن ها مملو از تم و آهنگ با ويژگي هاي مبارزاتي و دفاع از اصل و ريشه و زادگاه و موطن خود دارد.
نواي دل انگيز و روح بخش عاشق لار آذري، گوياي ناكامي هاي عاشقانه و تظلم خواهي و مبارزات ضد استعماري و مقاومت در برابر بيگانه و اشغال گراست، حتي اگر با زبان تركي آشنا نباشيد، موسيقي آذري خود بيان كننده ي داستان نانوشته آن چه در قلب و انديشه مردم آذربايجان مي گذرد مي باشد. من آنايام بر سجده ي يرين گويون دردي وار «من مادرم (از زبان وطن) در اين صدايم درد زمين و آسمان است» صولحه گلين انيا نلار يوخسا دينا محوا ولار (به صلح روي بياور، اي انسان ها وگرنه دنيا محو مي شود)
گيلكي از جنگل و طبيعت از سبزه و گياه و رنج و محنت كاشت، داشت و برداشت مي گويد و سر خوش از طبيعت هميشه بهار منطقه نغمه سرائي مي كند.
در استان بوشهر كه قدمت بيشتري از ساير (به جز چند منطقه درخوزستان) استان هاي جنوبي دارد، موسيقي ، مختصات و ويژگي خاص خود را دارد كه تمايلات قلبي و رواني مردم آن منطقه را فرياد مي زند. سرود خواني و خوانش اشعار «فايز» و «مفتون» با نواي مغموم و محزون، واگويه ستم و رنجي است كه طبيعت بد و حاكمان جبار بر او تحميل كرده است. نواي پر درد و رنج جاشوها و آواي پر ايهام و پر رمز و راز كشاورزان و باغبانان در نخلستان ها كه در خلوت خود مي خوانند قصه ي زندگي اجتماعي اوست.
بيا جانا كه دنيا را وفا نيست
جوي راحت در اين محنت سرا نيست
* * *
دگر شب شد كه دل بي تاب گردد
دو چشمم نا اميد از خواب گردد
عجب باري است بر دوش تو فايز!
كه بر كشتي نهي غرقاب گردد
يا
اگر آهي كشم افلاك سوزد
در و دشت و بيابان پاك سوزد
اگر آهي كشد فايز از اين دل
يقين دارم گل نمناك سوزد
مرد و زن جنوبي با خواندن اين اشعار در تم هاي مختلف، به مناسبت گوناگون، غم خود را رها مي كند و در رويائي دريا گونه ي خود غوطه ور شده، نيرو مي گيرد تا بر روان رنجيده از ظلم و ستم طبيعت و حاكمان و دارندگان طماع ثروت و مناسبات اجتماعي غير انساني، براي لحظه اي چند رها شده و آرامشي خود ساخته يافته، روزگار بگذراند. خواندن اين اشعار كه در شكل هاي گوناگون اجرا مي شود زماني براي اجراي آن در شكل موسيقايي و دادن جلوه ي زيبا شناسي به آن، با ني (دراشكال مختلف) همراه شده و اين اجرا واگويه ي قصه ي پر غصه و رنج و غم مردم محرومي است كه در نواي محزون ني فرياد مي شود.
وقتي نگاهي به اجراهاي نوازندگان محلي مناطق مختلف ايران مي اندازيم به وضوح ديده مي شود شكل اجراي موسيقي در اين مناطق در مناسبت هاي مختلف تغيير يافته و هم سو با اشعار، سازها نواي محزون و يا شادي بخش به خود مي گيرد. موسيقي محلي ما نيز بايد خود را همسو با محيط و مناسبات اجتماعي شكل هاي خاص يافته و يا اجراهاي موسيقي محلي شاد با اشعار هماهنگ با موسيقي، كوشش داشته باشد با تعمق و تدقيق هر روز بر جنبه هاي زيبايي شناختي خود افزوده و در همين راستا، اجراي نواي مختلف محلي كه با ني (دراشكال مختلف) قابل ارائه شدن هست پيش برده شود. استان بوشهر غني از ساز و آوازهاي گوناگون است كه مي تواند با سازهاي گوناگون در اشكال مختلف اجرا شود. بايد كوشش نمود با تطور و تحول موسيقي محلي، شكل هاي مختلف اجرا فراموش نشود و موسيقي محلي بوشهر تنها به ني انبان، دمام و... خلاصه نشود.
درفرايند اين تجزيه و تحليل بايد كفه ترازوي موسيقي اصيل ايراني و گروه هاي اجرا كننده اين شكل موسيقي هم فراموش نشود و شرايط و جو خاص به وجود آمده، موجب نگردد ما هم تحت تاثير جو به وجود آمده مغبون واقع شده و بخشي از بهترين اشكال موسيقي كشورمان را فراموش كنيم. نبايد تنها به اين بسنده شود كه با اجراي موسيقي لحظه هاي شادي بخش و لذت بخش آفريده شود و به گونه اي رسالت موسيقي فراموش شده و بيشتر وظيفه موسيقي تحذير و آفرينش لحظه هاي هيجان انگيز زود گذر باشد.
گروهها و هنرمندان مختلفی هر ساله برای اجرا به این محل دعوت میشوند. تئاتر شهر پاریس دارای دو سالن اجرا میباشد ،سالن بزرگ در میدان شاتله قرار دارد و سالن کوچکتر به نام" ابس" در نزدیکی پیگال است.
قبل از انقلاب ایران گروههای موسیقی سنتی ایرانی چندین اجرا در این تئاتر داشته اند.
از سال ۱۹۹۱ به بعد این تئاتر هر ساله میزبان گروههای برگزیده موسیقی ایرانی بوده است.هنرمندانی مانند شاه میرزا مرادی،حاج قربان سلیمانی،محمد رضا شجریان،شهرام ناظری،خلیفه میرزا غوثی،کیهان کلهر و ....
گروه ما تا کنون دو اجرا در این محل داشته اولین در سال ۱۹۹۳ و دومین در سال ۲۰۰۰
حضور مو در فرانسه باعثش تئاتر شهر پاریس بود و بعد از اجرای موفقی که در این تئاتر داشتیم از طرف کمپانی فرانسوی مونتالو ازم دعوت شد که برای ادامه همکاری با اون کمپانی، فرانسه بمونم و الان هشت سالی میگذره که اینجا هستم.
همچنین تئاتر شهر هنرمندان مختلف دنیا رو بهم معرفی میکنه و از کارههای تلفیقی موسیقی ملل حمایت میکنه .
در فصل هنری ۲۰۰۸ـ۲۰۰۹ گروه ما افتخار این رو داره که اجرای جدیدی در این محل داشته باشه.
گروههای که از ایران برای اجرا در این فصل هنری دعوت شده اند عبارتند از : کیهان کلهر که با شجاعت حسین خان اجرای مشترکی خواهند داشت،گروه سینا جهان آبادی نوازنده کمانچه،همنوازی عود نواز ایرانی شهرام غلامی و سعد محمود جواد عود نواز عراقی،
و موسیقی خلیج فارس(بوشهر) گروه شنبه زاده .
آدرس تئاتر شهر پاریس در قسمت پیوندها هست.
زیاد جوون های اون دوره اهل نی انبونه و نی جفتی نبودن.با وجود اینکه تعداد نوازندگان این ساز زیاد نبود،اما عروسی نبود که بدون نی انبونه و نی جفتی باشه و تنها ساز مجلس عروسی این سازها بود.
احمد علیشرفی ملقب به نمکو(یکی از استاد های مو)،عبدالحسین صفاری ملقب به عبدو(استاد مو)،مرحوم جعفر بردک نیا،از نوازنده های به نام عروسی ها بودن.
مرحوم جعفر بردک نیا که بزرگترین نوازنده دمام تاریخ موسیقی بوشهر بوده در زمینه نی انبان نوازی از نظر تکنیکی از عبدو و نمکو ضعیف تر بود،اما اغلب عروسی ها رو او میرفت و دلیلش این بود که خوب می رقصید و خیلی خوش مزه و خوش مشرب بود.
هر سه استاد در گروه مو فعالیت کردن و کنسرتهای زیادی با هم اجرا کردیم.زیاد ازشون یاد گرفتم و همیشه به یادشون هستم و ممنون دارشون.
انقلاب که شد نی انبونه ممنوع شد و تا چندین و چند سال از نی انبونه و نی جفتی خبری نبود.
اگه هروئین داشتی جرمش کمتر نی انبونه و نی جفتی بود. چه کتک هایی که این اساتید نخوردن.
جعفر و عبدو، پوستشون کلفت شده بود و هر چی که کتک میخوردن بیشتر سماجت میکردن و عروسی ها رو شاد میکردن و هی کتک میخوردن.
بعد از چند سالی یعنی حدود ده سال بعد از انقلاب که ارشاد گروه درست کرد و بچه های آبادانی به عنوان گروه موسیقی بوشهر اجرا میکردن،کم کم صدای نی انبونه هم در اومد و به یکباره تعداد نی انبونه نواز زیاد شد ، آبادانی ها در زنده کردن صدای نی انبونه در بوشهر خیلی زحمت کشیدن و اونا هم زیاد تهدید به مرگ شدن و آزار و اذیت دیدن .هر چند که ممنوع بود بازم هی هر روز تعداد نوازنده زیاد میشد. بعد از شروع فعالیت ما سال ۱۳۶۹ تعداد زیادی از جوونهای بوشهری علاقه مند شدن و تعداد گروههای فعال بوشهری بعد از موفقیت ما توی فستیوالهای داخلی و خارجی زیاد شد.بعد از مسافرتهای مو به خارج از ایران برای کنسرت هی جوون های بوشهری تشویق میشدن.کم کم سبک های جدید توی موسیقی بوشهر بوجود اومد.هر نوازنده سعی میکرد از دیگران پیشی بگیره و حرفی برای گفتن داشته باشه و علاوه بر اجرای سبک گذشتگان حرف جدیدی هم داشته باشه.
از اونجایی که خیلی از مسائل در ایران احساسی و فصلی جلو میره ،داستان موسیقی بوشهر و نی انبونه هم فصلی بود و بعد از مدتی این تب وتاب خوابید.نی انبونه جاش رو به سینتی سایزر و ارگ داد و تعداد نوازنده ها هی کمتر و کمتر شد. نی انبونه نوازهایی که آینده درخشانی در موسیقی جهان داشتند شدن خواننده پاپ و به جای نی انبونه توی سی دی هاشون به سینتی سایزر رو اوردن (برای فروش بیشتر و معروف شدن در بین عوام).
خلاصه توی این چند سال اخیر باز داریم میریم به سمت خاموشی صدای این ساز و فراموشی موسیقی اصیل بوشهر،باید اعتراف کنم حضور مو شاید کمکی باشه به موسیقی بوشهر اما نمیتونه کافی باشه .
چند روز پیش با یکی از سرپرست گروههایی که قبلا خیلی فعال بود در زمینه موسیقی بوشهر، حرف میزدم ،بهم میگفت شاید شش ماهی یکبار هم دست به ساز نزنه و دل و حوصله نداره و اگه برنامه ای باشه چند نفری دور هم جمع میشن و یه چیزی اجرا میکنن و اگر نه از تمرین خبری نیست.میگفت همه بی انگیزه شدن و کسی دل و حوصله تمرین نداره و به آینده کسی امیدوار نیست،میگفت اینقدر مشکلات اقتصادی زیاد شده و مشکلات خانواده و زن و فرزند که دیگه کی حوصله داره مشک نی انبونه باد کنه میگفت دیگه نفسی نیست که مشک باد کنیم و فقط غم باد داریم که داره کم کم خودمون رو میکشه،میگفت خوش بحالت که رفتی و میگفت الان چند روزه که آب و برق نداریم ،ازم سوال میکرد تماته توی فرانسه کیلویی چنده و برنج کیلو چنده،بحث از موسیقی رفت توی برنج و گوشت و ...
میگفت دلت خوشن توی پاریسی و فکر میکنی هنر میکنی نی انبونه میزنی و میرقصی ،اگه راست میگی بیو اینجا برقص و بزن.
از اون روز تا حالا هر وقت ساز میزنم توی فکرم و زیاد دلم شاد نیست،چطور مو میتونم اینجا ساز بزنم و دلم شاد باشه ،همکار مو داره از گشنگی میمیره و محتاج یک لقمه نون،کاری هم که از دست مو بر نمیاد بجز غصه خوردن.
اینم داستان آینده موسیقی بوشهر و نی انبونه.
یه رهبر که چیزی حالیش نمیشه و فقط بالا می ایسته و دست تکون میده ،اعضای ارکسترش مطمئنا از خودش نادون ترن .از این قبیل ارکستر ها با رهبران نمایشی که فقط دست تکون میدن و بودن و نبودنش جلو ارکستر فرقی نمیکنه توی کشورههای جهان سومی زیاد دیدم.
حتما ارکستر های بزرگ کشورههای عربی و ترکی و ایرانی رو دیدین ،تمام سازها "اونیسون" می نوازن و موسیقی تک صدایی اجرا میکنن،و موسیقی تک صدایی و ارکستری که تک صدایی اجرا میکنه احتیاج به رهبری نداره.وارد بحث تخصصی نمی خوام بشم و فقط همین میگم که چنین ارکستر هایی احتیاجی به رهبر نداره ،ولی متاسفانه خیلی از وقتها برای نمایش و گول زدن مردم و ایجاد هیجان و تقلید از ارکسترهای بزرگ غربی یکی جلو می ایسته و دست بالا پایین میکنه. مورد تشویق تماشاچی هم قرار میگیره.
تماشاچی هایی که از دنیا عقب مونده نگه داشته شدن و هیچگاه فرصت و امکان فراگیری موسیقی براشون نبوده تا بتونن تشخیص بدن که موسیقی یعنی چی و رهبر در موسیقی چه نقشی داره و آیا این آقا که بالا ایستاده داره رهبری میکنه یا فقط دست بالا پایین میکنه،تما شاچیانی که همیشه عکس مار رو بهشون نشون دادن (حتما داستانش رو میدونید)، چنین رهبری رو تشویق میکنن و حتی بعضی وقتها دیدم که براش گریه هم میکنن. هنوز چوبش رو تکون نداده اشک تماشاچی ها در اومده.البته شاید هم در بین تماشاچی ها باشن که برای چاپلوسی و منفعت شخصی گریه میکنن و اونا هم جزو باند رهبر ارکسترن و برای ایجاد هیجان بین تماشاچی ها هستن.به هر صورت درسته که یه رهبری که موسیقی نمیدونه ،نمیتونه یک ارکستر رو رهبری کنه و اگر هم رهبر ارکستر باشه ارکستر موسیقی درست و حسابی نمیتونه اجرا کنه ،اما میتونه برای تماشاچی ایجاد هیجان کنه و با حرکات نمایشی هیجان کاذب ایجاد کنه.
حکایت دوم:همه گربه های دنیا سیاه هستن
یکشنبه گذشته یه دوست بوشهری رو اتفاقی در یکی از خیابونهای پاریس دیدم،سلام و علیکی کردیم و با هم رفتیم توی یک کافه نشستیم قهوه ای بخوریم و حرف بزینیم.
از بوشهر حرف زدیم و از ایران و بعدش هم از پاریس و زندگی در فرانسه ،هر دو مون خوشحال بودیم از زندگی در پاریس و راضی و داشتیم از احترام مردم به قانون حرف میزدیم واینکه "همه" در پاریس به قانون احترام میزارن،مثلا همین چراغ سبز و قرمز توی خیابون " همه" احترام میزارن و رعایت میکنن،"هیچکس"از چراغ قرمز عبور نمیکنه.ادامه در زیر پارگراف بعدی با شماره ۱ مطالعه بفرمایید.
چند لحظه حواسمون پرت شد و به صحبت ادامه دادیم،مو گفتم یکی دیگه از خوبیهای فرانسه اینه که آدم توی خیابون "هیچوقت " دعوا نمیبینه. ادامه این پاراگراف شماره ۲ است.
شماره ۱: حرفمون هنوز به پایان نرسیده بود ،اسکیت سواری با سرعت از چراغ قرمز عبور کرد و اتوبوس هم با سرعت از طرف دیگه اومد ،اسکیت سوار به اتوبوس برخورد کرد و افتاد رو زمین و درست یه متری کم داشت که سرش بره زیر چرخ اتوبوس.ما هم حواسمون رفت توی اسکیت سوار.چند لحظه سکوت .
شماره ۲:خانم یا آقایی که شما باشی در همین لحظه دونفر اونطرف خیابون درست روبروی کافه ای که نشسته بودیم شروع کردن به دعوا و مشت و لگد به هم زدن ،دعوا نبود جنگ خیبر بود،حتی توی ایران هم از این دعوا ها ندیده بودم.
با این دو اتفاق جواب تمام اون "همه" و "هیچکس" و "هیچوقت" رو گرفتم.
از دوست همشهری خداحافظی کردم و قدم زنون رفتم طرف مترو و پیش خودم گفتم، "فرانسه اصلا دعوا نمیبینی" و "همه مردم با فرهنگن" و "ایرانیها اینطورن و فلانن و بهمانن" و به خودم خندیدم و علاقمند شدم که یکمی فلسفه بخونم.
منظر جهاني موسيقي بوشهر
حماسه ي حق پرست
پيش درآمد:
موسيقي بوشهر؛روزي اگر در ميانه ي ميادين رقص و سور وسرور و عرصه ي پايكوبي سرخوشان و مايه ي گرماي دوچندان بزم نشينان و شب زنده داران خسته از تقلاي روز بود و يا اگر از خاربن هاي مسيله و صحاري هميشه تشنه و چشم دوخته به آسمان برخاسته بود و يا باز اگر از بوم ها و سينه هاي گشاده ي مردان دريا و تنگناي روزگارانشان زاده مي شد،امروزه با حفظ و حمايت هاي هنري و فرهنگي همان دستمايه ها و درون پايه هاي جنوبي خود،با شاكله اي تراش خورده و صيقل يافته به عنوان يكي از رپرتوارهاي شايسته ي موسيقي ملل در بزرگترين و معتبرترين كانون هاي موزيكولوژي جهان مورد ديد و شنود قرار مي گيرد و از همين رهگذار به جرات مي توان گفت كه اين موسيقي بر مسند يكي از جذاب ترين و شگفت انگيز ترين فرم هاي موسيقايي جهان تكيه زده است و موزيسين ها را در هر مجال به خويش فرا مي خواند .
اين نوشتار،به انگيزه ي اجراي موسيقي بوشهر در موزه ي لوور توسط يكي از گروه هاي فعال و ديگرجهاني شده ي موسيقي بوشهر است كه هم اينك در حال آمادگي جهت كنسرت هاي تابستانه ي خود در پهنه ي سبز اروپاست!
اگر نيم نگاهي گذرا به پيشينه ي حضور موسيقي منطقه اي بوشهر در فراي مرزهاي ايران بيافكنيم درخواهيم يافت كه اين بازنمايي هنري و فرهنگي هنر اقليمي ابتدا از متن نمايش قلندرخونه ي استاد "ايرج صغيري" آغاز مي شود.نمايشي با يك آغاز موسيقايي با ابهت،جدي و نيز با روايتي اصيل و دست نخورده از يك برش موسيقايي كه حاضرين و تماشاگران خارجي فستيوال شيراز و تئاتر شهر تهران را سخت به خود شيفته مي نمايد و در اين زمينه به موفقيت هايي هم دست مي يازد.ادامه ي اين روند اما، كار سترگ و بي بديل جاودان ياد "استاد محمد تقي مسعوديه" است كه با دانش آكادميك خود نگاهي به تمام علمي و جهاني به اين موسيقي مي افكند و با زبان قدرتمند اتنوموزيكولوگ خود با بهره مندي از مكتب كلن؛ موسيقي بوشهر را به نت در مي آورد و با نوتاسيون قوي و قدر ازخود خدمتي ماندگار و تكرار ناپذير را در عرصه ي فرهنگ و هنر بوشهر به جا مي گذارد. دنباله ي اين حركت اجراي موسيقي دركشورهاي حوزه ي خليج فارس است كه رفته رفته با اقبال و استقبال غربيان اهل موسيقي به كشورهايي چون آلمان،فرانسه،بلژيك،ايتاليا،سوئد و كانادا و آمريكا و استراليا و... راه مي يابد و به هنرجهان شناسانده مي شود.
آن چه در اين خصوص گفتني است نقش فعالان اين موسيقي پرمغز و احساس است كه هر كدامشان به سهم و توان خويش در اين مسير كوشيده اند و فرهنگ موسيقايي دياري چون بوشهر را بي چون و چرا در جهان نمايانده وشناسانده اند و از اين رو نقش و اهميت كار اين هنرمندان بر هيچ كس پوشيده نيست.نوازندگان گرانقدري چون"استاد احمد عليشرفي" و گروه همراهش،"سعيد شنبه زاده" (كه به باور اين قلم، در گشودن دريچه ي جهاني موسيقي بوشهر بيشترين نقش را ايفا نموده است و پاي اين هنر توده اي را تا دوردست ها كشانيده است.) همچنين گروه موسيقي مرواريد ليان به سرپرستي "محسن شريفيان"و ساير گروه هايي كه در اين مسير فرامرزي تلاش ها نموده اند و هر يك براي بوشهر فخر و افتخاري روشن و آشكارند. آن چه امروز در سراسر دنيا به عنوان موسيقي بوشهر شناسانده شده است دستاورد گران بهايي است كه هماره بايد زنده و پويا نگاه داشته شود و سخت بايد هوشيار بود كه به بند تكرار و البته ابتذال (به معناي هنري اش و نه چيز ديگر!!!)در نيافتد و با حصار ني انبان ِ تنها در تك گويي خود تنيده نشود تا با خلاقه و خلق آثار هنري نو همچنان بر آن مسند تكيه زده باشد.درهمين باره شايان گفت است كه گروه موسيقي ملي "مفتون" هم كه در برهه اي از زمان ميدان دار و يكه تاز موسيقي سنتي در بوشهر بود با بازساخت و بازپرداخت نغمات و ملودي هاي موسيقي بوشهرو انطباق آن با موسيقي رديف دستگاهي ايران، سعي در بيان ديگرگونه ي اين موسيقي داشت و در اين رهگذارنيز تا حدي موفق بود و درايجاد نگاهي نو و دوباره به ظرافت ها و توانمندي هاي موسيقي بوشهر سهم شايسته اي داشته و در يكي دو كشور همسايه هم به كنسرت پرداخت كه البته مي توانست كارنامه ي پربارتري از اين حيث داشته باشد.به هر روي آن چه مهم و موضوع قابل بحث است درنغلتيدن موسيقي بوشهر در دايره ي تكرار و حصار ابتذال است تا مگر هرگز در جهان به خستگي در نرسد و همواره و هميشه موسيقي پوياي بوشهردر جهان باشد و دريچه اي كه به سختي و كار فراوان و خون دل هاي زياد گشوده شده است به آساني بسته و حتا نيم بند نشود!
سایت نسیم جنوب:http://nasimjonoub.com/
برنامه ای که اجرا کردیم در قالب رقص و موسیقی بود.طی چند هفته با مدارس مختلف در پاریس و چند شهر حومه پاریس،رقص و آوازهای بوشهر رو کار کرده بودم،بجز مو شانتال لویال رقصنده اهل جزایر آنتی نیز رقصهایی افریقایی و آنتیزی رو با شاگردان کار کرده بود.
جدا از آموزش به شاگردان از والدین هم دعوت کرده بودیم که در کلاسها شرکت کنند، و با رقص و موسیقی بوشهر و افریقا و آنتییز آشنا بشن.
تیتر برنامه بود رقص برای دیدن و رقصیدن.
این برنامه توسط موزه لوور و تاتر نا سیونال شایو و مرکز رقص کرتی کمپانی مونتالو تدارک دیده شده بود.
چیزهایی که به شاگردان و والدینشون آموزش داده بودم شامل،شیوه کل زدن بود و رقص چهار دستمال و یذله خوانی .
خودم یذله میخوندم و بقیه جواب یذله میدادند. یذله هله جم بیسا باهاشون کار کرده بودم و در پایان هم ریتم تند میشد و شاگردان به دست زدن ادامه میدادند و مو شروع به نواختن نی انبان کردم.
ملودی بندری نواختم و همزمان با نواختن رقص هم میکردم و شاگردان هم با دست زدن و کل زدن همراهی میکردند.
توی موسیقی ما یه چیزایی ساده ای وجود داره که در عین سادگی از عوامل اصلی موسیقی ما هستن و در صورتیکه فراموش بشن دیگه موسیقی بوشهر اون حس حال اصلی رو نداره،مثل کل زدن،متاسفانه در سالهای اخیر کمتر از موسیقی بوشهر شنیدم یا دیدم که از کل زدن استفاده کرده باشن،مو سعی کردم که این عوامل رو از یاد نبرم و چه در اجرای صحنه و چه در آموزش و ضبط اثر از این عوامل استفاده کنم.
در مجموع نیم ساعتی اجرا کردیم.فضای جالبی در ست شده بود زیر اهرام شیشه ای لوور و یذله خوندن و چهاردستمال رقصیدن و نی انبونه نواختن،.مو خیلی انرژی میگیرم وقتی میبینم که افرادی که بوشهری نیستن و اصلا شاید ندونن بوشهر کجان ،اینطور با هام همکاری میکنن و بوشهری میرقصن و میخونن،خدا را شکر اگه شهرم از بی کفایتی سیستم، آب و برق درست حسابی نداره و با وجود تمام ثروت و منابع طبیعی که داره مردم با فقر دست و پنجه نرم میکنن ، اما در عوض یه فرهنگ غنی داره که میتونه به مردم دنیا انرژی بده و از فرهنگ ما لذت ببرن و خوشحالم که فرهنگم توی حبس و زندان نگه نداشتم و با مهاجرتم فرهنگ اصیلم هم نفس تازه ای گرقته.
در ابتدای اجرا مجری نقیب رو به مردم معرفی کرد و از سابقه هنریش گفت و اضافه کرد که با وجود اینکه پانزده سال بیشتر سن نداره اما در بسیار از کشورههای دنیا کنسرت داده. نقیب هم در ایتدای برنامه تکنوازی کوتاهی اجرا کرد.
دیروز تولد دخترم نغمه هم بود و هفت ساله شد. در پایان اجرا مجری برنامه تولد نغمه رو اعلام کرد و تمام حضار برای نغمه تولد تولد خوندن البته به فرانسه و نغمه هم در وسط جمعیت کیف میکرد که توی موزه لوور تولدش گرفته شده و یه هزار نفری براش تولد تولد میخونن.
فیلم مستندی از تمرینات و اجرا توسط موزه لوور در دست تهیه است.
این بار دوم بود که در موزه لوور اجرا میکردم که از اجرای اول هم فیلم بسیار خوبی تهیه شده.
جمهوری چک،شهر پراگ، ۲۸ جون
نروژ،فستیوال بین اللملی فورد،۴ ژوییه
فرانسه،شهر آرل،۱۴ ژوییه
کانادا،شهر تورنتو،فستیوال "یکی بود یکی نبود"،۱۸ و ۱۹ ژوییه
آدرس سایت فستیوال در جمهوی چک : http://www.respectmusic.cz/en/respect-festival.php
آدرس سایت فستیوال انترناسیونال فورد در کشور نروژ:www.fordefestival.no
آدرس سایت فستیوال آرل،فرانسه: http://www.suds-arles.com/fr/soirees.php
آدرس فستیوال "یکی بود یکی نبود" تورتنو،کانادا: www.tirgan.ca
لطفا برنامه های گروه شنبه زاده رو به دوستان دیگر هم ارسال کنید.
http://www.youtube.com/watch?v=0ES0AotmMf0&feature=related
http://www.youtube.com/watch?v=MI-Vh7D0CPw&feature=related
http://www.youtube.com/watch?v=VutXkRVFM0o&feature=related
http://www.dailymotion.com/video/x4plq6_shanbehzadeh_music
با توجه به سفرهای زیادی که میکنم به شهر و کشورهای مختلف دنیا و حس کنجکاوی که دارم ،بگی نگی یه چیزهایی هم یاد میگیرم یا حس میکنم و یا فکر میکنم یاد گرفتم، فرضیه هایی تو ذهنم میاد.یکیش همین داستان سگ و گربه و موشه.که اسمش میزارم فرضیه گربه و موشی و سگی:
اگر به کشوری سفری کردید و سگ و گربه و موش توی خیابون ندید ،مطمئن باشید که کشور پولداریه و مردم در رفاه زندگی میکنن و سیستم حکومت دیکتاتوری نیست و دموکراسی هست و دنیای آزادیه،البته بعضی وقتها سگ و گربه میبینید ولی خیلی مرتب و آرایش کرده که معمولا در بغل یکنفر هست و یا بند زیبایی در گردنشه و با صاحب مشغول گردش و بازیه و گاهی اوقات نیز موشهای ریز و کوچکی هم در شهر مشاهده میکنید که به هر صورت این رو باید بدونید که سیستم بدون عیب وجود نداره و هرازگاهی مشکلات کوچکی پیش میاد،یعنی منظور اینه که وجود موش کوچیک نشون دهنده مشکل کوچیکه ،اما در کل مردم راحت زندگی میکنن.
و اما اگه به یک کشور یا شهری رفتید و سگ و گربه فراوان در کوچه و پس کوچه در حال دویدن و توی سطل آشغال گشتن دید ،حتم داشته باشید که وضع اقتصادی مردم خرابه و هر سگ ولگرد در خیابون این رو نشون میده که ده نفر بیکار وجود داره یعنی اگر در یک محل صد تا سگ ولگرد دیدی یعنی در اون محل هزار نفر بیکار هست.
اگر گربه های ولگرد شهر در روز از مردم فرار میکنن و در شب شروع به سر و صدا میکنن معنیش اینه که هنوز مردم طاقتشون طاق نشده و به سیم آخر نزدن و یه چیز بخور و نمیری توی شهر گیر میاد اما زندگی سخته.
و اگر گربه ها در روز از مردم فرار نکردن و کنار خیابون ولو بودن و میو میو نمیکنن و شب هم صدایی ازشون در نمیاد ،معنیش اینه که وضع خیلی خرابه و سیستم بد طوری خفقانه و دیکتاتوری شدید و وضع اقتصادی بد و زندگی خراب اما کسی جرات نفس کشیدن نداره.
هر چقدر موشهای شهر بزرگتر باشن مسولین شهر احمق ترن و بزرگ و کوچکی موش نشون دهنده هوش و ذکاوت مسولین شهره،اگه موش کوچیک باشه یعنی مشکل هست ولی کوچیکه و مسولین شهر هم آدمهای باهوشی هستند و خفقان نیست و دموکراسی وجود داره،اما موش بزرگ نشون دهنده اینه که مسولین احمق هستند و دیکتاتور و مردم در فقر و بدبختی.
این فرضیه مو از موش و گربه و سگ که در نتیجه سفر بهش رسیدم.
و اما سفر مراکش:
فستیوال عظیمی در مراکش بود و صدها آرتیست به این فستیوال دعوت شده بودن،از شیر موش تا جون آدمیزاد توی فستیوال بود،ویتنی هوستون،عمرو دیاب ،عمر بشیر خلاصه هر چی دلتون بخواد بود و بریز و بپاشی بود.ویتنی هوستون خواننده امریکایی پنج نوازنده داشت اما گروه همراهش صد و ده نفر بودن!!!
وقتی رسیدیم به فرودگاه رباط از هواپیما که پیاده شدیم به پیشواز ما اومدن و پاسپورت رو ازمون گرفتن و بدون اینکه توی صف کنترل پاس معطل بشیم رفتیم بیرون.ما رو تحویل دادن به یک دختر خانم و یک راننده که با ماشین بنز آخرین مدلی با شیشه های دودی منتظر ما بود.
هتل بسیار عالی و خلاصه جای شما خالی.
اولش که سوار بنز شدیم خوشحال بودیم از ماشین و راهنمای خوشگل،بیخبر که این خانم تنها راهنما نیست و مخبره و ماموریتش اینه که ما هیچ جایی نریم بجز جاهایی که به ایشون گفتن،در حقیقت زندانی بودیم و خودمون نمیفهمیدیم.
از آرایش الکی بعضی فستیوالها و طبل تو خالی حالم بهم میخوره.دلم میخواست با یه مراکشی واقعی حرف بزنم و با هنرمنداش آشنا بشم،اما تا توی بازار یا یه محیطی با یک مراکشی ساده شروع به حرف میکردم این خانم میپرید وسط و میگفت باید بریم.
روز اول تحملش کردم،اما روز دوم طاقتم طا ق شد و گفتم مو راهنما نمیخوام،و از رفتار شما خسته شدم.گفت من برای راحتی شما اینجا هستم و طبق دستور مسوولم باید همه جا با شما باشم تا اتفاقی نیفته.گفتم مو میخوام توی هتل باشم و شما لطف کنید برای صدابرداری بیاید دنبال ما و حالا میخوام استراحت کنم.
گورش که گم کرد یواشکی از هتل زدیم بیرون،مردم عادی رو دیدیم و موشهای شهر که خیلی بزرگ بودن و سگ و گربه های ولگرد زیاد ، گربه ها حال میو میو کردن نداشتن.موشها از گربه ها هم بزرگتر بودن. سگ ها وک کردن یا پارس کردن بلد نبودن و شاید هم بلد بودن اما به این نکته رسیده بودن که پارس کردن فایده نداره و فقط بهت ذل میزدن و با مظلومیت تمام با چشمهاشون بهت التماس میکردن که چیزی بهشون بدی .بعدش متوجه شدم چرا خانم راهنما نمیخواست ما تنها جایی بریم .
اینقدر بدبختی دیدم که دلم کباب شد و حال ساز زدن نداشتم.یاد بوشهر افتادم و ایران انگار رفته بودم بوشهر بخدا.دلم گرفت،گیج شده بودم.
برگشتیم هتل،غذا خوردیم و ماشین بنز دوباره اومد،نشستن توی بنز برام شده بود نشستن توی جهنم.
رفتیم صدا برداری،بعد از تست صدا وقتی داشتیم برمیگشتیم هتل که استراحت کنیم ،از در محل اجرا که نامش بود "شاله" خارج که شدم سه تا مرد رو دیدم که سایه بونی زدن و زیر سایه بون نشستن،دلم هوس کرد که برم پیششون بشینم و یه خورده باهاشون حرف بزنم.رفتم نشستم پیششون روی زمین و سلام و علیکی کردم.یکی از اونا عروسک میساخت و میفروخت،یه عروسک ازش خریدم.ازم پرسیدن کارم چیه ،بهشون گفتم موزسین هستم و امشب اجرا دارم،مردی که عروسک میساخت گفت من هم موزسین هستم و در چندین فستیوال مهم اجرا کرده بود،در پاریس در کاخ الیزه جلو شیراک و زنش اجرا کرده بود موسیقی سنتی مراکش اجرا میکرد که به سبک "گناوی" معروفه .حالم بیشتر گرفته شد ،چون درست مثل مملکت خودم هنرمندان سنتی آخرکارشون گداییه و گشنگی ،یاد علی دشتی نجار افتادم هنرمند نوحه خوان و بازیگر تاتر بوشهر که آخر عمرش ارشاد بوشهر در حقش لطف کرده بود و گذاشته بودنش نگهبان فرهنگسرای بوشهر.
اجرا کردم اما با دل پر درد. بعد از اجرای ما آخرین اجرای فستیوال "ویتنی هوستون" بود در استادیوم ورزشی.
به اصرار نقیب رفتیم،مثل روز محشر بود .زن و بچه و پیر و جوون توی استادیوم،جالب برام پیرزن و پیر مرد های مراکشی بودن با لباشهای سنتی که توی محل حضور داشتند.صحنه جالبی بود.
خورد خمیر شدیم برگشتیم هتل و فرداش هم که امروز باشه پاریسیم توی خونه. البته داستان زیاد داشت این سفر اما حوصله نوشتنش ندارم باشه سر یه فرصت مناسب.
پانزده شانزده ساله شده بودم و موهای زاید بدنم در اومده بود.توی گرمای تابستون بوشهر خیلی اذیت میشی ،بوشهریها به این موها میگن rom ، نمیدونم توی شهرهای دیگه چی بهش میگن،اما هر چی اسمش هست ،توی گرمای بوشهر خیلی آدم اذیت میشه،وقتی بلند میشن چرک هم ازشون آویزون میشه و میشه مثل موهای باب مارلی .بگذریم.
مو نمیفهمیدم باید چکار کنم و حقیقتش میترسیدم از تیغ استفاده کنم و مترسیدم یه جاییم رو ببرم و شیوه استفاده مواد شیمیایی vajebi هم بلد نبودم.
حتما تا اینجا که خوندین از خودتون سوال میکنید که تراشیدن موهای زاید چه ربطی به قصه کیش داره و بازی در فیلم .
اون زمان هر روز هم تمرین دو ومیدانی میکردم و با این موهای زاید و عرق کردن زیاد توی گرمای بوشهر بیشتر اذیت میشدم.
همنطور که میدونین خانواده ما پر جمعیته و مو هم بچه آخری هستم،چهار برادر دارم و چهار خواهر،اما هیچکدوم از این خواهر و برادرها و یا پدر و مادر در باره شیوه تراشیدن موهای زاید و استفاده از مواد واجب راهنمایی نکرده بودند،مو هم روم نمیشد سوال کنم.
یه روزی رفتم به خونه برادر بزرگم ،و بعد از بازی کردن با پسر بزرگش که همسن و سالهای خودم بود ،از زن برادر اجازه گرفتم که برم توی حموم خونشون دوشی بگیرم. زیر دوش بودم که ناگان چشمم به چند تا تیغ ژیلت افتاد و نگاهی به تیغ و نگاهی به موهای زاید انداختم و وسوسه شدم و دل به دریا زدم و گفتم بادا باد میتراشمشون و دقت میکنم که جای دیگرم نبرم.
دریا دل شدم و دست به سوی تیغ دراز کردم و موهای زاید رو بادقت هر چه تمام تراشیدم.
خوشحال از عملیات موفق آمیز موبری و بی خبر از عواقب این عمل. برادر از سر کار اومد و نهار خوردیم و استراحت ظهر. میخواستم شب هم خونه برادر بمونم و تلویزیون رنگی ببینم،آخه ما توی خونه تلویزیون رنگی نداشتیم اما خونه برادرم داشتن. تابستون هم تمام کانالهای عربی صاف میگرفت.
عصر که شد داد و هوار برادر بالا رفت و با زنش درگیر شد و گفت کی رفته حموم و موهاش رو با تیغ صورت من تراشیده ، زنشم گفت فراز،برادر صدام زد و جلوی زنش هرچی میتونست بهم گفت .گفت که با تیغ صورتش موهای اونجام رو تراشیدم و هزار تا حرف دیگه،دلم میخواست زمین واز بشه برم تو زمین،توی عمرم تا این لحظه اینقدر خجالت نکشیده بودم.
پیش خودم میگفتم کاشکی شاهرگم رو با تیغ زده بودم . از اون زمان به بعد هر وقت به موهای زاید بدنم نگاه میکنم حالم بد میشه و احساس بدی بهم دست میده و همچنین وقتی که میتراشمشون بعدش تا چنر روز ترس دارم که کسی یه وقت روی سرم داد نزنه که چرا با تیغ مو موهات رو تراشیدی.
برادر میخواست به حساب خودش راهنمایی کنه و بگه که از نظر بهداشتی درست نیست،بعدش هم رفت یه کیف لوازم حموم برام گرفت و تیغ و اینجور چیزا برام توش گذاشت،از بس که دلم پر بود از خونشون که اومدم بیرون کیف رو انداختم توی سطل اشغال.
فیلم قصه های کیش هم خاطره هاش مثل تراشیدن موهای زاید بدنمه و دلم نمیخوات زیاد دربارش بنویسم و فکر کنم .