تبليغاتX
یاد داشت های فرازو
در کشور فرانسه قیمت سیگار خیلی گرونه و هر پاکت سیگار نرخش پنج یورو و سی سانتیمه.

به همین دلیل بسیاری از افرادی که در فرانسه زندگی میکنند خریدن سیگار رو ترک کردند.بله خریدن سیگار نه کشیدن سیگار.

اگر شما در خیابانهای پاریس قدم بزنید و سیگار در دستتان باشد تقریبا در هر دوقیقه یه دختر یا پسر به سمت شما میاد و تقاضای سیگار میکنه.

برای دریافت سیگار شیوه های مختلفی دارند و بعضی وقتها برای گرفتن سیگار از شما ،هنگام برخورد موضوع دیگری رو مطرح میکنند مثلا آدرس سوال میکنند یا اگر در پارکی نشسته باشید خیلی دوستانه موضوع صحبتی را با شما آغاز میکنند و خلاصه سیگار رو با ترفند های مختلفی که دارن از شما میگیرن.

افرادی که از دیگران تقاضای سیگار میکنند معمولا بین ۱۵ تا ۳۰سال هستند.دختران وپسران  دبیرستانی و دانشگاهی  بیشترین افرادی هستند که در خیابون از شما تقاضای سیگار میکنند و معمولا دخترها شانس بیشتری برای دریافت سیگار دارند و کسی جواب رد بهشون نمیده.

هنگامی که در پاریس به یک مهمونی میرید اگه سیگار داشته باشید مطمئن باشید که از یک پاکت سیگار چند نخش بیشتر سهم شما نخواهد شد .معمولا مهمونی بهترین جایی که صیاد های سیگار صید خوبی میکنند.

خوشبختانه دانشجویان ایرانی در فرانسه خود کفا هستندو همه هنگام سفر به ایران آذوقه خودشون رو از ایران تهیه میکنند و با خودشون به فرانسه میارن و یا دوستان و آشنایان براشون سوغاتی سیگار بهمن کوچیک میارن.

این سیگارهای بهمن موفقیت قابل توجه ای در پاریس داشته که این هم مدیون دانشجویان و هنرمندان ایرانیه که دوستان فرانسوی هم به این سیگار عادت دادند.

   

 

+ نوشته شده در Wed 19 Dec 2007ساعت توسط فرازو |

یه خاطره هم از روضه خوانی یه آخوند توی محله بهبهانی محله ای که زندگی میکردم براتون بنویسم که به موضوع موسیقی ربطی نداره.

یه روزی توی ایام عزاداری در میدان مسجد با علی بشیر و جعفر بردک نیا ایستاده بودیم(هر سه تامون سیاه پوست ) و داشتیم حرف میزدیم و آخوندی هم در مسجد مشغول سخنرانی بود که صداش از بلندگو میشنیدم.

یک لحضه سخنان ملا هر سه تای ما رو ساکت کرد و ساکت شدیم و به حرفایی که میزد گوش کردیم.

آقای آخوند داشت روایتی از امام حسین میگفت و ماجرای برده سیاه ،آخوند میگفت امام میخواسته به جنگ بره و برده سیاه زشت و بد بو به امام التماس میکنه که میخوام در جوارت به جنگ بیام،اما امام قبول نمیکنه،بعد از اصرار زیاد برده سیاه زشت و بد بو امام قبول میکنه و در همین لحظه برده سیاه رنگش سفید میشه و خوش بو میشه.

ما سه نفر یعنی علی و جعفر و مو هر سه تا مون سیاه بودیم . محله ما در بوشهر بیشترین تعداد سیاه رو داره،اما سیاه بدبو و زشت نیستیم و اصلا سیاه بدبو و زشت  نیست .حرف آقای آخوند خون ما رو به جوش آورد و مو رفتم دم در مسجد تا آخوند بیاد بیرون تا باهاش حرف بزنم و بپرسم این هجویات که به عنوان روایت میگه از قوطی چه عطاری در آورده.

آخونده که اومد بیرون صداش زدم گفتم حاج آقا بیا جلو،اومد جلو ،بهش گفتم بو کن.گفت منظورتون چیه،گفتم این چرت و پرتها چیه میگی. حاج آقا رنگش عوض شد .آخوند رنگش عوض شده بود و داشت میلرزید.علی میخواست بزنتش.آخوند معذرت خواست و گفت نباید هر روایتی رو هر جا نقل کرد حتی اگر حقیقت داشته باشه و معنیش این بود که این روایت حقیقت داره اما نباید در این محل نقل میکرده.

خلاصه از امام حسین و روایتش هم شانس نیاوردیم و فهمیدیم که این اسلام هم با رنگ پوست ما میانه خوبی نداره وپیش خودم گفتم شاید این مایکل جکسون همون سیاه بود که رنگش عوض شده و بوش خوش شده. 

+ نوشته شده در Sun 16 Dec 2007ساعت توسط فرازو |

درادامه تغییرات در موسیقی بوشهر در مراسم دمام ،تغییر ساز دمام و ساخت دمامهای جدید در بوشهر توسط برادران سهرابی اهل کوی شنبدی بوشهر در سال ۱۳۶۰ را شاهد بودیم.

قسمتهای مختلف بدنه ساز دمام تشکیل شده از پیپ (همان پایپ انگلیسی به معنی لوله صوتی)که از جنس چوب گرم(gorm)است ،تمامی پیپ های قدیمی دمام از هند و افریقا وارد شده بوده و این قسمت و همچنین طناب یا بند دمام وارداتی بوده است.چهار چمبره یا چمپره که پوست بز را با بند روی پیپ نگه میدارند از قسمتهای دیگر بدنه دمام هستند.برادران سهرابی نوع جدیدی از پیپ دمام را از قطعه های   چوب سفید با چسب چوب به هم وصل کردند و پیپ جدید درست کردند که نوع صدای این نوع دمام با دمامهای قدیمی تفاوت دارند و بدلیل ارزان بودن و در دسترس بودن این نوع دمام در بوشهر رایج شد.

مراسم سینه زنی و نوحه خوانی:

در مراسم مذهبی بوشهر بخشی که در آن شاهد تغییرات زیادی بوده ایم مراسم سینه زنی به همراه نوحه خوانی است.

در شکل اجرا یا بهتر بگویم در بخش حرکات موزون(سینه زدن در دایرهایی که "بر"نامیده میشن)تغییری صورت نگرفته و بیشترین تغییرات در نوحه ها و ملودی های آنها بوده است.

بخشی از نوحه ها مربوط به دهه ۴۰ و ۵۰ که امروز از آنها به عنوان نوحه قدیمی یاد میشود ،و ساخته مرحوم محمد شریفیان بوده است،برداشت مستقیم از ترانه های روز رادیو وتلویزیون آن زمان است،ترانه های خوانندگانی مانند مرضیه،جبلی،دلکش و یا تصنیفهایی مانند موسم گل و یا ترانه های عربی ملودی این نوحه ها میباشد که البته اشعار را عوض کرده و اشعار مذهبی بر روی این ملودی ها قرار میداده اند.

بعد از انقلاب ایران با توجه به اینکه مذهب و سیاست یکی شد واین نوع مراسم نیز  در خدمت سیاست روز قرار گرفت و نوحه سرایان و آهنگسازان و شاعران مختلفی در بوشهر نوحه های جدیدی تولید کردند که تلفیقی از قیام حسین باشد و قیام  امت حزب الله و از شهیدان انقلاب و خمینی و بهشتی و آخوند های دیگر وهمچنین کشته شدگان جنگ یاد شود.

این قبیل نوحه ها در بوشهر به نوحه های جدید معروف هستند و حمید دشتی فر معروف به ناخدا و مصطفی گراشی از پیشقدمان این سبک نوحه خوانی در مراسم بوشهر بوده اند .

از آنجایی که این نوحه ها با ساختار موسیقیایی قدیمی و سنتی بوشهر تفاوت داشت بسیاری از ظرافت های موسیقی قدیم در این شیوه(مانند شیوه تحریرها و ریتم)رعایت نمیشود.

در یک نشستی که با نوحه سراین بعد از انقلاب داشتم،دلیل خود را از ساخت این نوحه ها اینطور بیان میکردند" از آنجایی که در نوحه های قبل از انقلاب آنطور که باید و شاید شخصیت امام حسین و خواهر ایشان و پیامبر بیان نمیشد ما شعی بر این داریم تا با تغییر در اشعار و ملودی ها شخصیت واقعی ائمه را بیان کنیم"

بعد از مرگ خمینی در روز ۱۴ و ۱۵ خرداد هر سال در بوشهر مراسم سنتی سینه و دمام برگزار میکنند که البته شور مراسم ائمه را ندارد و تقریبا تشریفاتی است و دایره های سینه زنی مانند ته نعلبکی است.

در قبل از انقلاب بالا تنه سینه زنان لخت بود و برهنه سینه میزدنند که بعد از انقلاب ممنوع شد.

یک از نوحه های بعد از انقلاب :

بهشتی روح و روانم ای شهید کربلا

رجایی آرام جانم ای شهید کربلا

با هنر برده توانم ای شهید کربلا

از این دست نوحه ها فراوان در مراسم مذهبی بوشهر یافت میشود تا حدی که حتی در روز عاشورا و تاسوعا هم کسی از امام حسین حرفی نمیزنه.

 

+ نوشته شده در Sun 16 Dec 2007ساعت توسط فرازو |

سی و نه سال پیش در بیمارستان ۲۵ شهریور بوشهر پسری به دنیا آمد.

 پدر و مادرش  کارگر تنظیف کار در همین بیمارستان بودند. این پسر آخرین فرزند خانواده یازده نفری شد.چهار برادر و چهار خواهر و پدر ومادرش در کوی بهبهانی بوشهر زندگی میکردند.

پدرش اصلیتش بلوچ بود و بزرگ شده دبی و تا سن بیست سالگی ساکن دبی و نزد سعید آل مکتوم کار میکرد و تا آخر عمرش به نیکی از خانواده آل مکتوم خانواده سلطنتی دبی یاد میکرد.از دبی به آبادان مهاجرت میکند و در قصاب خانه مشغول کار میشود.

در همین شهر عاشق دختری اهل بوشهر به نام سکینه علی مبارک میشود،اما علی مبارک مخالفت میکند و مخالفتش بدلیل سنی بودن مرد عرب بوده.

مرد عرب عاشق برای رسیدن به دختر سیاه چرده و زیبای علی مبارک تغییر مذهب میدهد و شیعه میشود و ازدواج صورت میگیرد.

مرد عرب از طریق دوست نزذیکی به نام غوابش در شرکت نفت آبادان به عنوان ناتور استخدام میشود.در سال ۱۳۴۶ او و تعداد زیادی از کارگران از پالایشگاه آبادان اخراج میشوند .در این هنگام سکینه علی مبارک و مرد عرب چهار دختر و چهار پسر داشتند که همه متولد این شهر بودند.

از آنجایی که سکینه در بوشهر قوم و خویش داشته ،به این شهر مهاجرت میکنند.

فرزند آخر در ۲۴ آذر ۱۳۴۷ در این شهر به دنیا میاد.

از اونجایی که مادر در بیمارستان اشتغال داشت و بچه های بزرگتر هم به مدرسه میرفتند یا مشغول کار بودند ،کسی نبود که این بچه آخر رو نگه داری کنه و مادر از ناچاری کمدی رو در رختشور خانه بیمارستان همانجا که کار میکرده پیدا میکنه و بچه رو اونجا قایم میکرده تا بتونه هم بهش شیر بده هم مواظبش باشه.

مرد عرب نقیب  اسمش بود و فامیلش شنبه زاده و زنش هم سکینه پورافریقا.

 از اونجایی که پدر به شیخ سعید آل مکتوم علاقه داشت اسم بچه آخر رو گذاشت سعید . اسامی تمتمی بچه های دیگه اتنخاب مادر بوده بجز این آخری که  اینم آخر سر مادر یه اسم مستعار براش انتخاب میکنه "فراز" همه در خانواده و محل سعید رو فراز  میشناسن .

سکینه ۱۴ سال پیش براثر ناراحتی قلبی درگذشت و نقیب هم چند سال بعد از سکته مغزی کرد و از دنیا رفت.

فرازو امروز ۳۹ سالش شده و یه پسر داره به اسم نقیب  و یه دختر به اسم نغمه و خیلی دور از محل تولدش در فرانسه زندگی میکنه.

 

 

+ نوشته شده در Sat 15 Dec 2007ساعت توسط فرازو |

برای بررسی تغییر و تحولات  موسیقی بوشهر در چند دهه اخیر،ابتدا میبایست به موارد استفاده موسیقی بوشهر را در مراسمات مختلف اشاره نمود.در چند دهه اخیر موسیقی بوشهر موقع کار،مراسم عزاداری امامان شیعه و پیامبر اسلام،مراسم تشعییع جنازه افراد معمولی،مراسم شادی،تشویق ورزشکاران،خواباندن کودکان،کنسرتهای موسیقی و نمایشهای تاتر و فلیم های سینمایی،برنامه های رادیویی و تلویزیونی ،جشن ها و عزاداری های دولتی ،و... بکار گرفته شده است.

 با تحولات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی نیز موسیقی بوشهر دستخوش تحول گردیده و شیوه ها و سبک های مختلفی پدید آمده یا از بین رفته است.

در بخش اول این مبحث به موسیقی مذهبی بوشهر میپردازم ومروری میکنیم تغییر و تحولات در این بخش در چند دهه اخیر.

موسیقی در مراسم مذهبی بوشهر با استفاده از سازهای بومی و غربی و خواندن توسط خواننده و همراهی همخوان اجرا میشود.صفتی که برای خوانندگان موسیقی مذهبی در بوشهر بکار میبرند بستگی به نوع مراسمی دارد که اجرا میکنند،در مراسم سینه زنی خواننده "نوحه خوان" نامیده میشود و در مراسم ذکر "ذاکر" و در مراسم عزاداری افراد معمولی "سر خوان".

نوازندگان سازهایی که در مراسم مذهبی اجرا میکنند موزسین نامیده نمیشوندو مثلا نوازنده دمام ،دمام زن و سنج ،سنج زن و بوق ،بوق زن.

گروههای نیز در بوشهر در هنگام عزاداری امامان شیعه و پیامبر سازهای بادی غربی را مینوازند که به گروههای طبل و موزیک مشهورند.

در سالهای بعد از انقلاب و تشکیل گروههای موسیقی بوشهر،نوازندگان دمام در این گروهها نام موزسین را بر خود نهاده اند و زمانیکه کسی میگوید موزسین هستم و ساز تخصصی ام دمام منظور اینست که در یکی از گروههای موسیقی که بر روی صحنه موسیقی بوشهر را اجرا میکند ساز میزند و منظور دمام نوازی در مسجد و هنگام عزاداری نیست.

در مراسم سنج و دمام بعد از انقلاب در بعضی از محلات بوشهر تغییراتی بوجود آمده است.

در محله کوتی بوشهر یا شیخ سعدون ضرباهنگ مراسم را تغییر داده اند و یک از دلیل هایی که میاورند این است که ،دمام با ضرباهنگ تند طرب آور است و هیجان ایجاد میکند و از نظر شرعی اشکال دارد

یک روایت دیگر هم از سوی آقای ناخدا نوحه خوان نقل شد. ایشان میگفتند که شخصی به نام رضا صائبی که نوازنده ترمپت ارتش بود وبا گروه طبل و موزیک این محل همکاری داشت به مسولین محل گفته بوده که از نظر موسیقی علمی ریتم تند دمام قابل قبول نیست و باید خیلی کند اجرا شود و دمام نوازها نیز باید از روی نوت دمام بزنند!!! و به همین دلیل در محله کوتی ریتم دمام را بنا به فرموده ایشان تغییر میدهند.

در شیوه بوق نوازی نیز در محله کوتی با اجرای متفاوتی از شیوه سنتی برخورد میکنیم و به گفته علی اخلاقی که این شیوه را در این محل بنیان گذاشته است نوآوری در بوق نوازی میباشد.

در سنج نوازی در بوشهر در تمامی محلات بوشهر نوازندگان در حال حاضر سعی میکنند با شلوغ کاری یا بداهه نوازی مانند دمام اشکون مراسم را گرمتر کنند که 

باعث به هم ریختن ریتم میشود و تقریبا فضایی مانند بازار آهنگری ایجاد میشود .

درشیوه اشکون نوازی،بعد از موفقیت تاتر قلندر خونه به کارگردانی ایرج صغیری در ایران و حضور سنج و دمام در این تاتر،شیوه اشکون نوازی تاتری و نمایشی در بوشهر باب شد و اشکون نوازان بیشتر در فکر این هستند که اصول بازیگری را رعایت کنند تا دمام نوازی،علی اکبر اکابریان از پیر مردهای محله بهبهانی میگفت اشکون زن امروز  تصویرش داری اما صداش نداری. 

در مجموع مراسم سنج و دمام تغییرات کلی چندانی نداشته و از نظر شکل و محتوا کارکرد  تا به امروز حفظ شده است.

 

+ نوشته شده در Thu 13 Dec 2007ساعت توسط فرازو |

یکی از فرمهای موسیقی بزمی بوشهر خیام خوانی است.این موسیقی در مجالس عروسی و شب نشینیها در بوشهر اجرا می شود.
رباعیات خیام با همراهی یک فلوت و یک ضرب و دست زدن اجرا میشود.در خیام خوانی تمامی افرادی که در مجلس حضور دارند,میتوانند به عنوان خواننده ظاهر شوند و اشعاری را که از رباعیات خیام حفظ هستند بخوانند.
تقریبا تمامی بوشهریها با شیوه خیام خوانی آشنایی دارند.
در بوشهر رباعیات خیام را در فواصل ماهور میخوانند و ریتم چهار ضربی دارد.
بخش جذاب خیام خوانی اشعار و هجویاتی است که سروده خیام نیست و ساخته و پرداخته مردم بوشهر است,اشعاری که ریشه طنز اجتماعی و انتقادی دارد.
در اینجا بعضی از این رباعیات را براتون مینویسم.
دختر ندیدم که دولا دولا بروه
چادر به سرش بسوی ملا بروه
دختر ندیدم پیاله بازی بکنه
با مادر خود زبون درازی بکنه
دختر مجتهد و قر تو کمر یعنی چه
زیر عمامه فوکل فرق یه بر یعنی چه
سوی مسجد میروی راه دگر یعنی چه
ادعای مومنی و کار دگر یعنی چه
رفتم سر کو به دیدن بزغاله
دیدم زنه کو سرمه به چیش میماله
گفتم زنه کو سرمه چه معنا دراه
گفتش شوهرم رفته سفر مغز کوسم میخاره
گویند قورباغه پسر عموی فیلن
ریش هم برادر سیبلن
عامو علی عامو علی کلاهت بنداز یه کلی

مفت بیگیر چغه چپلی
تو که نون شو نداری تو رخت خو نداری مو چطور سر کنم امشو

در پایان هر رباعی خواننده معمولا این اشعار را میخواند و ریتم حالت اکسلراندو(تند شدن به تدریج)میگیرد و دست زنها ریتم خاص دست بوشهری را در سه خط ریتمیک مختلف با دست خود مینوازند.
 بیو بریم تنگِ تِکو مو تش بارُم تو تنباکو
کلیون چاکِ زنکو (قلیان چاق زنکو)
خونی خرابِ کِلِکو
دیگه ناشُم به کله(قلعه)
راش دورن به کله
اوش شورن به کله
نه ناشُم به کله
مگه زورن به کله

 دیگه ناشم (خواننده) به قلعه(همخوان)
نا ناشم به کله
اوش شورن به کله
راهش دورن به کله

 

نگله نگله جنس اوردم دس دی منو سپردم

غارت اش کرد بچه بارش

دیگه ناشم   به کله(قلعه)

تنگسیرن شیر نر  هم  فتح کرده هم هنر

دنیاش کرده زیر و بر



و یا این شعر را میخواند
ایور دلم اوفینا
او بر دلم اوفینا
حالا که میری به غربت قربون چرخ دمبت

با تشکر از ساحل و فرزان اسدی برای تصحیح متن.

+ نوشته شده در Mon 10 Dec 2007ساعت توسط فرازو |

بین سالهای ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۰ در محلهای بوشهر و روستاهای اطرف بوشهر میرفتم و با ضبط صوت کوچکی که داشتم آواها و نواها رو ضبط میکردم.

یکی از اون ترانه های خیلی زیبا که در کنسرت هم ازش خیلی استفاده میکنم و آقای عباس خنسیر اهل محله بندرگاه بوشهر برام خوند اینه.

طیفون لیمر میشه دواره می اوسالی(طوفان لیمر یا باد سرخ میشه مثل اون سال)

دریا واری میشه از موج شمالی(دریا واژگون میشه از موجهایی که از سمت شمال میاد)

شاهان بار ام که جهاز خالی(کشتی خالی را پر از بار کردم)

یالله کمکم کن بیلیم سر جالی(یالله کمک کنید تا بار بزاریم روی جالی(محلی در لنج)

رونه سفرم مو با بوم زالی(راهی سفر هستم با بومی که متلعق به زالی است(بوم نوعی کشتی باری شبیه به لنج)

مقصد ملیوار و زنگبار سومالی

ناخدا مال صحران

صحرای انگالی

لنگر بکش بالا و بگو هله مالی

اینجا نه ظلم آبادن نه سنگی نه هلالی(نامچند تا از  محله های بوشهر)

اینجا پوزه مطافن(منطقه ای در خلیج فارس) و بمبکی خال خالی(کوسه های خال دار)

هله هله مالی هله هله مالی(واژه ای که برای حرکت و تشویق بکار برده میشه ریشه اش رو نمیدونم از چه زبانی است اگه کسی میدنه برام بنویسه)

با کمال تعجب سالها قبل این اشعار رو جایی شنیدم اما متاسفانه نمیدونم به چه علت شاعر این اشعار رو محمد بیابانی معرفی کرده بودند و البته شعر رو هم دستکاری کرده بوند و نام طیفون عقرب روی اون گذاشته بودند.

زمانیکه فرانسه ساکن شده بودم یک شب برادران حق پرست از بوشهر باهام تماس گرفتند و بهم گفتند که محمد بیابانی خیلی مریضه و چندین بار گفته که تلفنش رو به تو بدیم و خیلی دلش میخواد باهات صحبت کنه.مو هم اطاعت امر کردم.صداش خیلی گرفته بود و مشکل میتونست صحبت کنه،خیلی خوشحال شد که باهاش تماس گرفتم ،صحبتهای زیادی کرد و خیلی تاسف خوردم که چرا تا بحال باهاش تماس نگرفته بودم. اطلاعات زیادی درباره موسیقی بوشهر و تاریچه اون داشت.خلاصه همون شب درباره  اینکه  این شعر  به شما نسبت داده بهش گفتم.و گفت که بنده هیچگاه چنین شعری نگفته و ننوشته ام. محمد بیابانی چند هفته بعد از دنیا رفت. از برادارن حق پرست حسام و حماسه تشکر میکنم که در آخرین لحظات عمر این استاد نقطه وصل ما شدند.فقط پشیمان که ایکاش گفتگوی اون شب رو ضبط میکردم چون موضوعات مهمی رو ایشون گفتند.

به هر حال این طیفون لیمر از سرودهای عباس خنسیر ناخدای اهل بندرگاه است و خدا کنه ایشون سالم باشه و اگر به بندرگاه بوشهر رفتید سری به این آقا عباس شاعر و ناخدا بزنید.

 یه شعر دیگه هم براتون بنویسم که آقای پورصباغ برام روایت کرده.

دریا طیفونن(دریا طوفانی است)

جاشو حیرونن(جاشو حیران)

جاشو حیرون ریش آسمونن(جاشو حیران نگاهش به آسمان)

ناخدا یاالله

لنگر بکش بالا

ناخدا یالله

بالا بکش دوسه(دوسه نوعی چوب است که در لنج از آن به عنوان پل رابط با اسکله و لنج برای رفت وآمد استفاده میکنند،البته در ساخت لنج نیز از این نوع چوب استفاده میکنند)

شمال که افتا(باد شماد که افتاد)

پشت سرش قوسه( بک نوع باد لطفا دوستان اگه  توضیح بیشتری درباره باد قوس میدونن  بنویسن)

کلوپا لیتن    کشور کویتن(چراغهای روشن است و این چراغهای کشور کویت است)

سوغات کویت

شیکر وچاکلیتن(شکر و شیرینی)

کلولپا لیتن

کشور کویتن

رونق کویت

زلطف گاز لیتن(از لطف و برکت نفت است)

آقای پورصباغ هم توی بوشهر سمبوسه و پوکورا میفروشه سر فلکه ششم بهمن،سمبوسه فروش با سوادی که زبان انگلیسی و آلمانی خوب میدونه و راجب فرهنگ شهر و کشورش خوب مطالعه داره .

یه یذله قشنگ هم مربوط به شهریور ۲۰ برام خوند.

 

جیمبو لورک چهار پیل(ماست خشک شده چهار پول)

قرص نونی چهار پیل

اندر بندر مشک اووش (ONDOR,BONDORنام محلی در بوشهر بود که مردم میرفتن آب میاورند از اونجا.

سقو تو راه برده خووش(سقا توی راه خوابش برده)

پاشیم بریم امیریه

بگیم بوا چه وضعیه

واقعا که این طیفون لیمر و دریا طیفونن و جیمبو لورک چقدر به اوضاع و احوال امروز ایران میخوره .انشالله که طیفون لیمر میشه مثل اوسالی و جاشوی حیرون نجات پیدا میکنه و جمیبو لورک و نون هم ارزون میشه.

 

+ نوشته شده در Thu 6 Dec 2007ساعت توسط فرازو |

شاه منصور کور یه چیشی گردن خروسی

دشمنی چارش نکرد کشتش به دوستی

غلوم حسین سوز علی میرهء ستاره

نئشش بار قاطرن بردن اداره

مزوری تا بی برا پر کال گندم

لش سرخ کو غلوم ری کول مردم

مزروی تا بی برا راجونه کاشتم

شماره دون راجونه نظامی کشتم

کی غلون بنگ میزنه ممد برارم

لش مو افتو گرفت بو کرده لارم

ستاره بالا بلند چادر بزن سر

غلوم حسینت کشته شد بی یارو یاور

غلوم حسین سوز علی از مخالفین دولت مرکزی بوده و در زمان رضا شاه پهلوی زندگی میکرده.شاه منصور ،خان شبانکاره  بوده و با دولت همکاری داشته.دولت به شاه منصور فرمان میده که باید این یاغی رو دستگیر کنی یا بکشی.

شامنصور غلوم حسین را برای مذاکره به نهار دعوت میکنه،اما مذاکره در کار نبوده و مهمان خودش رو خلع سلاح میکنه و میکشه.

از همان زمان این اشعار رو مردم میخوندند.شاه منصور کور یه چیشی گردن خروسی

دشمنی چارش نکرد کشتش به دوستی.

این اشعار و خیلی از ترانه ها دیگه رو از مرحوم مادر محمد علی ابن رومی یاد گرفتم.

اسمش اصلییش زیبا خورموجی بود ولی در بوشهر همه به نام دی معدلی میشناختنش.

یادش بخیر و گرامی.

این شعر غلوم حسین خیلی زیاد تر بود و مو در دفتری که ایران جا گذاشتم نوشته بودم،اگه کسی ادامه این شعر رو بلده لطف کنه بنویسه ممنون میشم.

یه شعر دیگه که یک جاشو  که اسمش یادم نمیاد اما فامیلش خنسیر بودو اهل محله بندرگاه بوشهر برام خوند وضبط کردم،

ناخدا ناخدا اهلا

مین(ماهی) شور داخل دلن( سطل)dallan ناخدا

ناخدا او(آب)پر و موج عرضیarrezi(موجی که از طرفین به کشتی برخورد میکنه و نه از روبرو و خیلی خطرناکه)

انجین(موتور کشتی)کهنه مانه وزوزی

ناخدا دلار و درهم مال تو

زحمت و عابل (دردسر)و مولی(معنیش رو نمیدونم) مال ما

شستن سطه و زولی(توالت لنج) کار ما

ناخدا کار فضولی کار ما

+ نوشته شده در Wed 5 Dec 2007ساعت توسط فرازو |

در زمانهای قدیم پادشاهی زندگی میکرد که هفتا زن داشت و بچه هم نداشت.

یه شب در خواب دید که مردی باهاش حرف میزنه و میگه فردا میام دم در خونت و هفتا انار بهت میدم ،بده به  زنات بخورن تا بچه دار بشن.

فردا صبح پادشاه میره دم در خونش میبینه که مردی ایستاده ،با مرد سلام علیکی میکنه و مرد هم هفتا انار درشت بهش میده.

پادشاه انارها رو میده به هفتا زنش تا بخورن و حامله بشن.

شش تا از زناش انار رو کامل میخورن،اما زن هفتمی که دم تنور مشغول ساختن نون بود نصف انار رو خورد و همین که اومد نصف دیگش رو بخوره خروس نک زد و نصف دیگه انار افتاد توی تنور.

بعد از نه ماه و نه روز و نه ساعت و نه ثانیه همه زنها بچه به دنیا اوردن و زن هفتم هم بچش نصفه بود. به همین دلیل که نصف بود اسمش گذاشتن نیم تنه لنگ.

گذشت و گذشت و هفتا پسر بزرگ شدن و پادشاه پیر شد.

پادشاه به پسر اول گفت که مو گنجی دارم که پیش دیوه و باید بری گنج رو از دست دیو در بیاری.

پسر اول رفت و بر نگشت.پسر دوم ،سوم،چهارم ،پنجم و ششم هم رفتن یکی بعد از دیگری و دیو گرفت و زندانیشون کرد.

پادشاه موند و هفت زنش و پسر نصفش نیم تنه لنگ.

نیم تنه لنگ از پادشاه خواهش کرد که اسبی بهش بده و شمشیری تا بره به جنگ دیو.

پادشاه خندید و گفت اونا که سالم بودن رفتند و اسیر شدن،تو که نصف هستی که دیگه برای دیو خیلی سهلی.

نیم تنه لنگ خواهش کرد و التماس و گفت مو قول میدم دیو بکشم و برادرام نجات بدم و گنج بیارم خدمتت.

پادشاه هم آخر سر با اسراری که نیم تنه لنگ کرد یه خر لنگ داد بهش با یه شمشیر مک زنگ زده.

نیم تنه لنگ هم با شمشیر کهنه زنگ زده و خر لنگ به راه افتاد و به طرف خونه دیو رفت.

توی راه که داشت از شهر میگذشت ،به نونوایی که رسید نونوا به مسخره بهش گفت نیم تنه لنگ کجا میری. او هم در جواب گفت نیم تنه لنگ فلان ننه ات  بگو شیر تنه لنگ.

نونوا گفت تو اگر تونستی نصف نون بخوری شیر تنه لنگی. نیم تنه لنگ هم رفت توی نونوایی و تمام نون ها و آرد ها و خمیر ها رو یه لقمه چپ کرد و نونوا با تعجب بهش نگاه میکرد،نونوا بهش گفت برو بسلامت شیر تنه لنگ تو حتما دیو رو میکشی.

رفت و رفت تا به باغ میوه رسید که چند نفر داشتن اونجا کار میکردن و بهش گفتن نیم تنه لنگ کجا میری.گفت نیم تنه لنگ فلان ننه تون،بگید شیر تنه لنگ.

گفتن تو اگر یه میوه خوردی شیر تنه لنگی.او هم تمام میوه باغ رو بلعید و باغبونها گفتند شیر تنه لنگ خدا به همراهت حتما دیو رو میکشی.

نزدیک خونه دیو که شد دیو گفت بوی آدمیزاد میاد و دختر دیو هم گفت "غر اومد غبار اومد نیم تنه لنگ سوار اومد".

نیم تنه لنگ در خونه دیو شکوند و رفت داخل توی حوضی که مارها داخلش بودن و شیشه عمر دیو اونجا بود،مارها رو کشت و شیشه عمر دیو رو شکوند و دیو دود شد رفت هوا.

برادراش آزاد کرد و گنج رو برداشتن و دختر دیو هم که خیلی خوشگل بود با خودشون برداشتن و راه افتاندن به طرف خونه پدر.

قبل از اینکه حرکت کنن نیم تنه لنگ به برادراش گفت مو به دلیل اینکه آزادتون کردم شما باید تا آخر عمر اطاعتم کنید و مهر غلومی میزنم دم کینتون تا زیرش نزنید.

تو راه که داشتن میرفتن برادراش براش نقشه رختن که بکشنش و هلش دادن توی چاه آب.

اما نیم تنه لنگ زرنگ بود و از چاه در اومد و یواش پشت سر برادرش حرکت کرد .

برادر اولی به پدر گفت نیمتنه لنگ کشته شد و ما دیو رو کشتیم.پادشاه یکمی ناراحت شد و گفت مو بهش گفتم که تو نابود میشی و نرو اما اصرار کرد و رفت.

پادشاه گفت مو پیر شدم و برادر بزرگ  شما میشه جانشین مو و با دختر دیو عروسی کنه و جشن عروسی بر پا بشه.

نیمتنه لنگ رفت قایم شد توی یه صندوقی که آخوندی که میخواست صیغه عقد جاری کنه نشسته بود روی صندوق و تا میخواست صیغه بخونه نیمتنه لنگ با سیخ میزد توی کینش.

آخوند گفت یه چیزی توی این صندوقه باید بازش کنید،نمیزاره راحت بشینم.

همین که بازش کردن نیمتنه لنگ در اومد و رو به پاشاه کرد و گفت این برادرام نامردن،مو آزادشون کردم اما اونا میخواستن مو بکشن.

پادشاه گفت چطور حرفت باور کنم.نیم تنه لنگ گفت دم کین همشون مهر غلومی زدم و تا ابد غلوم مو هستن.

پادشاه دستور داد برادرا  کینشون لخت کنن و دید که ها، نیم تنه لنگ درست میگه.

نیم تنه لنگ شد جانشین پادشاه و با دختر دیو عروسی کرد زندگی خوب خوشی تا آخر عمر کرد. از تقصیر برادراش هم گذشت و به اونا هم ملکی داد تا راحت زندگی کنن.

اینم از قصه دوم بی بی خدا بیامرز مو.

 

+ نوشته شده در Tue 4 Dec 2007ساعت توسط فرازو |

چند وقته که میخوام یه قصه قدیمی بوشهر که بی بی خدا بیامرز تعریف میکرد براتون بنویسم.امروز یکشنبه اینجا پاریس هوای طوفانی و بارون توی خونه یه مرتبه یادم اومد به دوتا قصه. اولیش امروز مینویسم و بعدیش هم شاید امروز.

یه روزی از روزها مردی داشته از کار مزرعه بر میگشته،بین راه همین طور که داشته راه میرفته شکمش بادی توش می افته و نگاهی به این طرف و اون طرف می اندازه ،میبینه که کسی نیست و بادش رو خارج میکنه.همینکه بادش خارج میشه یک نفر از پشت سر ظاهر میشه و مرد هم با تعجب ازش میپرسه:کی از کلل بال اندی

مرد هم بهش جواب میده:هموسه که تو حال اندی مو از کلل بال اندم

مرد خجالت زده میشه و متوجه میشه که باد شکمش کار دستش داده و آبروش رفته،به همین دلیل از شهرش مهاجرت میکنه و تا سالهای سال اونجا نمیره.بعد از ده ،پانزده سال به شهرش برمیگرده و همین که به دروازه شهر میرسه تعدادی بچه رو میبینه که مشغول بازی هستند و دارن این شعر رو میخونن

کی از کلل بال اندی

هموسه که تو حال اندی مو از کلل بال اندم

مرد از همون راهی که اومده بود بر میگرده و دیگه هیچوقت به شهرش بر نمیگرده.

نتیجه اخلاقی اینکه در خیابون که راه میرید باد در ندید یا اگر خواستید در بدید بسیار خوب به اطراف نگاه کنید.

"کی از کلل بال اندی "یعنی کی از ده کلل بالا اومدی

و مرد هم جواب میده همون موقع که تو حال اومدی منم از کلل بالا اومدم

+ نوشته شده در Sun 2 Dec 2007ساعت توسط فرازو |

ماه آینده عازم اسپانیا هستیم و دو اجرای مشترک با گروه جاز اوپتیک تاپیک داریم.با این گروه مدت شش سالی میشه که همکاری داریم و اجرای مشترکی در ایران و آلمان و فرانسه و سویس داشتیم.

حدود چهار ماه دیگه کنسرت مشترکی با  بیلی کوبم  در دبی  خواهیم داشت.

با بیلی کوبم سه اجرا مشترک تا حالا داشتیم ،دو اجرا در استرالیا و یک اجرا هم در نیوزلند.

کنسرت در  دبی ماه مارس ۲۰۰۸ اجرا میشه .

دوستانی که مایلند با سابقه این هنرمند  که یکی از بزرگان جاز دنیا است میتونند به این سایت مراجعه کنند و بیشتر با سوابق و کارهای بیلی کوبم آشنا بشن.

http://www.billycobham.com

دوستانی که از امریکا و کانادا کامنت گذاشته بودن و سوال میکردند که امریکا یا کانادا اجرا داریم ، خبر خوش بهشون بدم ،ژوئیه ۲۰۰۸ کنسرت در امریکا و کانادا برگزار میشه .خیلی خوشحالم که بعد از سالها به کانادا و امریکا  میرم .

 

+ نوشته شده در Sun 2 Dec 2007ساعت توسط فرازو |

با سلام
مدتی میشه که فرصت پیدا نمیکردم مطلب جدیدی بنویسم و مشغول سفر و کنسرت بودم.
کنسرتهای سال 2007 تموم شد و تا ژانویه 2008 برنامه ای ندارم و فقط کلاس وتمرین.
آخرین برنامه ها در کشور بحرین بود و در فرانسه در شهر گرونوبل.
بحرین بسیار خوش گذشت و برنامه موفق بود.کشور کوچکی که بسیاری از مردمش فارسی حرف میزنن و اون هم با لهجه بوشهری قدیمی.
موقع رسیدین در فرودگاه پلیسی که پاسپورتها رو چک میکرد نگاهی به پاس مو کرد و گفت اهل کجای ایرانی
گفتم بوشهر و او هم با ذوق گفت مو هم بوشهریم یعنی اصلم بوشهریه.
توی بحرین با موزسینهای بحرینی آشنا شدم و حسام الجودر مسول بخش موسیقی وزارت فرهنگ یا بقول خودشون وزارت اعلان کمک زیادی کرد که نشستی با موزسینهای گروه محمد بن فارس داشته باشم و با هم تمرین مختصری کنیم و مو بیشتر با موسیقی صید مروارید یا بهتر بگم فجیری آشنا بشم .
دوست دیگری به نام رضا حبیب که او هم بوشهری الاصل بود ما رو دعوت کرد و به حسینه یا بقول بحرینیها ماتم برد و دمامها رو بهمون نشون داد.رضا در بحرین هنگام عزاداری محرم و صفر دسته موزیک داره درست مثل مرحوم اصغر چارلی در بوشهر.جالب اینکه رضا هم اصلش از محله کوتی بوشهره و از خانواده نیک بین و همچنین از خویشاوندان امیر رسایی فر که در بوشهر موقع عزاداری فلوت میزنه و دسته موزیک داره.رضا میگفت باید ماه محرم برم بحرین , میگفت خیلی حال میده و از بوشهر هم عزاداری گرمتر برگزار میشه.
85 درصد بحرین شیعه بودن و شیوخ حاکم برای اینکه تعداد سنیها زیاد بشن از کشورههای دیگه عربی سنی وارد کرده بودن و ملیت بحرینی بهشون داده بودن,رضا میگفت شیعیان بحرین هم هی بچه میسازن تا تعداد شیعه بیشتر بشه,فکر کنم با این وضع بحرین تا چند وقت دیگه بترکه.کشور کوچکی بود که از کمبود زمین دریا رو خشک کرده بودن و هی داشتن ساختمان سازی میکردند.
از موزسینهای گروه محمد بن فارس بگم,قبل از اینکه از اونا بگم در باره محمد بن فارس که از موزسینهای به نام خلیج بوده و بحرینی براتون میگم.محمد بن فارس از خانواده آل خلیفه بوده که حاکم بحرین هستند و نوازنده عود و خواننده بوده.از آنجایی که نوازندگی برای خانواده شیخ افت داشته,محمد بن فارس رو تبعید میکنن به هند و از بحرین بیرونش میکنن.سالهای آخر عمرش به بحرین برمیگرده و میمیره.بعد از مرگش خونش رو موزه کردند و حالا همون خانواده شیخ میگه که مایه افتخار بوده و فلان و بهمان و همون داستانهایی که بعد از مرگ هنرمندها براشون درست میکنن و بزرگداشت و غیره.دولت بحرین گروهی از موزسینهای سنتی بحرینی رو جمع کرده و گروهی به نام محمد بن فارس راه انداخته و چندر غازی هم بهشون میده.موسیقی سنتی بحرین در اونجا براش ارزش زیادی قائل نبودند و این فقط یک حرکت نمایشی بود.
از این نظر ها خیلی شبیه به ایران و خصوصا بوشهر بود وضعیت هنرمندان اصیلش.
اونطور که تعریف میکردنددر بحرین ساز نی انبان هم میزدند در قدیم ,اما دیگه اثری از نوازنده نی انبان و ساز نی انبان در بحرین نیست.
خلاصه مو با همین موزسینهای گروه فعلی بن فارس که بحق هم نوازنده های خوبی هستند تمرینی داشتیم و از اونا دعوت کردم که شب کنسرت ده دقیقه با هم بداهه نوازی داشته باشیم و اونا هم قبول کردند .
کنسرت ما در مرکز هنرهای مدرن لا فونتن در بحرین بود.این مرکز توسط خانمی اداره میشه که از خانوادهای ثروتمند بحرین هستند و ایشون کاخ پدری که بهشون به ارث رسیده به مرکز هنرهای مدرن تبدیل کرده که چندین سالن نمایشگاه و سالن رقص و سالن کنسرت موسیقی فضای باز داره.
کنسرت ما به پیشنهاد تاتر شهر پاریس و سفارت فرانسه در بحرین بود و با حمایت مرکز هنرهای مدرن و پشتیبانی مالی گلف ایر برگزار شد.
اونجا با خانواده آل شریف آشنا شدم که اونا هم بوشهر الاصل هستند و از سرمایه داران بحرین و اهل موسیقی,یکی از اونا که پیر مرد شصت ساله ای بود از نوازندگان بنام جاز و افرو لاتینه و توی کارهای کالوس سانتانا هم نوازندگی کرده.بعد از کنسرت هم آقای آل شریف حدود صد تا سی دی و دی وی دی جاز به نقیب هدیه کرد به اضافه یک چمدون پر از سوغاتی جور واجور.
جاتون خالی تا تونستیم ماهی خوردیم اونم با طبخ بوشهری بحرینی.رفتم بازار قدیمی بحرین خیلی با صفا بود خرید کردم از همون چیزهایی که جاشوها میاوردند بوشهر,تمر هندی,شربت ویمتو,نی قلیون هندی,ادویه بحرینی و هندی,جنس ایرانی هم بود الوک هم خریدم,نخود گرمه و سمبوسه هندی خلاصه این پنج روز اگر بوشهر هم بودم اینطور بهم خوش نمیگذشت.
دوست عزیزی که از نوازندهای بسیار خوب گیتار کلاسیک بود و مدرس آکادمی موسیقی زحمت میکشید و در طول این چند روز ما رو این ور و اون ور میبرد,عاشق ایران بود و هنر ایرانی.
بعد از کنسرت و بازتاب خوبی که داشت به پیشنهاد وزارت اعلان و حمایت مالی اونها این کنسرت مجدد تکرار میشه و همچنین کنسرتی در سال 2008 با نوازندگان بحرینی در پاریس خواهیم داشت.
آخرین کنسرت امسال ما در شهر گرونبل فرانسه بود در موزه فینوا,بدون میکروفون اجرا کردیم و اکوسیتیک بسیار عالی ,از ارزوهای همیشگیمه که بدون میکروفون اجرا کنم,بدون امکانات صوتی به عقیده مو پیشرفت نوازنده بیشتر میشه و با دستکاری در اصل صدا خودش رو گول نمیزنه و صدای طبیعی ساز به گوش شنونده میرسه نه صدای تقلبی دستگاه.دو کنسرت در یک روز اجرا کردیم و متاسفانه سالن 200 نفر بیشتر ظرفیت نداشت و خیلی ها بلیط بهشون نرسیده بود.
برای کنسرت آخر سال خیلی خوب بود و حسابی انرژی گرفتم.حالا هم توی فکر این هستم که توی این یک ماه با چند تا آهنگساز دیدار داشته باشم و میخوام تقاضا کنم که برای نی انبان و جفتی در قالب موسیقی مدرن قطعه بنویسن و با کوراتت زهی اجرا کنیم.نی انبان و جفتی این سازهای جادویی باید یکمی هم از قابلیتش در سبکهای دیگه موسیقی بجز موسیقی جنوب ایران بهره گرفت و حالا فکر کنم وقتشه.منتظر این اثر باشید و مطمئن باشید چیز خوبی میشه.ایمان دارم

+ نوشته شده در Tue 27 Nov 2007ساعت توسط فرازو |