تبليغاتX
یاد داشت های فرازو

در سال۱۳۶۵ گروه موسیقی محلی بوشهر بصورت بسیار مخفی و بی سرو صدا برای جشنواره دوم اماده شد که بعد از تمرین و اماده سازی گروه اعضای گروه تشکیل دهنده در اجرای جشنواره عبارت بودند از فرخ یزدانفر سرپرست گروه /محمود جهان خواننده/اصغر قربانی دمام/مسعود اسپرغم تمپو که البته بخاطر اینکه حساسیت بر انگیز نباشه نام تمپو را کوزه گذاشتند/گیتی زاده همخوان و دیگران در خاطرم نیست.

 از سیاستهای اسلامیزه کردن موسیقی بندری توسط مدیر کل وقت ارشاد عزیز بلادی و کاهش تنش در بوشهر این بود که اشعار انقلابی باشد و دیگر اینکه سازهای دمام و سنج که از سازهای مذهبی بوشهر بود در کنار نی انبان قرار گیرد و دیگری اعضای این گروه افرادی نباشند که در مجالس عروسی شرکت میکنند.

جشنواره دوم گذشت و ماجرا به خیر و خوشی تمام شد و در بوشهر زیاد کسی خبر دار نشد.

در این سالها ارکستر سازهای بادی و غربی و گروه سرود که از تشکیل دهندگان اول گروه موسیقی ارشاد بود خبری نبود و منحل شده بود .یزدانفر هم تمام انرژی خودش را در گرداندن گروه موسیقی سنتی مفتون و گروه تازه تاسیس محلی گذاشته بود و همچنین کارهای اداری ارشاد از قبیل نظارت بر نوار کاست که افراداز طریق پست دستشون میرسید پلمپ کنه و تایید یا رد کنه و از این قبیل کارها.

از اونجایی که در اون سالها از کنسرت خبری نبود کار گروه مفتون سالی یکبار برای جشنواره فجر اجرا کردن و اماده کردن کار برای این جشنواره بود و حالا گروه محلی هم اضافه شده بود.

.

غلامرضا دمان هم به گروه مفتون اضافه شده بود که با گروه تنبک مینواخت و در گروه محلی هم دمام میزد.

در این جشنواره گروه محلی بوشهر مورد توجه بشتری در تهران قرار گرفت و از رادیو و تلویزیون ترانه یا الله یا خدا پخش شد .

در این هنگام مردم بوشهر تازه از جریان با خبر شدن و بعد از سالها صدای نی انبان را از رادیو شنیدند.

حزب الله بوشهر غیرتی شد و نامهای تحدید به مرگ به ارشاد و خانه محمود جهان ارسال شد.

مدیر کل بلادی کار را توجیه میکرد و لی انها راضی نمیشدند به هر صورت بلادی ترفندش گرفت و به هر زحمتی که بود گروه محلی بوشهر رو نگه داشت ولی با نظارت خودش و هر چی او میگفت باید اجرا میشد.

محمود جهان بعد از این جشنواره پاپ استار شده بود دیگه فقط اون کارگرساده  شرکت نفت نبود و مرتب صداش از رادیو و تصویرش از تلویزیون پخش میشد. و جونش هم در بوشهر در خطر بود.

سبک ابداعی موسیقی تلفیقی بندری ابادانی و اسلامی اداره ارشاد یک سبک جدید شده بود و در ان هنگام ریتم های تند بندری نباید اجرا میشد و اغلب ترانه ها بندرعباسی بود که ریتم ملایمتری داشتند و کلام هم تغییر میدادنند.

در سال بعد یعنی جشنواره چهارم  فجر گروه مفتون چند کار بر گرفته از تمهای محلی بوشهر داشت که مورد توجه قرار گرفت و از اونا تقدیر شد و فکر کنم به اصغر قربانی نوازنده تار جایزه دادن و این گروه کمک داشت در ارشاد بوشهر عرض اندام میکرد و به قول معروف زبون باز کرده بودن کم کم زیر گوش مذیر کل ارشاد  زمزمه  میکردن که ما تمام کارها رو انجام میدیم و احتیاجی به سرپستی مثل یزدانفر نداریم و در همین سالها بود که یزدانفر تسویه شد و از بوشهر رفت به کازرون و بعد شیراز و دیگه من ازش بی خبر بودم تا سیزده سال بعد که من در کیش مدیر خانه هنر و موسیقی بودم و یزدانفر بنده خدا رو دیدم در کیش در شهر بازی کیش شبها  غرفه داشت و چس فیل میفروخت و بادکنک و روز هم در هتل شایان پیانو میزد تا خرج زندگیش بگذره بهش گفتم که بیا تدریس کن گفت دیگه از همیچی بریدم و هنوز دلش از بی معرفتی بچههای گروه مفتون پر بود بهش گفتم تو تنها نیستی و این اخلاق گروه مفتون نبود بلکه خصوصیت بوشهر همینه هر کس زحمت بکشه و دلش بسوزه بی ابروش میکنن تازه شانس اوردی .ولی از پشیرفت من خیلی خوشحال بود.یادش بخیر من خیلی مدیونش هستم و باید یک روز جبران کنم.

جشنواره پنجم گروه موسیقی محلی بوشهر کمی تغییر کرده بود و بچهای بوشهری به عضویتش در اومده بودند ولی نوازنده نی ا نبان و خواننده همان مرتضی دیری و محمود جهان بود و فرم کار هم طبق کارهای جشنوازهای گذشته ترانه های بندر عباسی و عربی با اشعار بوشهری ابادانی و ریتم سنگین و همنوازی دمام و تمپو و سنج نی انبان

در جشنواره پنجم گروه سنتی مفتون گروه برگزیده جشنواره شد و ازشون تقدیر شد و گروه محلی هم خوب درخشیده بود .محمود جهان در اوج شهرت بود و کمکم داشت به درجه خواننده ملی بندری میرسید.اعضای همکاری کننده با گروه محلی  کرم زبردست/اصغر گزی/محمد اخلاقی/رزمی/ فرامرزگیتی زاده/عباس یا حسینی و تعدای دیگه که بخاطر ندارم.

بعد از جشنواره پنجم و کودتای گروه مفتون در قبل از ان بر علیه یزدانفر  عملا موسیقی ارشادبوشهر تحت کنترل روشن روان و قربانی و هنرور ودمان افتاد و راه به هیچ احدی نمیدادند و در تمام امور موسیقی دخالت میکردند و مشاوران عالی بلادی بودند و به قول قربانی  که میگفت اگر ما به بلادی بگیم خودت رو از ساختمان ده طبقه پرت کن میکنه چون به ما ایمان داره نا گفته نماند که ارشاد در ان زمان واقعا برای این گروه هزینه میکرد سالی یکی دو دست کت شلوار و ساز های جدید محل تمرین و ...

یادم میاد که تمام کلاسها ی موسیقی تحت کنترل این گروه بود و حتی سازهایی که بلد نبودند تدریس میکردند یادم میاد که قربانی سه جلسه پیانو با بابک نیکذات کر کرد و بعددر ارشاد خودش کلاس گذاشت و تدریس پیانو میکرد و کلی شاگرد هم داشت و به نیکذات گفته بودمن از تو که درس میگیرم به شاگردام میدو و تقریبا از شاگردام دو جلسه جلوترم پس میتونم درس بدم و خلاصه ارشاد و موسیقی در قرق مفتون شده بود. مفتون مغرور از برنده شدن در جشنواره بی خاصیت فجر با حمایت بلادی 

بعد از این اتفاقات و نه زیاد بعد از جشنواره پنجم   فجر در تهران به محمود جهان پیشنهاد ظبط نوار داده میشه و با شرکت اواز جنوب بدون اطلاع ارشاد بوشهر و با نوازندههایی که خودش انتخاب میکنه کار ظبط رو بی سرو صدا شروع میکنه نوازنده نی انبان بهرام مهربخش بوده و کاست بندر نشینان که مجموعه ای از اهنگهای بندر عباسی و مینابی و عربی با تغییر کلام و مطابق سبک جدید بندری ارشاد بوشهر ظبط میکنه.

کار ظبط میشه ولی بعد از اتمام ظبط کار لو میره و افرادی که از گروه ارشاد بودند از جمله مرتضی دیری و دیگران به نزد مدیر کل بلادی رفته و جنگ اغاز میشه .

بلادی میبنه که تمام زحمتش و سیاستش بر باد رفت و نتیجه به سود دیگران داره تمام میشه .

بلادی به مرکز سرود و اهنگهای انقلابی نامه مینویسه و میخواد که از تکثیر و پخش جلوگیری بشه و تا حدودی موفق میشه و کار متوفق میشه .

محمود جهان از طرف ارشاد بوشهر منفور قلمدادمیشه و سعی میشه هر طور شده و به هر قیمتی ضربه کاری بهش بزنن .دیگه تو جشنواره ازش دعوت نمیکنن یعنی بعد از این واقعه گروه محلی ارشاد منحل میشه و در جشنواره پنجم فجر گروه محلی از بوشهر شرکت داده نمیشه.

محمود جهان فلاش بک میزنه و برمیگرده به مجالس عروسی با همراهی بهرام مهربخش و حسن ستار و موفقیت بسیاری در مردم کسب میکنه کارهاش هم در اون موقع هنوز از رادیو و تلوزیون پخش میشد که تبلیغ خوبی بود براش و مشتری عروسی بیشتر پیدا میکرد

در این سالها دیگه نی انبان در بوشهر کماکان ازاد شده بود ولی هر از گاهی به عروسیها حمله میشد.

کمک نوازندههای نی انبان از سوراخ بیرون امدن و عروسی گرفتن شروع شد ولی دیگه مردم فقط محمود جهان معروف رو میخواستند کولیها و دیگر نوازندها انچنان مشتری در بوشهر نداشتند و گهگاهی به روستاهای اطراف دعوت میشدند.

جوانان بوشهری هم شیفته جهان و مهربخش شدند و شروع به فراگیری نی انبان و خوانندگی نه به سبک بوشهری بلکه بندری و محمود جهانی و مهربخشی کردند .

بهرام در بین نوازندگان نی انبان مجالس عروسی حرف اول را میزد و هر پنجشنبه حداقل ۲ تا ۳ برنامه عروسی داشت و مشتاقان فراگیری هم در پای درس استاد در عروسیها مینشستند و می اموختند.

ارشاد بوشهر هم چندین بار مامورین و بسیج را تحریک کرد که جهان را در مجلس عروسی دستگیر کنند و بالاخره موفق شدند و جهان به شلاق محکوم شد ولی اطلاع ندارم شلاق خورد یا نه.

بلادی از همه طرف در مسند قدرت ارشاد تضعیف شده بود و تهران هم دیگه تحویلش نمیگرفتن تقریبا تمام هنرمندای استان بر ضدش شده بودند .

 جناههای قدرت از جمله شهریاری نماینده خورموج و دارو دستش  که میخواستند عزلش کنندو دیگری رو سر جاش بزارن.وزارت گنجیر هم که بلادی تنها امیدش بود و گزارش همه رو به اونجا میداد هم ظاهرا تنهاش گذاشته بودند این رو با دلیل میگم چون بلادی اب خوردن هنرمدان بوشهر رو هم به اداره کنجیر و وزارت کنجیر اطلاع میداد و از این طریق ۱۳ سال مدیر کل بود <اداره کنجیر اداره ای است که ادم رانیشگون میگیرند> بوشهریها میگن کنجیر و تهرونیها میگن نیشگون <اخه یکبار که از پاریس به تهران اومدم نامه ای در فرودگاه دستم دادن که باید به به این اداره میرفتم در خیابان افریقا ساختمانی به نام ساختمان سنگی جهت بازجویی یا طبق گفته ان حاج اقا مصاحبه وحاج اقایی که با من مصاحبه یا بازجویی میکرد پوشه ای داشت که از وقتی بچه بودم و چه شیری خورده بودم تا تمام گزارشات بلادی  مدیر کل ارشاد رو برام خوند و گفت اینها مسئله نیست ولی حواست جمع باشه ما از هم چیز خبر داریم راستش تا قبل از این مصاحبه دلم برای بلادی میسوخت ولی بعد دیدم دل سوزی به حال این طور ادمها که زمانی که در مسند قدرتن و برای حفذ قدرت هر کار کثیفی میکنند ارزش نداره ولی به هر حال زحمت زیادی کشید >

 در همین هنگام بود که کاست بندر نشینان به بازار عرضه شد و بلادی هر کاری کرد نتونست جلوش رو بگیره حتی دستور داد نوارها رو که مجوز ارشاد داشت در سطح شهر جمع کنند تظاهرات راه انداختن در خورموج ولی تمام اینها باعث شد نوار بیشتر فروش کنه و موسیقی بندری مردم پسند تر و محبوب تر بشه.

نوار بندرنشینان پر فروشترین نوار سال شد و ارشاد با کارهای پلیسی که کرد منفور مردم شد.

این نوار سر مشق بسیاری از نوازندگان نی انبان بوشهری شد.  نوازنده ای نبود که تمامی قطعات نوار را از حفظ نباشد و همینطور باعث شد که نوازندههای نی انبان و جوانان نوازنده به دنبال ریشه این سبک بگردنند و از شیوه اهنگسازی و ملوی سازی و فرم اینکار پیروی کنند.

بعد از انتشار این نوار کار های قبل از انقلاب محمود جهان و رضا عظیمی با نوازندگی سهراب شاپوری و مهربخش الگو کار بسیاری از نوازندگان بوشهر قرار گرفت.

این خلاصه ای از تاریخ حضور موسیقی بندری در بوشهر بود که البته در نوشتهای بعدی داستان جشنواره ششم موسیقی فجر و اتفاقاتی که برای خودم افتاده و هر چه از بوشهر و موسیقی بوشهر یاد دارم براتون تعریف میکنم.

اسم قسمتهای بعدی داستان موسیقی بوشهر میباشد.

خدا نگه دار اگر خواندید خواهش میکنم نظر هم بدید.

 

 

 

+ نوشته شده در Mon 19 Feb 2007ساعت توسط فرازو |

در ادامه داستان دیروز به اینجا رسیدیم که نوازندگان نی انبان بوشهری تحت تاثیر مستقیم نوازندگی مهربخش و سهراب شاپوری ا ز بزرگان نی انبان بندری قرار گرفتند.در اینجا باید داستان شروع کار نوازندگان ابادنی در بوشهر را برایتان تعریف کنم. که مجبورم تمام داستان شکل گیری گروه موسیقی ارشاد را از اول بگم

بعد از انقلاب سال ۵۷ نی انبان نوازی در مجالس عروسی بوشهر ممنوع شد و جرم محسوب میشد و تقریبا صدای نی انبان در مجالس عروسی کمتر شنیده میشد اگر نوازنده ای به دست بسیج می افتاد یا گرفتار کمیته میشد جرمش از هروئین بیشتر بود پس از کتک فراوانی که نوش جان میکرد شلاق هم داشت و نی انبان و وسایل صوتی هم مصادره میشد /اینجا را داشته باشید تا بعد.

در سال ۱۳۶۰ اداره ارشاد بوشهر کلاسهای سرود و اموزش موسیقی راه اندازی کرد .این کلاسها توسط فرخ یزدانفر اداره میشد که ایشان تئوری موسیقی و سلفژ و سازهای پیانو و ارگ تدریس میکردند و مسئول راه اندازی گروه موسیقی و سرود در اداره ارشاد بوشهر شدند .ایشان از مهاجرین جنگ از شهر خرمشهر بودند که ار نوازندگان قدیمی در ارکسترههای پاپ خانه جوانان خرمشهر بودند.

برای اولین بار کلاسهای موسیقی بعد از انقلاب راه اندازی شد .من هم ثبت نام کردم و عضو گروه سرود شدم و به فراگیری تئوری نزد ایشان مشغول .بعد از مدتی هم ایشان ساز ساکسفون را به دست من داد و با کمک ایشان و بهرام هدایت مشغول نوازندگی ساکسفون شدم.

پس از ۶ ماه گروه سرود و موسیقی که ان هنگام نوازندگان از گروه موزیک نیروی دریای و تعدای نوازندگان خرمشهری مهاجر به بوشهر که بهرام هدایت وداریوش نصری و فرهاد یزدانفر بود شکل گرفت و در سطح استان به مناسبتهای انقلابی و جشنهای مذهبی اجرا میکردیم.

اقایی که شما هستید یکسال بعد یعنی سال ۱۳۶۱ یزدانفر به گرد هم اوردن تمام نوازندهای قدیمی در بوشهر در سبکهای مختلف کرد از جمله سازهای سنتی ایرانی که از اقایان هنرور روشن روان و قربانی دعوت به همکاری با ارکستر ارشاد کردند.

در سال ۱۳۶۲ ارشادتمام نوازنده ها ی سازهای ایرانی و غربی در قالب یک ارکستر در اجرای سرودهای انقلابی با هم نوازی میکردند.

اعضای ارکستر عبارت بودن از فرخ یزدانفر سرپرست و نوازنده پیانو وترمپت و اهنگساز/فرخ یزدانفر خواننده/اماعیل روشن روان سنتور/اصغر قربانی تار/اکبر هنرور ویلن/مرتضی صائبی توبا/داریوش نصری درامز/سعید شنبه زاده ساکسفون تنور/باقر خوشدل گیتار باس/مسعود شاهینی و برادران احمدی سینتی سایزر/مهدی موسوی فلوت

این ارکستر در سال ۱۳۶۳ به تهران رفت که در جشنواره موسیقی شرکت کنه ولی جشنواره برگزار نشد ولی وزارت ارشاد ۲ اجرا گذاشت در تالار وحدت به مناسبت انتخاب کتاب سال و در مجموعه ازادی برای عموم.

در سال ۱۳۶۳ من شروع کردم به نوازندگی فلوت و در ترکیب جدیدی شروع به تمرین برای اولین جشنواره فجر سال ۱۳۶۴ در اذر ماه ۱۳۶۴ دو کارشناس ازبرای بازبینی کار از تهرن اومدن ابراهیم نطری نوازنده فلوت ارکستر سنفونی تهران و شخص ذیگری به فامیلی اغاسی .

ترکیب ارکستر برای جشنواره ۱۳۶۴ هنرور ویلن/قربانی تار/روشن روان سنتور/وزان خواننده/سعید شنبه زاده فلوت/اصغر بختیاری تنبک . اقای نطری چند اشکال گرفت و یکی این بود که ترکیب ارکستر نا متجانس است و نه ایرانی است نه غربی و مثلا بهتره بجای فلوت کلاسیک از نی و بجای ویلن از کمانچه استفاده بشه و این نظر بلا فاصله مورد تایید یزدانفر قرار گرفت و هنرور از اون موقع شروع کرد به کمانچه زدن در گروه من هم که نی بلد نبودم از ترکیب حذف شدم ولی با گروه به جشنواره رفتم .یک نظر دیگه هم که اقای نظری داد این بود که شما چرا گروه محلی بوشهری ندارید و موسیقی بوشهر خیلی جذاب است که این نظر هم به عرض مدیر کل وقت اقای بلادی رسید ولی دیگه وقتی نبود برای تشکیل گروه و اماده کردن اون و ثانی اسم گروه محلی و نی انبان در ان سالها و تشکیل گروه بسیار میبایست با سیاست خاصی صورت میگرفت چون همان گروه موسیقی سنتی هم کلی مشکل داشت چه برسه به نی انبان که جرم و خلاف شرع محسوب میشد ولی این ایده برای جشنواره اینده در نظر گرفته شد یعنی تشکیل گروه محلی بوشهر.

۱۳۶۵ دومین جشنواره موسیقی فجر

چند ماه قبل از جشنواره یزدانفر از طرف مدیرکل بلادی مامور تشکیل گروه محلی بوشهر شد.

به سراغ علیشرفی رفتند قبول نکرد سراغ عبدو رفتند قبول نکرد حق هم داشتند بسیجها شوخی نداشتند .

نهایتا به سراغ محمود جهان رفتند اون موقع نگهبان شرکت نفت بود و دیری نی انبان نواز که در بنیاد جنگزده ها کار میکرد مسعود اسپرغم و محمود چرکو هم نوازندههای سازههای ضربی .

من روز اولی که همه در ارشاد جمع شدن برای تمرین خوب یادمه اتاقی بود که هم محل رندگی یزدانفر بود هم محل تمرین گروههای موسیقی ارشاد کنار کتابخانه عمومی بوشهر که حالا اداره ارشاد اونجاست و اون اتاق خراب شده و شده پارکیکنگ.

تمرین شروع شد و چند قطعه ازمایشی خوندند و من به یزدانفر گفتم اینکه بندرعباسی میخونه و محمود جهان شنید و خیلی ناراحت شد.بگذریم

گروه موسیقی بوشهر با اعضای ابادانی و بدلیل حساسیت موضوع با نظارت مستقیم مدیرکل تشکیل شد/واقعا احسنت به شهامت بچه های ابادان مرتضی دیری ومحمود جهان و بقیه چون واقعا در بوشهر اینکار اونموقع مساوی باخود کشی بود.

یزدانفر مسئول تنظیم سرودهای محلی انقلابی شد و فیروزی شاعر محلی سرا شعر های انقلابی محلی میسرود بر وزن ترانه های بندر عباسی که محمود جهان به انها میداد یا خودشون پیدا میکردند یا ترانه های عربی وبعضی یذله های بوشهری که انها با نی انبان مینواختند و یزدانفر بالا پایین میکرد یا تنطیم میکرد و فیروزی هم شعر انقلابی سر هم میکرد.ترانهای حبیب زاده و حسین وفادار و غیره یذله های بوشهری با لهجه ابادانی و اشعار محلی انقلابی اقای فیروزی از معروفترین اونا یا الله یا خدا که بندر عباسی بود و شعر فیروزی که نا گفته نماند مدیر کل وقت ارشاد بلادی هم گاهی شعر میگفت و اشعار رو تصحیح میکرد یعنی بخاطر حساسیت موضوع تمام کار گروه محلی بوشهر باید از کانال مدیر کل میگذشت و سیاست رو او تنطیم میکرد.

پایان قسمت دوم

+ نوشته شده در Mon 19 Feb 2007ساعت توسط فرازو |

ملودها و قطعاتی که در بو شهر با نی انبان در عروسیها نواخته میشده یا میشود شامل  حاجیونی /سرپنجه /چوپی بوشهری/شکی بوشهری/بندری یارقص /چهار دستمال/مولودی/ترانه های کوچه بازاری ایرانی/ترانه های لری /ترانه های عربی/اهنگهای سریالهای معروف روز رادیو و تلویزیون/ترانه های بندرعباسی

به مجموع این شیوه نوازندگی در بوشهر موسیقی بندری گفته میشود یعنی زمانی که از موسیقی بندری در بوشهر نام برده میشود منظور عوام از ساز نی انبان به همراه سازهای ضرب و تمپو و دایره زنگی و یک تمپو که گاهی با خواننده یا بدون خواننده در مجالس عروسی اجرا میکنند.

در بین قطعاتی که نام بردم بندری یا رقص و سرپنجه/اهنگهای سریالهای تلویزیونی/ترانه های عربی/ترانه های بندر عباسی و ترانه های کوچه بازاری که معولا به انها ایرانی میگویند و ترانه های روز خوانندگان پاپ در بین اجرا کنندگان و نوازندگان نی انبان در بوشهر بیشتر رواج دارد و اجرا در عروسی بیشتر شامل این قطعات میشود.

موسیقی بندری در بوشهر به کل موسیقی بوشهر و تمام قطعات و فرمهای این موسیقی اطلاق نمیشود مثلا هیچگاه به شروه خوانی/یذله/چاووشی/نوخه خوانی/سنج و دمام/خیام خوانی/شاهنامه خوانی/نیمه یا موسیقی کار دریا/ موسیقی بندری نمیگویند

همچنین نوازندگان قدیمی نی جفتی و نی انبان بین قطعات بوشهری و بندری تمایز قایل میشوند

موسیقی بندری چیست/ منظور از موسیقی بندری نه موسیقی شهر بندر عباس است و نه هیچ بندر دیگر

این فرم موسیقی که زاده ابادان است ارکستر ان شامل نی انبان و ضرب و تمپو و دایره زنگی و تمپو و یک خواننده است .ترانه های این سبک خواستگاه فرهنگی خاصی نداشته و معمو لا ترانهای عشقی کوچه بازاری است .

ملودی های نی انبان شامل ملودی های بدون کلام این سبک و تکرار ملودی خواننده است .برترین خوانندگان این سبک در قدیم رضا عظیمی و در حال حاضر محمود جهان فولادی و از نوازندگان به نام نی انبان در قدیم سهراب شاپوری و در حال حاضر بهرام مهربخش هستند.

این سبک بسیار ساده و در بخش سازهای ضربی و نی انبان بسیار جذاب است.

در قبل از انقلاب ایران پخش این موسیقی توسط رادیو نفت ملی ابادان و کاستهای فراوان این گروهها در سرتا سر ایران باعث گردید تمامی موسیقی جنوب را به اشتباه موسیقی بندری بشناسند در این سبک گروهای بندری ابادان هر ترانه و ملودی از بندرعباس عربی ترکی خوانندگان پاپ و کوچه بازاری اجرا و ضبط میکرده و میکنند البته با ترکیب ارکستری که قبلا ذکر کردم.

رد پای موسیقی ابادانی یا بندری در بوشهر

با استنادبه اثار به جامانده قبل از انقلاب خوانندگانی چون اسماعیل عاشوری و نوازندگانی مانند عبدالحسین صفاری سعی در کپی و اجرای این سبک پر خریدار در بوشهر داشتند .

بعد از انقلاب و شروع جنگ بسیاری از نوازندگان چیره دست موسیقی بندری به بوشهر مهاجرت نموده و تقریبا تمامی عروسیهای بوشهر را قرق کرده و همچنین گروه رسمی ارشاد اسلامی بوشهر درسومین تا پنجمین جشنواره فجر این عزیزان بودند که برای جشنواره فجر سبک دیگری تعبیه شد که در فرصتی دیگر به عرض میرسانم

حضور بهرام مهر بخش در بوشهر و محمود جهان با توانایی بالا در اجرای نی انبان و خوانندگی سبک بندری و مقبولیت عامه این گروه و تبلیغ صدا وسیما با عث گردید که کلیه نوازندگان به جز تعداد محدودی از جمله احمد علیشرفی همگی تحت تاثیر مستقیم مهربخش نوازندگی کنند و در حقیقت شاگرد غیر مستقیم ایشان بوده و هستند .

مبنای کار نوازندگان عروسی و کلیه نوازندگان نی انبان در بوشهر بهرام مهربخش و سهراب شاپوری شد.

بقیه داستان فردا

+ نوشته شده در Mon 19 Feb 2007ساعت توسط فرازو |

این عکسها مربوط به فستیوال سن شارتیه است که بزرگترین فستیوال نی انبان اروپایی است: در این فستیوال علاوه بر حضور نوازندگان برتر نی انبان از سرتاسر دنیا ،گروههای مختلف موسیقی ملل و موسیقی تلفیقی نیز حضور پیدا میکنند.

سال گذشته من و نقیب شنبه زاده افتخار حضور در این فستیوال رو داشتیم که البته فستیوال حبیب مفتاح بوشهری رو دعوت کرده بود با من که به دلایلی نتونست با ما ما باشه و من و نقیب اجرا کردیم.

توضیح این موضوع لازمه که اجرایهای دو نفری ما معمولا با حبیب مفتاح بود در زمانی که در فرانسه زندگی میکرد و از وقتی به ایران رفت من با نقیب روی صحنه میریم که البته نقیب به قدرت حبیب ساز نمیزنه ولی نوازنده بدی نیست و رشد کرده. در یک فرصت مناسب همکار های خودم رو به شما معرفی میکنم و مختصری از زندیگنامه اونها را به عرضتون میرسونم.

http://musette.free.fr/stchart/ch06sae3.htm

+ نوشته شده در Sun 18 Feb 2007ساعت توسط فرازو |

دیشب در شهر تور فرانسه کنسرت داشتم به همراه نقیب شنبه زاده .کنسرت توسط یک موسسه که موسیقی و تصویر جهان اسمش هست ترتیب داده شده بود. این دفعه چهارمه که به این شهر برای اجرای برنامه میرم یکبار ش سال ۲۰۰۲ با کمپانی مونتالو بود که من و حبیب مفتاح با هم بودیم و سه بار دیگه در سالهای2005و2006ودیشب با نقیب برنامه اجرا کردیم.

نقیب خیلی دلش برای بوشهر تنگ شده و در سفرها مرتب از بوشهر حرف میزنه و سوال میکنه بهش قول دادم تابستون بفرسمش بوشهر 

نوازنده خوبیه ولی هنوز باید از محمود بردک نیا و حبیب  مفتاح چیز یاد بگیره نوازندگیش خیلی تحت تاثیر شیوه حبیبه و خوب بداهه نوازی میکنه فقط از وقتی اومدیم فرانسه حرکتاش رو صحنه عوض شده یکم خجالتی  و مثل باباش دیونه نیست که درست میشه یعنی امیدوارم درست بشه

فرانسه رو دوست داره اما مدرسه درساش سخته کنسرواتوار هم باید بره و هرروز تمرین کنه سلفژ وکرو تمرین ساز و تمرین موسیقی بوشهر  . خدا کنه نبره

دیشب کنسرت زیادخوبی اجرا نکردیم و یکم خسته بودیم .  یکم خسته شدم اجرای ماه گذشته در پاریس خیلی خستم کرد و تمرین با بچها که از ایران اومدن .

انشاالله ماه اوریل استراحت میکنم .حالا باید برای کنسرت استرالیا و نیو زلاند اماده بشم و سخت تمرین کنیم برای فستیوال womad  فستیوال بسیار خوبیه رییس فستیوال پیتر گابریل است اولین اجرا در این فستیوال در جزایر قناری بود با نقیب و بعد از اون مرتب از ما دعوت میکنند هر سال در 5 نقطه دنیا برگزار میشه بعد از استرلیا میریم به اسپانیا  البته قبل از اسپانیا باید در مارسی کنسرت بدیم کارمون برای مسابقه رادیو فرانسه انتخاب شده اسم برنامه هست بابل مد 

 

تا فردا خدا نگه دار

   

+ نوشته شده در Sun 18 Feb 2007ساعت توسط فرازو |

 حکایت از این قراره که از اونجایی که رابطه شاگرد واستادی در فراگیری نی انبان و نی حفتی رایح نبوده و نیست و همحنین نوازنده نی انبان اگر هم قطعه ای بنوازد حاضر نیست به دیگری یاد بدهد و اصلا اگر هم بخواد یاد بده شیوه انتقال مطلب رو نمیدونه برای کمک به هنرحویان عزیز متدی تهیه کردم که اگر مو به مو رعایت کنند نوازنده خوبی خواهند شد ولی شاید انسان خوبی نشن!

برای فراگیری نی انبان و نی جفتی مراجعه پیش استاد و فراگیری سینه به سینه و از این صحبتها رو فراموش کنید حون بجز تو ذهنی خوردن و تضعیف از طرف نوازندهای نی انبان حیزی عایدتون نمیشه

خاطره : اوایل که شروع به نواختن کرده بودم مشک نی انبان را درست نمیگرفتم یا بهتر بگم پوزسیونم درست نبود و جلوی نوازندگان مختلفی ساز زدم ولی هیحگاه کسی نمیگفت که ساز تو دست گرفتنت اشتباهس این یکی و دیگر خاطره این که مدتی که با یکی از نوازندگان بنام نشست و برخاست داشتیم و با هم ساز میزدیم من اون موقع دمام میزدم یک روز که در حال تمرین بودیم یکی از نوازندگان جوان به سر تمرین اومد(خونه ابراهیم ابن رومی تمرین میکردیم بقیش نمیگم که کی بید کی نبید ) و درخواست کرد که اگه میشه بنوازه و ما اگر انتقادی داریم کنیم بعد از نواختن ایشان من نظرم رو طبق معمول همیشه راحت گفتم ولی نوازنده استاد نی انبان تنها حیزی که گفت این بود "دستت درد نکنه" اون هم با حالتی خاص! بعد از رفتن نوازنده جوان رو کرد به حاضرین و گفت نی انبونم شده بحه بازی جونم هستنند ادم حه بهشون بگه . گفتم دستت درد نکنه دلش نشکنه

بعد از تمام شدن تمرین در مکان خلوت که خودم و استاد تنها بودیم به من گفت درس مهم در نی انبان نوازی اینه که کسی نتونه ازت بنجه دزدی کنه و یا حرف از دهنت بکشه.

اون موقع تازه فهمیدم نی انبان نواز شدن فقط نواختن خالی ساز نیست بلکه یک سری دستورالعملهای اخلاقی یا غیر اخلاقی هم هست که باید رعایت کرد و یکی از اونا اینه که درس به کسی ندی و انتقاد نکنی و فقط بگی دستت درد نکنه البته طوری باید بگی دستت درد نکه که در جمعی که هستید همه بفهمن طرف رو سر کار گذاشتی و در ضمن خود طرف هم متوحه نشه و بلافاصه بعد از رفتن طرف سری بجنبانی بگی حی بهش میگتم جونن نمیشه تو ذهنش بزنی.

خب بس اگه میخواید نی انبان نواز بشید درس اول که حطور پنحه دزدی کنیم و حرف از دهن دیگران بکشیم

روش پنجه دزدی 

 برای پنجه دزدی همیشه باید به یک نی تکی محهز باشید و تمام وقت با خود حمل کنید.در تمامی عروسیها حضور داشته و جایی بنشینید که پنجهای نوازنده نی انبان را خوب ببیند و حرکات انگشت و ملودی را در ذهن بسبارید و در زمان استراحت نوازگان سریع به محل مخفی که از قبل معین کرده اید رفته و ملودی و حرکت انگشت را تمرین کنید به خاطر داشته باشی در هر مجلس فقط یک ملودی و حرکت انگشت بدزدید نه بیشتر (میبخشید میدونم شما دزد نیستید ولی این اصطلاح سنتیه)

برای تکمیل پنحه دزدی و مرور ملودیهای سرقتی سعی کنید با نوازندگان سازهای ضربی رفیق شوید حون ملودی زیاد از حفظ دارند و میتونن اشکلات شما رو بگیرند( بر عکس نوازندههای نی انبون نوازنده ساز ضربی از بس حقش رو میخورن و زحمت گروه رو دوششه ولی زیاد بهش توجه نمیشه همیشه به همه درس میده و انتقاد میکنه و کمک میکنه تا دوستش داشته باشن بنده خدا)

اگر در بوشهر زندگی میکنید در طول روز افرادی هستند که در کوحه بس کوحه شهر مس کهنه مخرند بلاستیک جمع میکنند یا کارد تیز میکنند و یا جوجه برزیلی میفروشن(منظور جوجه کار خونه ای که رنگش زرده رنگ بیرهن تیم ملی برزیل ) این افراد نوازندههای توانمندی هستند که شما میتونید ملودی های زیادی در قبال مبلغ نا حیزی از اونا یاد بگیرید و بعد هم مسخرشون کنید و بهش بگید این دیگه حیه میزنی یا میگی بلند شو برو بی کارت

قسمت اول درس نی انبان به بایان رسید تا قسمت بعدی خدا نگه دار

 

 

 

+ نوشته شده در Sat 17 Feb 2007ساعت توسط فرازو |

 گروه شنبه زاده در فستيوال دور نزديک

فستيوال دور نزديک بعد از تقريبا دو ماه که از شروع آن گذشته است اکنون روزهای پايانی خود را می گذراند.گستردگی اين برنامه ها که شامل نمايشگاه های مختلف عکاسی ، نقاشی، داستان خوانی، تاترو موزيک است، نظر دادن در باره کل اين فستيوال را مشکل می کند. در اين فستيوال تا ديشب خوب ها، بدها و متوسط های زيادی در عرصه های مختلف ديدم .بطوری که در مجموع از اين فستيوال می توانستم به عنوان فستيوال متوسط ها نام ببرم. اما همانطور که گفتم تا ديشب. تا اينکه ديشب آن واقعه ای که منتظرآن بودم اتفاق افتاد و آن واقعه چيزی نبود بجز بر روی صحنه رفتن گروه سعيد شنبه زاده که ديدنشان مرا به تمام معنی غافلگير کرد. در عرصه موزيک در اين فستيوال قبلا کارهای ديگری را ديده بودم مثلا کنسرت گروه اوهام را که با همه ضعف هايشان بعنوان اولين گروه راک ايرانی نه تنها ديدنشان که وجودشان در ايران باعث تعجبم شد. اوهام باعث تعجبم شد اما با ديدن گروه شنبه زاده وهمم نسبت به موسقيی ايرانی فرو ريخت. متحيرشدم. نه تحير وصف درستی نيست بايد بگويم هيجان زده و شايد از خود بی خود. با همين يک کار بود که فستيوال دور نزديک برايم معنی پيدا کرد.اين اجرا ديگر کوچک نبود، متوسط نبود که بزرگ بود وجهانی بود. چيز ديگری نمی نويسم که آنقدر تحت تاثير اجرای ديشب اين گروه هستم که هر چه بگويم فقط تکرار يک معنی است " شيفتگی". در انتها کوتاه در باره اين گروه : شنبه زاده در چارچوب برخورد موزيک شرق و غرب دست به تشکيل گروهی زده است که از چهار موزيسين بوشهری و سه جازيست فرانسوی تشکيل شده است.موزيکشان مخلوطی است از موزيک سنتی بوشهری و جاز فرانسوی .استفاده از آلات موسقيی غربی در کنار آلات موسقيی شرقی بطور مثال استفاده از نی انبون در کنار ساکسيفون به اين گروه جذابيت خواصی می بخشد. تاثير موزيک آفريقايی – عربی بر موزيک اين گروه آنها را به يک گروه پر انرژی تبديل کرده است که اثز خود را در حرکات نمايشی و رقص بر روی صحنه نشان می دهد. با آرزوی موفقيت هرچه بيشتر برای آنها.http://www.daryaravandegan.com/archives/2004/05/index.php

+ نوشته شده در Wed 14 Feb 2007ساعت توسط فرازو |

سعید شنبه زاده، تن در مرز اشتعال
رضا قاسمی
 


شنبه شب، ده دقیقه ای پس از پایان جلسه ی ما، کنسرت سعید شروع می شد. در این چند روز، به هر کس از دوستان ایرانی مقیم برلین برخورده بودم توصیه کرده بودم این کنسرت را به هیچ وجه از دست ندهند. اما خودم ته دلم قرص نبود؛ آخر به هرچه موسیقی تلفیقی ست بدبینم. مثل ازدواج می ماند. هر دو باید آنقدر از فردیت شان بکاهند تا آن وسط ها یک جوری به توافق برسند. به کارهای اینچنینی تومانی دیاباته، نوازنده ی جادوگر اهل مالی، که نگاه کنی همین را می بینی، راوی شانکار و نصرت فتحعلی خان هم به همچنین. اما همیشه استثناء هست. و از شانس ما این کنسرت روی انگشت سعید می چرخید و سه موسیقدان بوشهری همراهش، طوری که دیگر نغمه ی ناموزون آن سه نوازنده ی فرانسوی محلی از اعراب نداشت.
سعید یکسره در جنبش بود؛ نه فقط وقتی ساز می زد، که وقتی هم برای تعویض ساز و آماده کردن خود برای قطعه ی بعدی می رفت در رقص و در شعف بود. احساس می کردم که اینهمه انرژی را او نه از اعماق وجود که از اعماق زمین کسب می کند؛ آنجا که مرکز گدازه های سیال است. ساکسیفونیست فرانسوی گروه هم، پس از پایان برنامه به جمعیتی که به هیچوجه حاضر به ترک سالن نبود می گفت: «امروزه چنین انرژی ای در تمام اروپا پیدا نمی شود». و راست می گفت. ما شاهد یک نمایش بودیم نه یک کنسرت. سعید تمام صحنه را عرصه ی حرکت خود کرده بود. مثل هیمه ای می سوخت و روشنا را به دیگران منتقل می کرد. این همان چیزی است که منتهای آمال گروتوفسکی بود. سعید اول با نی جفتی شروع کرد. بعد که رسید به نی انبان، طوری آن را در آغوش گرفته بود که انگار معشوق را بغل کرده. ظهر همانروز نشسته بودیم توی بار هتل. وقتی آمد ساکی همراهش بود. گفتم «سعید، تو که اینهمه چیز از این غربی ها آموختی؛ بیا و مثل این نوازندگان موسیقی سلتیک تو هم یک پارچه ای بکش روی این انبان که اینطور حالت حیوانی پوست توی ذوق نزند.»
با آن لهجه ی قشنگ بوشهری اش گفت: «پارچه بکشم؟» و در همین حال در ساک اش را باز کرد: «ببین چه چیزی رویش کشیده ام». نی انبان را که بیرون کشید دیدم بهتر از این نمی شود: ماهوت زیتونی سیری که رویش جا به جا آینه دوزی شده بود. برایش گیس بلندی هم فراهم کرده بود از مهره های رنگی متعدد. معشوقی به تمام. حالا سعید همینطور که می نواخت و می رقصید گیسوی یار را شلال می داد. معلوم بود که کار با گروه باله ی فرانسوی کار خودش را کرده. سعید فهمیده است که وقتی با شی ئی (در اینجا، نی انبان) کار می کند باید همه ی امکانات آن را بیرون بکشد. اما آنقدر هوشیار هست که کار به تلفیق رقص شرق و غرب نکشد. در دایره ی سنت خودش کار می کرد اما مدام مرزهای این سنت را عقب تر و عقب تر می برد. اینطور بود که وجه اروتیک کار هی آشکارتر می شد. وقتی تا ته خط رفت و کام گرفت، معشوق را روی سر نهاد و همینطور که می نواخت چرخ زد هی چرخ زد (چه مهارتی! او در هر حالتی ساز می زد. یک ویرتئوز به تمام معنا). چرخ می زد و کل می کشید. همه با او کل می کشیدند به تقدیس هماغوشی. سالن از جا کنده شده بود.
کی شود روان من ساکن
اینچنین ساکن روان که منم؟
این اوج اول کار بود. همین هم از سر ما زیاد بود. اما سعید نی انبان را زمین گذاشت و دمام(طبل بوشهری ها) را برداشت. حالا نوبت دو نوازی دمام بود. ریتم هائی که از قلب آفریقا می آمد؛ پیچیده در لفافی از هزل ایرانی. با آن سکوت ها سکته ها و ضدضرب هائی که تو را معلق می کرد میان زمین و آسمان. بار دیگر یاد گروتوفسکی افتادم در آن سخنرانی بی نظیرش در تآتر بوف دونور وقتی که برای دریافت نشان لژیون دونور آمده بود. همینطور که مثل نوازندگان پا را به زمین می کوبید گفت: « همه فکر می کنند که ریتم در اینجاست(زمین زدن پا) در حالی که ریتم در اینجاست(بالا آمدن پا). اینکه گروتوفسکی ریتم را در سکوت می جست نه در صدا درس بزرگی بود که خیلی ها را حیرت زده کرد. حالا، سعید و نوازندگان همراهش همین را اجرا می کردند. و چه اجرایی! مرده بودم از شعف. مثل یک بچه.
اوج سوم آنجا بود که سعید در میانه ی رقص جنون آمیزش جامه از تن بیرون کرد تا لرز لرز بی امان شانه ها را بی هیچ واسطه ای نشان بدهد. اینهمه در شعر شاعران ایرانی خوانده بودیم از«جامه بر تن دریدن» (در موسیقی ایرانی هم گوشه ای هست به نام «جامه دران») همه را استعاره می دیدیم و هیچ درکی نداشتیم که یعنی چه. وقتی سعید جامه بیرون کرد و سالن را از جا کند فهمیدم آن اروتیسمی که بخش مهمی از هستی شناسی ماست اما قرن هاست مدفون شده است زیر کوهی از منع و نفی و طرد اگر سر بازکند چه ها که نمی شود از دل همین سنت ها بیرون کشید! این دیگر برهنه شدن مادونا نیست یا جامه برکندن پرینس یا فردی مرکوری ..... این همان «جامه بردرم» ی است که در دل سنت های ماست. حکومتی که به بهانه ی «تهاجم فرهنگی» اجازه نمی دهد سعید شنبه زاده این کارها را در وطن خودش بکند، نباید شگفت زده بشود اگر می بیند جوانان امروز ایران بیش از هر زمان دیگری غربزده شده اند.
همه ی اینها یک طرف، برای من مهم ترین جنبه ی کار سعید آن اروتیسم پنهانی بود که فقط با شکستن سد و بند های درونی می شد به آن رسید. آنجا که در اوج رقص، تن آزاد می شد از قید جنسیت. این دیگر نه مرد بود نه زن که می رقصید. جنی بود که می رفت تا مرز اشتعال تن.
اینطور بود که مردم 20 دقیقه ی تمام ایستاده برای او دست زدند و هربار که تکه ای اجرا شد هیچکس از جماعت دل نکند از سالن و این آمدن ها و رفتن ها آنقدر تکرار شد تا سعید چاره را در این دید که به شیوه ی خودش آرام آرام همه ی حضار را به خواندن وادارد:« سمرایا....سمرایا... سمرایا سمرا، خانه ی کبرا...».
بروک می گفت هرچقدر که شما روی صحنه انرژی منتقل کنید به سالن همان مقدار هم سالن به شما انرژی منتقل می کند. راست می گفت.
از سالن که بیرون آمدیم به نانام و شهروز و جلال سرفراز گفتم من یکی دلم نمی خواهد امشب بخوابم. می خواهم تا قطره ی آخر این مستی را مزه مزه کنم. آنها هم همین حال را داشتند. آمدیم به بار هتل. 


+ نوشته شده در Wed 14 Feb 2007ساعت توسط فرازو |


سعید شنبه زاده، تن در مرز اشتعال
دلم می خواهد یاداشت های این سفر را از کنسرت سعید شنبه زاده آغاز کنم. یعنی مهمترین اتفاق این جشنواره، حادثه ای که می تواند برای هنر ما حامل درس های مهمی باشد.
چند سال پیش، از دوستی خواهش کرده بودم که اگر از نوازندگان نی انبان نواری دارد به من بدهد. نی انبان تنها سازیست که اگر کسی خوب بنوازد می تواند مرا به رقص در آورد. نوار را آورد و من به رقص درآمدم. به جستجوی مشخصات نوازنده نگاه کردم به پشت کاست : سعید شنبه زاده! از آن هنگام بدنبال او می گشتم. یعنی گوش به زنگ بودم که اگر کنسرتی داشت در خارج از کشورغفلت نکنم. آخر در ساز او چیز ارجمندی بود از همان جنس که در سرنای شاه میرزا مرادی هست. هنری که در دام برداشت های ساده دلانه از «رئالیسم» نیفتاده، وعنصر جادو را به مثابه مهمترین کارکرد و هدف غائی هنر در خودش پرورش داده.
چند ماه پیش، در یک شب زمستانی که حوصله ی هیچ کاری نداشتم، تلویزیون را روشن کردم. از آنجا که بیننده ی حرفه ای تلوزیون نیستم طبعا با فشار روی دکمه کنترول از راه دور هی از این کانال به آن کانال رفتم. تجربه نشان داده که هر فیلم یا برنامه ی خوب را از یکی دو شات آن هم می توان تشخیص داد. روی یکی از کانال ها که یک باله ی مدرن را نشان می داد متوقف شدم. دیدم، انگار باید نشست و سر صبر این برنامه را تماشا کرد. نشستم. دو سه دقیقه ئی بیشتر نگذشته بود که از بیرون صحنه صدائی آشنا بگوش آمد. گوش هایم تیز شد. وسط یک باله ی مدرن فرانسوی کسی داشت به زبان فارسی آوازهای بوشهری ها را می خواند. پا که نهاد به صحنه به خودم گفتم غلط نکنم این باید سعید شنبه زاده باشد. آخر، درست که هیچ عکسی از او ندیده بودم، اما می دانستم دو سه سالی ست آمده است به فرانسه. باله ی جذابی بود و ستاره ی این برنامه هم سعید بود، با سازش، با آوازش، و از همه مهمتر با رقص اش! در شگفت بودم که این جوان شهرستانی، در این مدت کم، چطور توانسته است خودش را در این فضای مدرن پیدا کند و بدرخشد؟ برنامه که تمام شد مشخصات کار را نگاه کردم: باله ی «بابل خوشبخت». حالا تصویر سعید در ذهنم حک شده بود: چهره ای جذاب، جوانی با اعتماد به نفس وحشتناک که نه فقط نوازنده که خواننده و رقصنده ای بود با قابلیت های بسیار.
روز جمعه در لابی هتل «سورات» برلین نشسته بودم که دیدم چهره ای آشنا در چند قدمی ام ایستاده است خیره به من. بی اختیار بلند شدم و مدتی ایستاده زل زدیم به هم. شبیه سعید بود، اما بسیار جوان تر از تصویری که از او دیده بودم. ناگهان یادم افتاد که در بروشور برنامه دیده ام که او هم به برلین می آید، اما چیزی که به تردیدم می انداخت این بود که گمان می کردم او هم مثل گروه های تآتری یا گروه های موسیقی چند هفته ای پیش از ما به برلین آمده است و برنامه اش را اجرا کرده است و رفته است. دل به دریا زدم: « سعید، توئی؟». لابد من هم برای او جوان تر از تصویرم بودم که تا دهانم باز شد دوید و همدیگر را بغل کردیم. گفت: «اگر بدانی چقدر دنبالت می گشتم». عجبا! هر دو دنبال هم می گشتیم و حالا، اینجا، به یمن آلمانها، باید همدیگر را پیدا می کردیم. ناگهان به شدت کنجکاو شدم. « این جوان چرا دنبال من می گشته؟ من که ده دوازده سالی ست کار موسیقی نمی کنم. تازه، کار او موسیقی محلی است و کار من موسیقی سنتی...» گفت از هرکس سراغت را گرفتم کسی شماره ات را به من نمی داد. بعضی ها هم می گفتند« رضا قاسمی دیگه...» و بقیه جمله را به شیوه مألوف جنوبی ها با بدن اش ادا کرد: لب ها را کمی باز کرد و هوا را از لای دندانها مکید و در همان حال سر را به علامت نفی بالا داد. گفتم : «خب، راست گفته اند. من ده دوازده سالی ست که دیگرکار موسیقی نمی کنم.»
این جوان پر ازپرسش بود. وقتی گپ و گفت های معمولی تمام شد و اولین سوآل را مطرح کرد تازه فهمیدم راز موفقیت او در کجاست. این جوان که خود یک بداهه نواز به کمال بود تازه از من می پرسید« بداهه نوازی یعنی چه؟»
در فاصله ی بیست و چهار ساعتی که مانده بود تا کنسرت او، دیدارهای متعددی داشتیم در لابی یا در بار هتل. در بخشی از این دیدارها دوستان نازنینم نانام و شهروز رشید هم حضور داشتند. آنها هم مثل من مفتون هوش و دانائی این جوان شده بودند. داشت از مشکلاتش در کار با آن گروه باله ی فرانسوی حرف می زد. گفت: « می دانی، خب من اوائل کار در ارتباط با آنها خیلی مشکل داشتم. آن موقع هنوز زبان فرانسه ام آنقدر خوب نبود که بتوانم از ته دل بخندم». و من و نانام و شهروز غرقه ی خنده و شعف به هم نگاه می کردیم. پیش از آمدن سعید، یک ساعتی می شد که ما سه نفر نشسته بودیم در بار هتل و درباره ی شعر حرف می زدیم و حالا که سعید پیوسته بود به ما می دیدیم این جوان حرف زدن معمولی اش شعر ناب است: «آن موقع هنوز زبان فرانسه ام آنقدر خوب نبود که بتوانم از ته دل بخندم»! طنزش را هم بزودی کشف کردیم. می گفت: « به نظر شما عجیب نیست؟ ما بز را می کشیم، پوستش را می کنیم، بعد این دوتا نی را می گذاریم روش تا بتوانیم از توش صدای بز در بیاوریم!»
دیگر تردیدی نمانده بود که فردا شب ما به دیدن یک برنامه ی معمولی نمی رویم. نمی دانم چرا تصور می کردم سعید با همان گروه باله ی مدرن به برلین آمده است. وقتی محض اطمینان همین را از او پرسیدم، جوابی داد که مثل یک سطل آب سرد بود روی سر و صورت من: «نه، آن برنامه تمام شد. سه سال تمام در شهرهای مختلف اروپا اجراش کرده بودیم. این بار با یک گروه جاز فرانسوی آمده ایم. چهار نفر نوازنده و خواننده ی بوشهری و سه نفر نوازنده ی فرانسوی».
گفتم رقص هم دارید؟ گفت: « نه، اوائل یک کمی رقص هم داشتیم اما بعد حذفش کردیم.»
گفتم: « سعید، حیف است. هر چیزی که روی صحنه اتفاق می افتد، حتا اگر یک سخنرانی باشد، به اجبار باید اسپکتاکولر باشد. با این قابلیت هائی که تو داری، حیف است.»
گفت: «می دانم، اما راستش با این شلوغ بازی هائی که سر این جشنواره درآوردند راستش ما ترسیدیم. چون ما یک سری از رقص هایمان مال مراسم عزاست. گفتیم بهتر است اصلا از خیرش بگذریم. همینطوری هم دارند به ما مارک می زنند وای به حالی که...»
دلم به درد آمد. هرکس که با مراسم عزاداری بوشهری ها آشنا باشد می داند که حتا سینه زنی بوشهری ها هم عزاداری نیست. رقص است. یک آئین به شدت تماشائی. قرن ها پیش، بردگان سیاهپوستی که خدمه ی کشتی بودند، و بر اثر کشتی شکستگی، یا هرچه، ماندگار شدند در بوشهر، همانطور که با زاد و ولدشان نسلی دورگه از ساکنان بوشهر را پدید آوردند، از تلفیق سنت های آفریقائی و ایرانی هم موسیقی و رقص دو رگه ای را پدید آوردند که امروز هرکس که به جان آمده است از رخوت موسیقی ایرانی و طالب تحرک است جواب را در موسیقی این منطقه باید پیدا کند.
دلم به درد آمد از این که چرا باید بعضی دوستان خارج از کشور چنان هیاهوی بیجایی به پا کنند که کسی مثل شنبه زاده از ترس آنها جرئت نکند موسیقی و رقص خودش را به تمامی اجرا کند و ناچار تن بدهد به خودسانسوری. بدبختانه، این ترس منحصر به او نبود. دوست فاضل ام جلال ستاری هم که یکی دو هفته پیش از من همراه با گروه های تآتری به برلین رفته بود، و در بازگشت چند روزی در پاریس توقف داشت، در دیداری که دست داد همین را می گفت؛ ترس و دلهره ای که افتاده بود به جان بازیگران پیش از رفتن به روی صحنه. گویا به مرگ هم تهدید شده بودند از طرف یکی دو تن از کسانی که تظاهرات کرده بودند در آنجا. این درد است که کسانی که با هزار مکافات در داخل کشور کار می کنند هم چوب حکومت را بخورند هم چوب مخالفان حکومت را.
ادامه دارد



! نقل مطالب دوات بدون ذکر منبع ممنوع است
+ نوشته شده در Wed 14 Feb 2007ساعت توسط فرازو |

 

 

گيتا جاودانی

«سعيد شنبه زاده» نوازنده بوشهری خود را اين گونه معرفی می كند.
«من در آذر ماه1347 ، در كوی بهبهانی از چهارمحل قديمی بوشهر متولد شدم و از شش هفت سالگی كار موسيقی را شروع كردم. سازهای « دمام»،« نی جفتی» و «نی‌انبون» می نوازم، و رقص‌های جنوبی ايران و بوشهر را هم انجام می دهم.
علاوه بر اجرای موسيقی جنوبی ايران خصوصا موسيقی بوشهر، با موسيقی غربی هم آشنايی دارم. چهار سال است كه در كنسرواتوار «‌ كتي» در فرانسه مشغول به تحصيلم و نوازندگی ساكسيفون را ياد می گيرم.»
شنبه زاده در مدت اقامت كوتاه خود در ايران، روزی ميهمان سايت خبری خانه‌ی هنرمندان ايران بود. گفت و گوی ما با وی در ادامه می آيد...

* آقای شنبه زاده،‌ موسيقی بوشهری را چگونه ياد گرفتيد؟
من هم مانند بسياری از بچه های بوشهری، موسيقی را در كوچه و بازار شروع كردم . خيلی از بچه‌های بوشهر اين توانايی‌ها را دارند، اما اغلب اوقات خجالت می‌كشند. ولی من خجالتی نيستم. هيچ چيز به جز نی انبون و دمام ندارم و تا كنون هيچ مسافرت خارجی ای نداشته‌ام، ‌كه بليتش را خودم تهيه كرده‌باشم.. من را به واسطه‌ی كارم دعوت كردند. در ايتاليا كنسرتی داشتيم و گروهی فرانسوی شاهد آن بودند. آنها گفتند كه گروهی بيست نفری از تمام دنيا گرد هم آمده‌اند تا روی موسيقی نواحی مختلف كار كنند و از ما هم درخواست همكاری كردند. به اين صورت ما به فرانسه رفتيم و با تمام امكانات مشغول به كار شديم و الان چهار سال است كه از آن زمان می گذرد. بعد به دليل فرصتی كه داشتم خودم تصميم گرفتم كه به كنسرواتوار بروم و تحصيلاتم را ادامه بدهم. به خاطر مدرك هم نيست فقط به خاطر آشنايی با ساز و ساكسيفون و اين كه بدانم توليد صدا و ساختار آن و شيوه‌ی نوازندگی آن چطوراست.

* چطور به ايتاليا دعوت شديد؟
سال 91 در فستيوال اوليون اجرا داشتم. قبلا هم در ششمين جشنواره‌ی فجر اولين بار كنسرت داشتم.

* پيش از رفتن به فرانسه هيچ گونه مطالعه آكادميك در زمينه موسيقی نداشتيد؟
خير، اين‌جا به صورت پراكنده، با استفاده از كتاب های موجود در زمينه تحقيق و پژوهش موسيقی فعاليت می كردم و كلاس‌های سولفژ و تئوری موسيقی و روش تدريس موسيقی را گذرانده بودم.

* چقدر اين اطلاعات در كار به شما كمك كرد؟
هر چقدر انسان در مورد زمينه های مختلف اطلاعات بيشتری داشته باشد، مسلماً روی كارش تاثير می‌گذارد اما نوع كاری كه من دارم هيچ ارتباطی با اين اطلاعات ندارد و ‌ تاثيرمستقيمی از آن‌ها نگرفته است. خيلی از موزيسين‌های نواحی مختلف دنيا ممكن است با موسيقی غربی آشنايی نداشته باشند. البته اگر اين دانش و اطلاعات را داشته باشيم، خوب است ولی اگر هم ندانيم، نقصی در كارمان نيست.

* آيا اگر اين آموزش ها توام باشند‌، نمی تواند موسيقی نواحی را راحت تر به مخاطب جهانی عرضه كند؟
خير، آموزش توام دو شيوه مختلف،‌ متد كاملاً اشتباهی است. اگر كسی بخواهد آواز ايرانی يا آواز و موسيقی محلی كار كند، بايد شيوه‌ی بيان، لهجه، نوع تحريرها و نوع فواصل موجود و حالات خاص آن نوع موسيقی را بياموزد. اگر كسی بخواهد آواز سنتی و كلاسيك ايرانی و موسيقی غربی را با هم كار كند، هنگام تطبيق دادن آنها دچار مشكل خواهد شد . مثلا كسی كه نوازنده خوب سازی سنتی است، نمی تواند،‌صرفا به اين دليل كه توانايی نواختن سازی دارد، موسيقی مناطق مختلف ايران را هم به خوبی اجرا كند. يا كسی كه كلاسيك می‌خواند هرگز نمی‌تواند يك «شرحه» خوان باشد. خيلی‌ها اين اشتباه را مرتكب شدند. در ايران هم گروه‌هايی هستند كه چند ملودی لری را می‌گيرند و اجرا می‌كنند و فكر می‌كنند می‌توانند كردی و لری بنوازند، در صورتی كه با اين شيوه، هرگز موفق نمی شوند، البته می‌توانند چيزی شبيه به آن دربياورند ولی هيچ وقت يك نوازنده‌ی تار كه همواره مو سيقی كلاسيك كار كرده است، به صرف داشته‌هايش از موسيقی، نمی‌تواند هر نوع موسيقی محلی را به همان خوبی و باكيفيتی اجرا كند. برای همين است كه در كشورهايی كه موسيقی در آن پيشرفت زيادی كرده است، كسی كه ساكسيفون و سبك جاز كار می‌كند، نمی تواند موسيقی كلاسيك را كار ‌كند چون شيوه‌ی نوازندگی نوازنده‌ی ساكسيفون جاز با نوازنده‌ی كلاسيك متفاوت است و نوع توليد صدا و شيوه‌ی كار اصلا با هم متفاوت است.

* پس آموزش كلاسيك نمی تواند پايه‌ی آموزش انواع ديگر موسيقی باشد ؟
خير، در ايران همان طور كه می‌دانيد طبقه‌بندی نادرستی از موسيقی‌ها شده است، مثلا اگر كسی دمام بزند و كسی ديگر تيمپانی يا كسی نی‌انبون و ديگری پيانو، برای پيانيست جايگاه بهتری قائل می‌شوند و اين عواقب بسيار بدی دارد. در سفرهايی كه به به كهكيلويه و بويراحمد و هرمزگان يا بوشهر رفته بودم، در مجالس عروسی اين مناطق، ارگ و سينتی سايزرها جايگزين سازهای اصلی شده است در كلاس‌های اين استان هم، جای سازهای سنتی و اصيل اين استان‌ها خالی است و اساتيد موسيقی محلی ايران با شرايط بدی زندگی می‌كنند و كسی به دادشان نمی‌رسد واز سوی ديگر در كلاس‌های حوزه‌ی هنری و ارشاد اسلامی كلاس‌های گيتار، پيانو، ارگ برگزار می شود. وقتی علت برگزاری اين كلاس ها را می پرسی، می‌گويند كه نوازنده‌ی سرنا، نت نمی‌داند. نمی دانم اين ها اصلا چه ارتباطی با هم دارند. «نت» يعنی يادداشت و آن نوازنده، بدون اين كه يادداشتی داشته باشد، سخنرانی خيلی خوبی را برای شما انجام می‌دهد و بزرگترين موسيقی‌دانان كلاسيك دنيا كسانی هستند كه با نت كاری ندارند چون نت، برای يك شخص مبتدی است. بعد در مراحل بالا نوازندگی، در شيوه‌ی اجرا تغيير و تحولات شگرفی ايجاد می شود.
البته روشی كه غربی ها برای بررسی علمی موسيقی و تجزيه‌ و تحليل موسيقی به كار گرفته اند روش خوبی است. ما هم می توانيم برای بررسی موسيقی خودمان، يك شيوه‌ی علمی و پژوهشی را داشته باشيم كه بتوانيم از آن طريق، به بررسی و تجزيه‌ و تحليل موسيقی بپردازيم و از كيفيت آن باخبر شويم. اما اين‌كه لزوما شيوه آنها را برای هر نوع موسيقی به كار ببريم اشتباه است. اين ها چند مقوله كاملا متفاوت هستند.

* با توجه به اين مساله شما چطور سازی مثل نی‌انبون را با سازهای غربی عجين می‌كنيد؟
اين يك نوع ديالوگ است. اگر به عنوان فرانسوی اين كنسرت توجه كرده باشيد، «آشنایی» نام داشت. مگر امكان ندارد كه يك زن فرانسوی با يك بوشهری ازدواج كند؟ اين كنسرت مانند يك آشنايی برای يك تلفيق و ازدواج بود. موسيقی از نظر من چيزی جدا از زندگی نيست.اين يك كار تجربی است و از طريق آزمايش و امتحان به دست می‌آيد و حجت و حرف آخر نيست. در تمرين می‌بينيم كه صداها می‌توانند كنار هم قرار بگيرند و با هم ديالوگ داشته باشند. می‌توانيم توناليته‌ای را انتخاب كنيم، می‌توانيم قطعه‌ای را شروع كرده و از ابتدای آن توناليته ساكسيفون شروع كند. شگردهای مختلفی وجود دارد. می‌توانيم كدگذاری كنيم و آنها ريتمی كه ما داريم، اجرا كنند. البته ما تا كنون با موزيسين‌های جاز كار كرديم و هنوز با موزيسين‌های كلاسيك كاری انجام نداده‌ايم، شايد يك بار هم قطعات موتزارت را با موسيقی بوشهر كار كنيم. خيلی از اين تلفيق‌ها در دنيا انجام گرفته است و كار جديدی نيست. در ارتباط با موسيقی بوشهر يا نواحی ايران من پيش‌قدم شده‌ام. و نخواسته‌ام به اصل قضيه‌ی موسيقی خودمان لطمه‌ای وارد شود. يعنی همان شخصيت، با تمام اقتدار و توانايی‌ها و داشته هايش می‌خواهد بايستد و با ديگر موسيقی ها به صحبت بنشيند. ما نخواسته‌ايم چيزی را تغيير شكل دهيم. كنسرتی كه دو سال پيش با گروه فرانسوی در ايران برگزار كرديم در واقع مرحله آشنايی ما بود. الان بعد از چهار سال، كه هنوز با آن گروه كار را ادامه می دهيم، و سه كنسرت ديگر برگزار كرده ايم، مرحله آشنايی سپری كرده شده و به تلفيق رسيده ايم. قطعاتی كه در حال حاضر اجرا می‌كنيم، مثل اين است كه اين دو نفر، اين دو شخصيت متفاوت، الان دركنار هم زندگی می‌كنند و بايد چيز جديدی توليد شود. يعنی اين دو بايد با هم تلفيق شوند، يك نواهای جديدی توليد شوند كه اين ديگر نه موسيقی بوشهر است ونه موسيقی جاز، اما از توانايی اين دو موسيقی استفاده شده است. ما كاری هم به اين صورت ضبط كرديم، كه به زودی در ايران هم انتشار می‌يابد. موضوعی كه ما در موسيقی بوشهر خيلی مورد استفاده قرار می‌دهيم «بداهه‌نوازی» است كه در موسيقی جاز هم يافت می‌شود. خود من به عنوان يك نوازنده از قبل از اجرا چيزی را آماده نمی‌كنم. البته يك پايه‌ی كاری هم داريم كه مثل زمينی است كه آدم های كاملا متفاوت روی آن بازی می كنند و بقيه كار اين است كه چطور اصول آن بازی را رعايت كرده و آن ارتباط را برقرار كنيم. اين كارها تا آن‌جايی كه تجربه كرده‌ام، زياد پيچيده نيست.

* وقتی روی صحنه بوديد، از جايی شروع كرديد به اجرای حركاتی، تاثيری كه اين حركات همراه با موسيقی بر روی مخاطب داشت، خيلی بيشتر بود...
بله چون موسيقی جزئی از زندگی ماست. خيلی جاها حركت بر موسيقی ارجحيت دارد و موسيقی وسيله‌ای برای حركت است. اگر حركت نباشد، موسيقی اصلا معنايی ندارد. در مراسم سينه‌زنی و موسيقی مذهبی ما، يك حركت هماهنگی وجود دارد و تاثير اين مراسم هم از همين حركات و سينه‌زنی‌ها است و با آن معنا می‌گيرد. يا موسيقی ای كه هنگام كار خوانده می شود، اگر نتواند حركتی ايجاد كند، بدرد نمی‌خورد و موسيقی فقط و فقط به خاطر حركت است و هميشه خيلی از بخش‌های موسيقی جنوب ايران به خاطر ايجاد حركت بوده است. شايد به خاطر همين ويژگی ايجاد حركت، موسيقی جنوب هميشه به صورت بازاری ارائه شده است و در بازاری كردن اين موسيقي، چه قبل و بعد از انقلاب، راديو و تلويزيون و جشنواره‌های موسيقی بسيار موثر بوده‌اند.اغلب CDهايی كه الان در بازار ايران هست به نام موسيقی جنوب، موسيقی بندری هستند و مردم ايران موسيقی جنوب ايران را با نام موسيقی بندری می‌شناسند در صورتی كه اين موسيقی هيچ ارتباطی با موسيقی اصيل جنوب ندارد.
فلسفه‌ی پشت موسيقی جنوب ايران يا مذهبی است و هدف آن نشان دادن رشادت‌های پيغمبر و امامان، به ويژه امام حسين، است و نشان‌دهنده‌ی قدرت عظيمی است كه پشت اين حركات بوده است و يا بيان گر زندگی و كار مردم است. اشعار« فايز»، « مفتون»،« كوهی» و« نادم» و شعرای ديگری مانند آنها شما را غمگين نمی‌كند بلكه به فكر وا می‌دارد. متاسفانه تنها توقع بازار از موسيقی جنوب اين است كه مردم بتوانند با آن برقصند. در نتيجه اين موسيقی سبك است و سطحی در صورتی كه واقعاً موسيقی جنوب ايران غريب مانده است و كسی آن را نشناخته است.

* در خود منطقه ی جنوب هم اوضاع موسيقی به همين شكل است؟
موسيقی جنوب وضعيت خوبی دارد اما كسی آن را نمی‌شناسد . موسيقی جنوب در جنوب ايران جزو خون و زندگی مردم است. ما افرادی را به نام موسيقی‌دان نداريم. موسيقی‌دان امروز كسی است كه به تمام اين‌ها آشنايی داشته باشد البته عده‌ای هستند كه به اندازه‌ی توانشان و تفكرشان فعاليت د ارند، تا الان هم حركات خوبی انجام شده است. بچه‌های بوشهر الان برای موسيقی كتاب نوشته‌اند و فعاليت‌های پژوهشی انجام داده‌اند. يك عده ای موزيسين روی صحنه هستند و عده‌ای ديگر خود هم نمی‌دانند موسيقی‌دانند و در زندگی روزمره در مواقع و زمان‌های مختلف مثلا كار عزا ، نوازندگی می كنند. ممكن است نقص‌هايی در كارشان باشد، اما به هر حال اول كارهستند.

*شما همين موسيقی جاری در زندگی مردم را به صحنه می آوريد؟
كسانی كه به صحنه می‌آيند كارشان بسيار سخت‌تر است، چون بايد كارشان را مختصر كرده و آن را به تماشاگر معرفی كنند. آنها بايد هم بازيگر خوبی باشند و هم رقصنده و نوازنده‌ ای خوب. تا بتوانند مثلا عروسی بوشهر را به مردم به خوبی نشان دهند. چون د رهر مراسم ما حداقل 40 يا 50 نفر اجراكننده داريم. و كسی كه به صحنه می آيد بايد آنقدر توانايی هايش را بالا ببرد كه با چهار نفر، كاری چهل نفری را اجرا كرده و تمام جزئيات را رعايت كند. من به چيزی نو دست نيافته‌ام، اما وقتی به يك عروسی در بوشهر می‌روم، نگاه می‌كنم تا ببينم اين فضا از چه اجزايی تشكيل يافته است و تمام اين‌ها را سعی می‌كنم در كارهايم دخيل كنم. من آهنگسازی نمی‌كنم و ملودی نمی‌سازم ودر اين ملودی هايی كه اجرا می‌كنم ،از تمام المان‌هايی كه در عروسی يا عزاهای بوشهری است،حداكثر استفاده را می برم. اين ساختاری است كه هيچ كس تا به حال روی صحنه نديده است و به همين دليل به نظر مردم نو می‌رسد. من در صحنه، روی بعضی از اين المان‌ها تاكيد بيشتری می‌ورزم چون وقتی روی صحنه هستم بايد كاری كنم كه تمام دنيا از كار راضی باشند.

* رابطه‌ی افراد مختلف با موسيقی ای كه شما اجرا می‌كنيد چطور بوده است؟
من نمی‌دانم كه چقدر لذت می‌برند . تنها اين را می دانم كه اين اجراها، نوع زندگی ما را به افراد غيرايرانی نشان می‌دهد.


+ نوشته شده در Wed 14 Feb 2007ساعت توسط فرازو |



 
راوی هستم

 
215829.jpg
«به خدا خودم نوازنده هایی را هزار بار دیده ام كه از ایران می آیند پاریس. می آیند لندن بعد در خیابان سازشان را می زنند توی مترو ساز می زنند، یا اصلا می روند به یك سالنی كه سی تا از دوست و رفیقا شان نشستند و آن وقت می آیند ایران می گویند رفتیم در فرانسه كنسرت دادیم و خیلی موفق بود... بعدش هم روزنامه ها تكثیر می كنند كه كنسرت موفق فلان خواننده یا بهمان نوازنده در خارج برگزار شد و با استقبال گرم مخاطبان روبه رو شد.
ای كار خو اصلا درست نیست... از اون ور هم ما دائم كنسرت می دیم اما یك خبری هم نمی زنن كه چه جاهایی با چه جمعیتی كنسرت برگزار كردیم. انگار كه مردیم. بعد یك خبرگزاری می آید توی ایران خبر دروغ می زنه كه ما قراره تو ژوئن توی پارلمان اروپا پیام صلح و دوستی رو با موسیقی برسونیم. این كارا یعنی چه»
هركدام از این جمله ها را مقطع می گوید. از سوئد زنگ زده تا كارهایش را برای كنسرتی در آنجا هماهنگ كند. تازه كنسرت هایش تمام شده و ظاهرا آن طور كه از عكس ها مشخص است، موفق بوده اند. صدایش با آن لهجه گرم جنوبی، بسیار آرام است، اگرچه اوضاع موسیقی ایران آنجا هم قرار و آرامش را گرفته. تماس هی قطع می شود و او دوباره زنگ می زند.
«اوایل ژوئن اولین برنامه ما شروع شد كه در فرانسه بود، در فستیوالی به نام «شرق» در شهری به نام سن فلورانس نزدیك آنژ.» این فستیوال هر سال برگزار می شود و بزرگترین فستیوال موسیقی مشرق زمین است. البته در فرانسه برنامه ریزی دقیقی دارند و همه با سازهای مختلفشان از كشورهای شرق دنیا می آیند. سازهای عجیب و غریب زیادی بود. بعد از میان این گروه ها برخی انتخاب می شوند، گروه هایی هم كه انتخاب می شوند در تالار تئاترشهر كنسرت برگزار می كنند. این مكانی كه به شما گفته یك روستایی است در سن فلورانس دو هفته این فستیوال برپا می شود. حالا امسال من و محمود مزدك نیا كه دمام و بوگن می زند، پسرم نقیب و عبدالله مقاتلی مطلق خواننده حضور داشتیم. همه قطعات را هم از موسیقی اصیل بوشهر اجرا كردیم. چهاردستان، دمام و... ببینید یعنی یك جور فستیوالی است كه در آن موسیقی به شكل سنتی یا موسیقی مقامی اجرا می شود. من هم تركیب اصلی موسیقی بوشهر را اجرا كردم بدون هیچ چیز اضافه. چون من آهنگساز نیستم و آهنگسازی نمی كنم من در مقابل آهنگ های اصیل بوشهر مسئولیت دارم، من بیشتر راوی هستم. یك نوازنده ام و روایت كننده موسیقی اینكه گاهی موسیقی تلفیقی هم می نوازم، داستانش فرق می كند. از مغولستان، هند، تاجیكستان بودند و خیلی كشورهای دیگر.»
همین طور با شور از كارهای بزرگی كه در آنجا انجام شده تعریف می كند و كنسرت های خوبی كه دیده و به قول خودش كه به جای قابل مقایسه نبودن از «مقایسه نداشتن» استفاده می كند مقایسه ای ندارند. اعتقاد دارد كه در این كنسرت ها «آب بندی» از آن نوعی كه در ایران و كنسرت های ایران انجام می شود، وجود ندارد. همین طور می گوید و باز یادش می آید كه روزنامه های ایران در آستانه جام جهانی ۲۰۰۶ نوشته بودند كه قرار است او هم برای جام جهانی كنسرت بدهد و عصبانی است: «۲۰ هزار نفر در روزهای جام جهانی در آلمان كنسرت می دهند، یعنی هر كسی در آلمان كنسرت داد، برای فوتبال است در لیختن اشتاین فستیوال رودلشتات بود كه ما هم در آن شركت كردیم. این فستیوال یكی از معتبرترین فستیوال های World music در دنیا است كه امسال مصادف شده بود با برگزاری جام جهانی فوتبال. یادم هست كه روزنامه ایران بود كه خبرها را خیلی درست چاپ می كرد كه شنیده ام دیگر نیست چه حیف»
فكر می كنم راست می گوید چه حیف و باز همه آن داستان مشهور حشره كوچك سیاه یادم می آید.
موضوع فستیوال چه بود «ویژه خانواده سازها است و هم خانواده های آنها. مثلا ما كه بودیم نوازنده های نی انبان دور هم جمع می شدند و می نواختند. نام بخش ویژه و موضوع این فستیوال هم نی انبان سحرآمیز magic pipe بود. من بودم و نقیب كه ضربی می زد. آن وقت نی انبانان اتریش، اسكاتلند، فرانسه، مجارستان، اسلوونی و اسپانیا هم بودند و شبكه MDR آلمان هم حدود یك ساعت و نیم از برنامه را زنده پخش كرد. قبلش هفت روز كار كرده بودیم.
بداهه نوازی كردیم. این طور كه هر كسی یك بخش هایی از موسیقی كشورش را می نواخت و بعد این صداها جمع می شد و تركیب می شد. سه روز كامل فقط فستیوال برگزار می شود و در زمینه World music این جشنواره بزرگترین فستیوال آلمان است.»
حالا ۳۸سالگی اش هم رد شده. یعنی برای او كه از هفت سالگی دمام نی جفتی و نی انبان می زده، ۳۱ سال كار است. این روزها در كنسرواتوار كتی فرانسه درس می خواند. بورسیه گرفته است و ساكسفون یاد می گیرد. مثل همیشه كه ادعا می كند خجالتی نیست. آنجا هم در اروپا خجالتش را حسابی كنار گذاشته و در اغلب جشنواره های معتبر شركت می كند و ساز می زند. پسرش را هم به گروه برده و او را آن طور كه بچه های بوشهر بار می آیند بار نیاورده است. هنوز هم می گوید جز نی انبان و دمام هیچ چیز ندارد و پول بلیت هیچ كدام از مسافرت های خارجی اش را خودش نداده است. روی موسیقی بوشهر آنقدر تعصب دارد كه حاضر است در جشنواره های ایرانی شركت نكند چون معتقد است آنها موسیقی جنوب را تنها به عنوان یك نوع موسیقی برای حركت و البته حركت بازاری معرفی كرده اند. پیش از این هم در مصاحبه ای اعلام كرده بود: «من نمی خواهم تا كسی صدای نی انبان را شنید به رقص بیفتد، می خواهم این طرزتفكر را عوض كنم.» حالا هم سر حرفش ایستاده. در این سال ها با گروه «جازماتیو دوناردیه» هم كنسرت های زیادی را برگزار كرده. سال ۸۰ هم به ایران آمد تا در جشن موسیقی ساز بزند. در فستیوال هایی مثل «دور نزدیك» هم شركت كرده و همیشه موفق بوده است. این را می شود با یك سرچ كوتاه در اینترنت و فراوانی اخبار و نقدها روی كنسرت های او دید. هدفش همانی است كه وقتی روز اول پایش را از ایران گذاشت بیرون: «ارائه موسیقی اصیل، طبیعی و مناسب منطقه بومی ام و در كنار آن شناخت دیگر موسیقی های اصیل در دنیای امروز» و شاید این هدف و این پشتكار ۳۰ساله شانس زندگی در فرانسه كه به نظر او هم مهد فرهنگ و رشته های متعدد هنری است را به او داده است. حالا در شهری زندگی می كند كه مثل تهران نیست. مثل تهران دغدغه بی كنسرتی، مجوز، اسپانسر، نوازنده و... ندارد. حالا در شهری زندگی می كند كه روزانه در آن بیش از صد كنسرت برگزار می شود. از پنج سال پیش همكاری اش را با گروه Optic topic هم شروع كرده و كنسرت های مختلفی را در كشورهای مختلف برگزار كرده است كه در ۲۰۰۳ هم به عنوان یكی از گروه های برتر فرانسه انتخاب شده است، هنوز اجرای این گروه در جشنواره فیلم فریبورگ در ذهن خیلی ها حك شده است.
سال ۸۲ بار دیگر به ایران می آید و در خانه هنرمندان كنسرت می دهد. كنسرتی كه از دید او نسبتا موفق بوده است. ۸۴ هم برای آخرین بار موسیقی اش را به ایران می آورد و بعد از آن فعالیتش به اجرای موسیقی در جشنواره های مختلف محدود می شود و دیگر به ایران نمی آید.
حالا دوباره برمی گردد به آلمان و كنسرت های این روزها و هفته ها: «همه مان سنتی كار بودیم. در طول این سه روز در لیختن اشتاین شش هزار نفر آمدند و رفتند. حسابی شلوغ بود.
اجرای آخری در سن شاخلیه فرانسه بود كه از دو منظر خیلی مهم محسوب می شود. اول اینكه نی انبان زنان معروف سراسر دنیا حضور داشتند و دوم اینكه گردهمایی سازندگان ساز در اروپا هم هست اما من و نقیب فقط اجرا داشتیم. خیلی هم تشویق شدیم. اما خبر به دروغ با عنوان اجرای ما در پارلمان اروپا منتشر می شود. به قرآن قسم رفته بودم بلژیك. یكی از نوازنده های ایرانی در خیابان كنسرت می داد. بعد روزنامه های ایران چیزهای عجیب و غریبی در مورد كنسرتش نوشتند. آدم دلش نمی آید دیگر كاری بكند وقتی در كشور خودش این طور با او برخورد می شود. دلم می خواست همه چیز به عكس بسنده نمی شد... خودتان می بودید، كنسرت را می دیدید و استقبال را.»
+ نوشته شده در Wed 14 Feb 2007ساعت توسط فرازو |



  موسیقی و رقص سنتی جنوب ایران جمعه هفته آینده در جشنواره بین‌المللی جزایر قناری اسپانیا واقع در اقیانوس اطلس طنین خواهد انداخت.


  موسیقی و رقص سنتی جنوب ایران جمعه هفته آینده در جشنواره بین‌المللی جزایر قناری اسپانیا واقع در اقیانوس اطلس طنین خواهد انداخت.
این جشنواره ، "فستیوال موسیقی و رقص جهان - وماد" (‪ (WOMAD‬نام دارد و علاوه بر ایران به مدت سه روز شاهد اجرای موسیقی كشورهای انگلیس ، اسپانیا ، مالی ، سنگال ، غنا ، زیمباوه ، آمریكا ، فرانسه ، چین ، آفریقای جنوبی ، ژاپن ، جامائیكا ، كوبا و آرژانتین خواهد بود. مسئولین برگزاری این جشنواره در اطلاعیه‌ای اعلام كردند گروه موسیقی محلی بوشهری "شنبه‌زاده" از ایران ساعت ‪ ۱۴‬و ‪ ۴۵‬دقیقه روز جمعه نوزدهم آبان به وقت محلی و ساعت ‪ ۱۹‬فردای همان روز در شهر "لاس پالماس" مركز جزیره قناری بزرگ هنرنمایی خواهد كرد.مسئولان "وماد" از موسیقی بوشهری به عنوان سبكی از موسیقی سنتی نام برده‌اند كه قرنهاست تحت تاثیر فرهنگهای مختلف منطقه در خلیج فارس نواخته می‌شود و بیانگر بخشی از مذهب ، زندگی ، اجتماع و احساسات مردم این خطه ایران است. نی‌انبان ، نی جفتی ، دامان ، ضرب تمپو ، فلوت سنتی ، سنج و بوق ، سازهایی هستند كه گروه ایرانی "شنبه زاده" در اجرای برنامه‌های خود از آن بهره خواهد گرفت.
"سعید شنبه‌زاده" كه مدیریت این گروه را بر عهده دارد ، ‪ ۱۶‬سال پیش جایزه موسیقی جشنواره بین‌المللی "فجر" را در تهران دریافت كرد و تاكنون مقالات و تحقیقات بسیاری را درباره موسیقی جنوب ایران انجام داده است. او آهنگساز برخی فیلمهای سینمای ایران نیز هست و علاوه بر آن ، ریاست مركز فرهنگی موسیقی و هنر جزیره كیش را بر عهده دارد. جشنواره "وماد" كه امسال شاهد اجرای موسیقی محلی جنوب ایران در جزایر قناری اسپانیا است ، در ‪ ۱۹‬كشور مختلف جهان برگزار می‌شود.امسال علاوه بر اسپانیا ، استرالیا ، نیوزیلند ، انگلیس ، كره جنوبی و سنگاپور میزبان این فستیوال بین‌المللی بوده‌اند.وماد همچنین برای دومین بار است كه طی یكسال گذشته در اسپانیا برگزار می‌شود. این جشنواره بهار گذشته در شهر "كاسرس" در غرب اسپانیا برپا شده بود. این جشنواره علاوه بر موسیقی ، مكانی برای تبادل فرهنگی میان كشورهای مختلف و معرفی غذاها و آداب و رسوم آنان نیز به شمار می‌رود و به همین دلیل ، كارگاههای آموزشی مختلفی در این زمینه در جزایر قناری برپا خواهد شد.یكی از برنامه‌های غیر موسیقایی وماد در جزایر قناری ، معرفی غذاهای چینی اعلام شده است.


+ نوشته شده در Wed 14 Feb 2007ساعت توسط فرازو |

سعید شنبه‌زاده جوان سیه‌چرده‌ی بوشهری که سال‌ها در مناطق جنوبی کشور با آموزش و اجرا سعی داشت موسیقی بوشهر را در ‏گوش هم ولایتی‌هایش همواره طنین انداز نگاه دارد، امروز در پاریس زندگی می‌کند. او اکنون یکی از موسیقی‌دانان موفق ایرانی ‏در اروپاست. شبکه تلویزیونی ‏«متزو»‏ که یکی از شبکه‌های معتبر موسیقی کلاسیک و جاز در دنیا به حساب می‌آيد، ‏بیش از ۱۵ روز یکی از کنسرت‌های این هنرمند ایرانی را به عنوان برنامه‌ی برگزیده‌اش پخش می‌کرد. او هم اکنون سال آخر ‏کنسرواتوار موسیقی کلاسیک پاریس را پشت سر می‌گذارد. جالب اینجاست که شنبه‌زاده در کنسرواتوار به آموختن و نواختن ‏ساکسفون می‌پردازد.‏ این گفت‌و‌گو در شماره 7 ماهنامه فرهنگ و آهنگ به چاپ رسیده است.

با توجه به پژوهش‌هايي كه طی چندین دهه‌ي اخیر بر روي موسيقي‌هاي مناطق ايران انجام شده، اکنون براي همگان مسجل شده ‏که موسيقي جنوب ايران داراي يك سري پتانسيل‌هاي خاص برای ایجاد نوآوری‌های مختلف و خلق آثار متفاوت است. این ‏پتانسیل‌ها را می‌توان به نزديكي اين موسيقي با موسيقي مناطق آفريقايي، ريشه‌هاي مشترك كه با موسيقي جاز ، ريتم‌هاي جذاب، ‏پیوند با حرکت و... دانست. در این بین سعید شنبه‌زاده به‌عنوان یکی از اولين کسانی كه عناصر موسیقی منطقه‌ي جنوب ایران را ‏دستمایه‌ي نوآورهایی متفاوت قرارداد، شناخته می‌شود. این ساختارشکنی و نوآوری احتیاج به انگیزه و یک جرقه‌ی ذهنی دارد. چه ‏چيز باعث شد كه شما به اين ساختار شكني دست بزنيد؟ با وجود این که دست بردن در ساختار و وارد كردن عناصر جديد به ‏موسيقي‌‌هايي كه به فرهنگ‌هاي سنتي‌ گره‌خورده، کمی هم سخت‌ به نظر می‌رسد. ‏ من فكر مي‌كنم منظور شما از ساختارشكني همان تلفيقي باشد كه من انجام داده‌ام.‏‎ ‎در این مورد باید به مثال یکی از دوستان هنرمند مقیم ‏پاریس آقاي «رضا قاسمي» اشاره کنم. ایشان در مقاله‌اي که درباره‌ي کنسرت‌های ما در یکی از مطبوعات فرانسه به چاپ رسید، نوشته ‏بود: «موسیقی تلفيقی مثل ازدواج است. این ازدواج می‌تواند موفق باشد و یا ناموفق.». كار تلفيق هم همين است. مراحل شکل‌گیری یک ‏موسیقی تلفیقی مانند مراحل مختلف برقرای یک پیوند زندگی است. در ابتدا زن و مرد با هم آشنا مي‌شوند. يك عده‌اي مسبب اين ‏آشنايي مي‌شوند و بعد این دو نفر باهم صحبت مي‌كنند، رفت و آمد مي‌كنند، خانواده‌ها درباره‌ي یک‌دیگر تحقيق مي‌كنند. بعد از يك ‏مدتي كه آشنايي‌هاي لازم كسب شد، بعد نوبت به خواستگاري و دیگر رسم و رسوم مي‌رسد و بعد از آن تازه مي‌رسيم به ازدواج. ‏می‌خواهم بگویم قبل از هرگونه پیوندی باید شناخت کامل حاصل شود. و در ادامه باید دید با شناخت حاصل شده می‌توان پیشرفت کرد ‏و زندگی را به جلو حرکت داد یا نه؟ موسيقي تلفیقی هم براي من همين تعریف را دارد. ثمره‌ی پیوند موسیقی‌ها، برخاسته از شناخت ‏طرفین از یک‌دیگر است. ‏ در موسیقی‌اي که من و گروه نوازنده‌های ایرانی و خارجی که در کنار من فعالیت می‌کنند ارايه می‌دهیم، يك ازدواجي صورت گرفته، ‏ولی اين دوتا آدم همون دوتا آدم قبلي هستند. من سعيد شنبه‌زاده‌ي بوشهري هستم. حالا اگر قرار بر اين باشد كه من بخواهم با گروهي ‏اجرا داشته باشم، در اين گروه خواننده باشم، برقصم يا حركتي داشته باشم، در اين صورت من عوض نشدم. من همان سعيد شنبه‌زاده‌ي ‏بوشهري هستم. فقط اين‌جا ما بايد حواسمان باشد كه وقتي كه مي‌خواهد يك ازدواج صورت بگيرد، يك وقت‌هايي نبايد يك ‌چيزهايي ‏را گفت و يك وقت‌هايي بايد روي برخي از موضوعات پافشاري بيشتري داشت. اين هم‌زيستي را بايد فهميد. من اين‌جا چنين كاري ‏كردم. به‌عنوان مثال شما اعضاي يك گروه موسيقي سنتي ايراني را درنظر بگيريد. هنگامی که يك نوازنده‌ای در حال نواختن سولوی تار ‏است، بقيه‌ي آقاياني كه روي صحنه هستند اصلاً توجه نمي‌كنند به اين‌كه اين آقا دارد چه مي‌نوازد، چه‌طور مي‌نوازد، فقط منتظر نوبت ‏خودشان هستند. اين همزيستي نيست. اين گروه معناي هم‌زيستي را درك نمي‌كند. شما بايد در يك گروه، در يك صحبت دونفره و يا ‏در يك كار مشترك هم‌ديگر را درك كنيد و هم‌زيستي داشته باشيد. من در این مدت که در نقاط مختلفی از دنیا و با هنرمندانی از اقصی ‏نقاط دنیا کار کرده‌ام، اين نكته را فهميده‌ام كه بدون درك ديگران و بدون شنیدن حرف ديگران هرگز نمي‌توانم حرف خودم را بزنم. ‏نمی‌توان متكلم وحده شد. نمی‌توان فكر كرد كه ني‌انبان بهترين ساز دنياست، يا موسيقي بوشهر برترين موسيقي ايران است و هيچ ‏موسيقي ديگر نمي‌تواند به اين خوبي باشد. ما مي‌توانيم در كنار هم و با درك هم ساز بزنيم. مي‌توانيم بياييم دو رنگ مختلف را تركيب ‏كنيم و به يك رنگ تازه برسيم. ‏ در مورد ساختار شكني كه شما عنوان مي‌كنيد، باید بگویم من هيچ‌وقت به چنين‌ چيزهايي فكر نكردم. يعني اصلاً‌ در فكر اين نبودم كه ‏برای موسیقی‌ای که كار مي‌كنم اسمی در نظر بگیرم. من فقط آن كار را انجام دادم و براي انجام آن كار يك‌ دلايلي براي خودم دارم، ‏ايده‌هايي كه مي‌خواهم به آن‌ها برسم. مثلاً در مورد كار تلفيق موسیقی بوشهر با موسیقی جاز، اسم آن را «زار» گذاشتم. خيلي‌ها آمدند و ‏گفتند كه چرا اسم اين را گذاشتيد زار، زار كه اين‌طوري نيست. گفتم من نگفتم كه ما مي‌خواهيم مراسم سنتي زار را اجرا كنيم. گفتم تيتر ‏كنسرت را زار گذاشتم. من اسم اين کار را زار گذاشتم چون معتقدم که امروزه جوامعی که دچار فقر فرهنگی هستند انگار به باد زار(1) ‏مبتلا شده‌اند. كسي كه دنيا و فرهنگ‌هاي ديگر را نشناخته هميشه دچار باد و زار مي‌شود و هميشه حال بدي دارد. آدم‌هاي غربي هم ‏نسبت به فرهنگ ما همين‌طور هستند، حالا به هردليل مثلاً براثر تبليغات منفي كه عيله ايران شده. اين آدم‌ها «زارشون» گرفته. چون ‏شناخت دقيق و مناسبي نسبت به فرهنگ ما ندارند. حالا چه كسي بايد درد را درمان کند؟ يك هنرمند، يك هنرمند ايراني می‌تواند يك ‏بابازار باشد. من معتقدم که يك نوازنده‌ي ساز ايراني، می‌تواند به‌عنوان يك بابازار عمل‌ كند و زار مردم اروپایی را كم كند. شجريان حكم ‏یک بابازار را براي غربي‌ها دارد. يعني از طريق خواندن اشعار حافظ و سعدي و مولانا و... با صداي جذابي كه دارد،‌ بابازار غربی‌‌هاست. ‏همه‌ي هنرمندان ایرانی که موسیقی و فرهنگ ایران را به غربی‌ها نشان می‌دهند بابازار هستند. ‏ من فکر نمی‌کنم این کار من ساختار شکنی باشد. شما روزنامه‌نگار هستيد، شما تيترها و اصطلاحات را انتخاب مي‌كنيد، شما مي‌گوييد ‏كه من ساختار شكن هستم یا نه. در تمام دنیا این روزنامه‌نگارها هستند كه بر روي سبك‌هاي موسيقي اسم مي‌گذارند و در حقيقت ‏شناخته شدن يا شناخته نشدن ما موزیسین‌ها دست شما روزنامه‌نگارهاست. چون شما گفتيد كه این روزنامه‌نگارها هستند كه روي آثار موسیقی اسم مي‌گذارند، من هم اسم كاری که شما انجام می‌دهید را ‏مي‌گذارم «شهري كردن موسيقي بومي». مثل خیابان آسفالتی كه داخل يك روستا کشیده می‌شود. شما خودتان چقدر به اين ‏موضوع اعتقاد داريد؟ من اصلاً سعي در اين نداشته‌ام كه موسيقي بومي خودم را شهري كنم. يعني آن عناصري كه در خود موسيقي هست را به عناصري كه در ‏شهر يا جوامع شهري و پيشرفته رواج دارد، نزدیک کنم. برعكس، اصلاً حضور من در شهر پاريس و دعوت فلان كمپاني معتبر موسیقی ‏از من ‌ به‌خاطر بومی بودن من بود، به‌خاطر آن انرژي‌اي بود كه در كار بومي من وجود داشت و در اصل، آن بدوي بودن اهمیت داشت. ‏ البته چیزهایی هم وجود دارد که به صحبت شما نزدیک است. در كنسرتي كه من در خرداد 82 در كاخ نياوران با اعضاي يك گروه ‏موسيقي جاز اجرا كردم به وضوح برايم مشخص بود كه به‌واسطه‌ي اين‌كه چند نوازنده‌ي فرانسوي با ما هستند، تماشاچي‌هاي اين كار ‏فرق مي‌كردند با كنسرتي كه مثلاً سعيد شنبه‌زاده باشد و تنها موسيقي بوشهر وجود داشته باشد. من هم هيچ‌گاه براي اين دو قشر مختلف ‏تماشاچي كار متفاوتي را درنظر نگرفته‌ام. من مخالف خوب بودن تكنولوژي و زندگی شهری نيستم اما براي من خيلي سخت است. ‏به‌هرحال سعي كرده‌ام كه بين اين دو نوع –بومي و شهري- هم‌زيستي برقرار كنم. من مثل خيلي از افراد نبوده‌ام كه مثلاً اگر سازي مثل ‏ني‌انبان، سرنا و ني‌جفتي را خوب مي‌زند، بعد سعي كند به‌حساب خود اين كار را مدرن كند. من هيچ وقت در سدد مدرن كردن يا ‏شهري كردن كارهايم براي جلب رضايت مخاطب نبوده‌ام. خيلي‌ها براي اين كه كار خود را مدرن جلوه‌ دهند، كنار كار خود يك ارگ يا ‏يك سينتي‌سايزر قرار مي‌دهند و يا مثلاً صداي ني‌انبان را به‌وسيله‌ي وسايل كامپيوتري و صداي خواننده را توسط فيلترهاي صوتي تغيير ‏می‌دهند. اين براي من خيلي خنده‌دار است. من هيچ‌وقت از اين اداها نداشته‌ام. حتي در جايي كه در يك كنسرت احتياج به سيستم ‏صوتي نبوده من ميكروفن را كنار گذاشته‌ام و به‌تنهايي اجرا كرده‌ام. يعني هنوز هم من با همين وسايل صوتي كه موجود است، خوب ‏جفت و جور نشده‌ام. نه تنها من و دوستان بوشهری من، بلکه تمام افرادي كه من با آن‌ها كار كرده‌ام، مثل نوازنده‌ها و رقصنده‌هاي ‏اروپایی و آفریقایی و آمریکایی همه از اصالت فرهنگی برخوردار بوده‌اند. به‌عنوان مثال اگر كه من با يك جازیست فرانسوي همكاري ‏داشته‌ام اين موسیقی دان كار خود را به‌خوبي مي‌فهميد. من هيچ وقت به صرف اين كه يك ژست را در كارم داشته باشم از يك گيتار و ‏يا يك سينتي‌سايزر استفاده نكرده‌ام. به نظر من شهري كردن، به اين معناست كه كاري را كه ارايه‌ مي‌كني در نظر نگرفته‌اي و كارت را ‏پشت يك ژست پنهان كرده‌ باشی و با ادا و اصول‌هاي مختلف و ژست‌هاي فراوان كارت را زيبا جلوه‌ دهي.‌ مثل كسي كه در يك مهماني ‏كروات بزند و بخواهد با اين كروات عنوان كند كه من يك آدم ديگري هستم. من اصلاً در اين امر پافشاري نكرده‌ام كه بگويم من يك ‏چيز ديگري هستم. من هميشه خودم بودم. مطمئن باشيد كه من از موضوعات، فاكتورها و چيزهايي كه براي شهري شدن و مطرح شدن ‏در جوامع شهري و مقبول واقع شدن در آن‌ها استفاده مي‌شود، استفاده نكرده‌ام. من اصلاً به‌دنبال اين‌ كليشه‌ها نبودم. كاري را كه با ‏گروهي مثل گروه جاز فرانسوي انجام دادم به خاطر خود مطلب بود و نه به‌خاطر اين‌كه حالا مردم چگونه به اين قضيه‌ نگاه مي‌كنند، يا ‏اين‌كه آن‌را شهري كنم. ‏ اما باز هم مي‌گويم، شما منتقد هستيد و درنهايت نظر شما و آن چيزي را كه شما منتقدين كه تخصصتان نقد موسيقي است مي‌بينيد، مهم ‏است. اگر من اين كار را كرده باشم يعني طوري كه اتوباني وسط نخلستان زده باشم، فكر مي‌كنم كه خيانت كرده‌ام و الان كه شما اين ‏مطلب را گفتيد واقعاً نمي‌دانم. در هرحال خدا نكند كه من اين كار را كرده باشم. هدف من اين نبوده و اين حس را هم نداشته‌ام. اگر ‏اين‌طور باشد مطمئناً‎ ‎با اين نقد شما، باید انقلابي در خودم صورت بدهم تا ديگر اين‌چنين تصويري را از خودم ارايه ندهم. ‏ فرهنگ و رسوم بوشهر در موسیقی این منطقه تنیده شده، این فرهنگ چگونه در موسیقی‌ای که سعید شنبه‌زاده‌ي امروزی به آن ‏می‌پردازد و معتقد است که به اصالت موسیقی بوشهری پایبند است، جای می‌گیرد؟ من وقتي كه مي‌خواهم يك قطعه‌ي عروسي را اجرا كنم به تمام جزئيات توجه مي‌كنم. يك عده تنها آن ني‌انبان‌زن و آن سازضربي‌زن را ‏مي‌بينند، شايد چون آن افراد مشخص‌تر باشند، اما من كل مجموعه را باهم مي‌بينم. آن زني كه كِل مي‌زند، النگو‌هايي كه در دست‌هاي ‏زنان تکان می‌خورد، دست‌زدن‌ها و هُنگه‌دادن(2)، همه و همه مثل ساز عمل مي‌كنند. اين‌ها موضوعاتي است كه خيلي از كساني كه ‏موسيقي جنوب را اجرا مي‌كنند به آن توجه نكرده‌اند. اگر شما يكي از كارهايي را كه دربازار به‌عنوان كار بندري ارايه‌ مي‌شود شنيده ‏باشيد حس واقعي را در آن نمي‌يابيد. عده‌ای تلاش کرده‌اند با وسایلی مثل سينتي‌سايزر اين فضا را بسازند، اما از اين كار نتيجه‌ي مطلوبي ‏بدست نمي‌آورند. چون اگر طبيعي باشد جلوه‌ي بيشتري خواهد داشت و فضاي بهتري ارايه‌ خواهد كرد. من كاري كه كرده‌ام همين بوده، ‏نگاهي دقيق به‌ جزئيات. به‌خاطر همين‌هم هست كه اين كار براي يك فرد غير بومي يا حتي يك فرد بومي كار نويي به‌نظر مي‌رسد و ‏عنوان ساختار شكني بر آن قرار مي‌گيرد. اما در اصل من ساختار شكني نكرده‌ام، كار نويي انجام نداده‌ام. شايد كسي تا به‌حال به فكرش ‏نرسيده باشد كه كِل چقدر مي‌تواند موثر باشد، يا هُنگه در ظاهر هيچ‌چيز نيست، ولي چقدر مي‌تواند تاثيرگذار باشد. شايد اين را كه ‏مي‌گويم موجب تعجب شما شود اما من حتي روي هُنگه‌ها هم كار كرده‌ام. مي‌دانم هُنگه‌هايي كه در عزا، شروه(3)، عروسي و يا ‏سينه‌زدن استفاده مي‌شود با هم تفاوت دارند. درست است كه هنگه كلامي ندارد، اما هر هنگه‌اي را نمي‌توان در هرجايي استفاده كرد. من ‏ديده‌ام كسي دركاري كه براي عروسي ارايه شده از هنگه‌ي عزا استفاده كرده‌ است. ما بايد به تمام جزئيات توجه داشته باشيم. از اين ‏جزئيات استفاده‌ي درست بكنيم و اين‌ها را جلوي چشم مردم بياوريم. اولين چيزي كه یک غيربومي با آمدن به بوشهر مي‌بيند درياست، ‏اما به‌خاطر روزمره‌ شدن و عادي شدن، يك بومي دريا را نمي‌بيند، آن را احساس نمي‌كند، به خاطر همين هم خراب مي‌شود. معماري ‏سنتي بوشهر را درنظر بگريد، هيچ‌كس آن را تا قبل از خراب شدن نديد و به آن توجه نكرد، اما وقتي كه اداره‌ي كشتيراني خانه‌ها را ‏خراب كرد، همه تازه يادشان افتاد كه معماري هم وجود داشته است. اين طبيعي است كه خيلي از موضوعات مهم را به‌خاطر عادي شدن ‏ديگر درنظر نگيريم و اين مي‌تواند خود مشكل‌ساز و تخريب‌كننده باشد. من در زمينه‌ي موسيقي بيشتر سعي كردم كه اين موضوعات ‏مهم را ببينم. ‏ بسیاری از اهل موسیقی با اجرای موسیقی و پرفورمنس (‏Performance‏) شما و گروهتان که از طریق شبکه‌ي متزو پخش شد با ‏تیپ جدید کارهای شما آشنا شده‌اند، هم‌اکنون چه پروژههایی را برای آینده در نظر دارید؟‏ من خيلي دلم مي‌خواهد كه در يك‌ پروژه‌ي پژوهشي از يك نوع ديگر کار کنم. پروژه‌اي كه بتواند تاثير بگذارد، هم برروي خود من و ‏هم ديگران. تقريباً مثل يك هنرجويي كه بعضي‌جاها ممكن ‌است نقش يك استاد را هم بازي كند. اين يك كاري است كه شکلش براي ‏خودم هم هنوز معلوم نيست. ولي در رابطه با جنوب است و تصوير و صدا. دلم مي‌خواهد به وسيله‌ي يك‌گروه مستند ساز زندگي خودم ‏را، زندگي‌اي كه در اروپا داشته‌ام و زندگي گذشته‌ام را به‌تصوير بكشم. من فكر مي‌كنم كه اين لازم باشد. لازم باشد كه حقيقت زندگي‌ام ‏را كه فكر مي‌كنم حداقل مي‌تواند براي هم‌ولايتي‌هايم كمك‌ خوبي باشد، به تصوير بكشم. اين يكي از پروژه‌هاي مهمي است كه من در ‏دست دارم. خيلي هم مصر هستم كه اين كار را انجام دهم. الان هم هزينه‌ي شخصي‌ام را گذاشته‌ام و آمده‌ام ايران كه پي‌گير اين قضيه‌ ‏شوم و يك گروه كارگرداني و تصويربرداري خيلي خوب براي اين كار پيدا كنم و كارم را شروع كنم. بعد هم كه طبق معمول هميشه هر ‏دو‌-‌سه ماهي، كنسرت دارم. روي كنسرت‌هايم بايد كار كنم. باید یک سفری بروم بوشهر تا با گروه تمرين كنيم، يك مقداري روي ‏كارهاي گذشته مرور داشته باشيم. يك خورده سازهايمان را مرتب كنيم. باهم بنشينيم و صحبت كنيم، چون سپتامبر، دوتا كنسرت داريم، ‏يك كنسرت تلفيقي با جاز و يك كنسرت سنتي از جنوب ايران (بوشهر). یکی در سویس و دیگری در فرانسه. يك برنامه‌اي هم اواخر ‏اوت دارم در «سيته‌دولا‌موزيك» كه يكي از مهم‌ترين مراكز موسيقي پاريس است. اين برنامه را دو نفره اجرا مي‌كنيم، خودم و پسرم. بعد ‏از اكتبر هم يك كار تلفيقي داريم، مثل آن كاري كه با جازمونتالبا انجام داديم و در متزو پخش شد. از اكتبر دوباره با همان كمپاني براي ‏يك كار جديد شروع به كار مي‌كنم. كاري كه خيلي علاقه‌مندم دنبال كنم اين است كه براي شش‌ماه يا يك سال برگردم جنوب و زندگي ‏كنم. من نياز دارم كه برگردم و يك مدتي هرچند كوتاه جنوب زندگي كنم. اين از پروژه‌هاي خيلي مهمي است كه من دارم. ‏ پی نوشت:‏ ‏1.‏ زار نوعي بیماری است که مردمان فقیر خطه‌ي جنوب به آن مبتلا می‌شوند. مراسم سنتی زار برای بهبودی حال ‏بيمار مبتلا به زار انجام می‌شود و کسی که در این مراسم به عنوان خواننده ویا نوازنده‌ی مسن‌تر حضور دارد، بابازار ‏لقب می‌گیرد.‏ ‏2.‏ اصواتی که گروه نوازندگان و خواننده‌های موسیقی بوشهر هنگام اجرا تولید می‌کنند. مانند: هی، ماشاالله، بیا، هی ‏بارک‌الله و ...‏ ‏3.‏ موسیقی عاشقانه‌ي منطقه‌ي جنوب منبع : فرهنگ و آهنگ

+ نوشته شده در Wed 14 Feb 2007ساعت توسط فرازو |